مهرگان در زندان لاکان رشت جاودانه شد
مهرگان زحمتکش جوان شاداب و زنده دلی بود. همیشه خندان بود و یک لحظه آرام و قرار نداشت. او عاشق عتیقهجات و کلکسیونهای قدیمی بود. لوازم قدیمی را جمع میکرد و آرزویش این بود کافهای تأسیس کند و آن لوازم را در معرض دید همگان قرار دهد. بسیار شجاع، نترس و بیباک بود. موتوری داشت که تمام زندگیش بود.
۴ ماه بود که حبس قانونیش تمام شده بود و فقط دیهاش مانده بود. روزهای آخر با آشنایانش تماس میگرفت و از اینکه در زندان لاکان دو بند را خالی کرده و از بچههای دهه هشتادی پر کردهاند خبر میداد. مهرگان گفته بود که زندانبانان این نوجوانان را خیلی اذیت میکنند و او دلش برای این بچهها خیلی میسوزد. بهخاطر همین به آنها کمک میکند.
روز هفدهم مهر در زندان لاکان چه گذشت؟
تماس یک زندانی از زندان لاکان رشت: مردم بیایید سمت زندان لاکان رشت امشب زندان رو باز میکنیم. بیایید، تورو خدا بیایید مأمورا دورمون کردن. نیرو کم داریم بچهها تیر خوردن. دو سه تا تو زندان گیر کردن. زندانیا شورش کردن، تو رو خدا کمک کنید، بیایین.
آنروز مزدوران خامنهای در زندان لاکان رشت با توطئهای از پیش تعیین شده زندان و زندانیان را بهخاک و خون کشیدند. زمانیکه مزدوران نوجوانان قیامی را میزدند مهرگان و چند نفر دیگر از این شورشگران دفاع کردند. درگیری شروع شد و مهرگان اولین نفری بود که با باز شدن در اصلی راهرو زندان وارد راهرو شد.
در همین زمینه
نگاهی به سرگذشت دو برادر شهید بهزاد و ابراهیم احمدپور سامانی
اما مزدوران که از قبل آماده بودند از بالای دیوار او را هدف قرار دادند و مهرگان که قرار بود ۲۸ مهر شمع ۳۰سالگیاش را خاموش کند، روز ۱۷مهر بدست مأموران جنایتکار خامنهای با شلیک مستقیم گلوله جنگی خاموش شد. مهرگان خاموش شد اما شهادتش شعله قیامی را روشن کرد که تا صبح آزادی مردم روشن باقی خواهد ماند. بی تردید ظالمان روزی به سزای اعمالشان خواهند رسید.






