به قلم ققنوس
سیرک انتخابات و سوختن خامنه ای!
انتخابات با وجود دیکتاتوری مانند خامنه ای اصلاً معنی نداشته و ندارد. اما هر بار خامنه ای برای اینکه لااقل در ظاهر برای خودش مشروعیتی کسب کنه مجبوره تن به این بازی بده!
شاعر مردمی و خوش ذوق میهن ققنوس در همین رابطه شعری سروده که به خوبی گویای وضعیت رژیم و دارودسته اش و خواسته مردم ایران است.
انگشت بی مرکب، یعنی رکب نخوردن!
پا روی خون یاران، ره سوی شب نبردن
با قطع دست دشمن، از ریسمان رهیدن
بهر فدای جان ها، با پا و سر دویدن
تحریم انتخابات، آغاز انقلاب است
زین نقش ماندگارت،هر نقشه ای برآب است
دوری از این نمایش، یعنی شکست دشمن
رستن ز دام ضحاک، راه نجات میهن
(هنگامه ی خشم است و براندازی جلاد… قلاده فکن گردن هر شیخک شیاد)
حذف رییس مزدور، از اشک و آه ما بود
مرگ خبیث جمهور، تقدیر کبریا بود!
منشین خموش و بنگر، این آیت خدا را:
با ارتجاع حاکم، نه صلح و نه مدارا
آتش جواب آتش، نه بر سکوت و سازش
مشت است مزد سیلی؟ یا خنده و نوازش!
میعادگاه خشم است، از شور و شوق لبریز
جای گریز و تشویش، ای هم ستیز، برخیز
(دلشاد شود مام وطن رسته ز بیداد وقتی نگرد کاخ ستم کنده ز بنیاد)
بیشتر بخوانید
انتخابات در ولایت دیکتاتور (شعر طنز)
گر حق گرفتنی بود، کی رای دادنی شد؟
ما جان سپرده بودیم، وقتی گرفتنی شد!
ای برده ی ولایت، مرگ است در کمینت
مهر شناسنامه، ننگ است بر جبینت
میهن فروش خائن، این آخرین پیام است
بشنو خروشمان را: پاسخ فقط قیام است
بر پای آرمانم، آزاده گر بمیرم
از پا نمینشینم، ذلت نمی پذیرم
(خواهی اگر ای هم وطن این مملکت آباد باید که ز چنگال شغالان شود آزاد)
وقتی که عالم شرع، خود مظهر فساد است
الحق که چاره تنها، در خیزش و جهاد است
قاطر به زیر پالان، هم آخور است با خر
زین افعیان محال است، زاییدن کبوتر
سرمشق نهضت ماست، هم می توان و باید
تردید نیست جایز، اما..اگر… نشاید
ای هم قسم که هستی، بر پای عهد و پیمان
بگذار پا به میدان، نگذر ز خون یاران
(از چاله چو خلقی به ته چاه نیوفتاد هرگز پی فرصت طلبان راه نیوفتاد)
آرای خودفروشان، چون تیر، در کمان است
آثار این رذالت، مرگ دو صد جوان است
از شیخ و شه حذر کن، وز قوم قتل و غارت
بیدار شو گذر کن، زین محور شرارت!
نفرین به هرچه صندوق،تا رأی، سرنگونیست
انگشتشان قلم باد، بر کاغذی که خونیست!
وقت سقوط ظلمت در کهکشان خلق است
برخیز ای مجاهد، آتش فشان خلق است







