اقتصاددانان برجسته ایران چه کسانی را برندگان واقعی وضع موجود میدانند؟
در اقتصاد سیاسی، نقشه زمانی ارزش دارد که بتواند جای صاحبان قدرت و ثروت را روی آن مشخص کند. اگر فقط جادهها و ساختمانها را ببینیم، نمیفهمیم چه کسی مسیر حرکت را تعیین کرده است. اقتصاد ایران نیز بدون شناسایی ذینفعان واقعی قابل فهم نیست. پرسش اصلی این مقاله همین است: کدام رویکرد، برندگان واقعی ساختار موجود را بهتر شناسایی میکند؟
در مقالات گذشته، نئولیبرالیسم، سرمایهداری سیاسی، اقتصاد رانتی و نقش ساختار سیاسی را بررسی کردیم. اکنون باید این دیدگاهها را با یک معیار مشترک بسنجیم. هر نظریه باید بتواند توضیح دهد چه کسی از ارز چندنرخی، انرژی ارزان، انحصار، اعتبار بانکی، قراردادهای عمومی و تخصیص بودجه سود میبرد.
مسئله فقط دولت یا بازار نیست
بخشی از جریان چپ ایران، مشکلات اقتصادی را با مفهوم نئولیبرالیسم توضیح میدهد. این نقد به خصوصیسازی، آزادسازی، کاهش حمایت اجتماعی و افزایش نابرابری توجه دارد. این بخش از نقد اهمیت دارد. برخی سیاستهای آزادسازی، بدون رقابت واقعی و نهادهای حمایتی، میتوانند هزینه سنگینی بر مزدبگیران وارد کنند.
اما یک مشکل نظری باقی میماند. آیا بزرگترین برندگان اقتصاد ایران واقعاً همان سرمایهداران مستقل و رقابتی هستند که ادبیات نئولیبرالیسمستیز معمولاً هدف میگیرد؟
موسی غنینژاد دقیقاً از زاویه مخالف وارد میشود. او استدلال میکند که بیعدالتی در ایران را نمیتوان محصول نئولیبرالیسم دانست، زیرا دولت در بازار پول، کالا، خدمات، کار و مسکن مداخله گسترده دارد. از دید او، مداخله دولت و نبود قواعد پایدار، زمینه اصلی رانت است.
این اختلاف، برای شناخت موقعیت سودبران مفید است. زیرا نشان میدهد مسئله واقعی، انتخاب ساده میان «دولت» و «بازار» نیست. پرسش مهمتر این است که قدرت چگونه فرصت اقتصادی ایجاد میکند.

وقتی قدرت سیاسی به ثروت تبدیل میشود
مهرداد وهابی این مسئله را با مفهوم سرمایهداری سیاسی صورتبندی میکند. در آثار او، تفاوت میان سرمایهداری بازاربنیاد و سرمایهداری سیاسی اهمیت اساسی دارد. در نوع دوم، دسترسی به قدرت میتواند به دسترسی به منابع و فرصتهای اقتصادی تبدیل شود.
اهمیت این دیدگاه برای ایران در همین نقطه است. اگر بنگاهی نه به دلیل بهرهوری، بلکه به دلیل دسترسی سیاسی از انحصار، منابع عمومی یا امتیاز ویژه برخوردار شود، تحلیل آن با مفهوم ساده «سرمایهدار خصوصی» کافی نیست.
بیشتر بخوانید
چرا ناکارآمدی در ایران تصادفی نیست؟ اقتصاد سیاسی انتخابهای ضدتوسعه – فصل سی و هفتم
در چارچوب وهابی، مسئله اصلی فقط اندازه دولت نیست. مسئله، رابطه قدرت و ثروت و نهادهایی است که این رابطه را بازتولید میکنند. او در تحلیل جدید خود از نهادهایی مانند ولایت فقیه، انفال و نهادهای موازی به عنوان اجزای سرمایهداری سیاسی اسلامی سخن میگوید.
علوی؛ رانت، منابع و ساختار الیگارشیک
احمد علوی از مسیر اقتصاد رانتی و تمرکز منابع به مسئله نزدیک میشود. در این نگاه، بودجه و منابع عمومی فقط ابزار اجرای سیاستهای دولت نیستند. نحوه تخصیص آنها میتواند به توزیع امتیاز میان گروههای برخوردار تبدیل شود.
مزیت این رویکرد، توجه مستقیم به سازوکار بازتوزیع منابع است. اینجا میتوان پرسید چه کسی به اعتبار، ارز، قرارداد، انرژی و فرصت اقتصادی دسترسی ویژه دارد.
این نگاه با سرمایهداری سیاسی وهابی همپوشانیهایی دارد، اما یکسان نیست. علوی بیشتر بر رانت و ساختار الیگارشیک تمرکز میکند، در حالی که وهابی تلاش میکند رابطه نهادی قدرت و ثروت را در یک چارچوب نظری گستردهتر توضیح دهد.
اتفاق؛ ذینفعان چگونه ساختار را حفظ میکنند؟
شهرام اتفاق بحث را یک مرحله جلوتر میبرد. مسئله فقط شناسایی دریافتکنندگان رانت نیست. باید دید این گروهها چگونه به نیروی اجتماعی حافظ ساختار تبدیل میشوند.
این نکته اهمیت زیادی دارد. یک ذینفع زمانی به مسئله اقتصاد سیاسی تبدیل میشود که منفعت او به تداوم قواعد موجود وابسته شود.
در اینجا مفهوم ذینفعان به مسئله اصلاحات نیز پیوند میخورد. اگر اصلاحی برخی گروهها را منتفع و گروههای دیگری را متضرر کند، مقاومت در برابر اصلاح الزاماً تصادفی نیست. ساختار ذینفعان میتواند مسیر تغییر را محدود کند.
رنانی؛ انسداد توسعه و پراکندگی قدرت
محسن رنانی از زاویهای متفاوت به مسئله نگاه میکند. او بر ضعف گفتمان توسعه، ناتوانی گروههای مختلف در گفتوگوی مؤثر و پراکندگی قدرت تأکید کرده است. از دید او، برای تبدیل دانش اقتصادی به نیروی اجتماعی باید همه بازیگران و ذینفعان در فرآیند شکلگیری گفتمان توسعه مشارکت کنند.
این دیدگاه یک حلقه مهم را به تحلیل اضافه میکند: حتی اگر ذینفعان ضدتوسعه را بشناسیم، بدون نیروی اجتماعی و گفتمان مشترک توسعه، امکان تغییر آنها محدود میماند.
سریعالقلم؛ سیاست خارجی هم ذینفع دارد
محمود سریعالقلم رابطه سیاست داخلی، سیاست خارجی و توسعه را برجسته میکند. او تأکید کرده که تولید ثروت و حضور در اقتصاد بینالملل به سیاست خارجی تعاملی نیاز دارد.
این دیدگاه پرسش مهمی ایجاد میکند: اگر محدودیت تعامل خارجی هزینه اقتصادی گستردهای ایجاد کند، چه گروههایی از تداوم این وضعیت سود میبرند و چه گروههایی هزینه آن را پرداخت میکنند؟
از این زاویه، سیاست خارجی نیز بخشی از اقتصاد سیاسی ذینفعان است، نه موضوعی جدا از اقتصاد.

مؤمنی، راغفر و لیلاز؛ از نظریه به مصداق
فرشاد مؤمنی بر فساد و تعارض منافع تأکید کرده و هشدار داده است که قاعدهگذاری باید در خدمت منافع عمومی باشد، نه گروههای خاص.
حسین راغفر حتی صریحتر از «سرمایهداری رفاقتی و غارتی» سخن میگوید. او دسترسی آسان به منابع بانکی، واگذاری فرصتهای انحصاری و دستکاری قیمتها را از سازوکارهای اصلی این ساختار میداند. همچنین بر گسترده شدن ذینفعانی تأکید میکند که ادامه وضع موجود را به نفع خود میبینند.
سعید لیلاز نیز نمونههای مشخصی از رانت اعتباری و ارزی ارائه کرده است؛ از فروش دسترسی به وام بانکی تا سود ناشی از تفاوت نرخ ارز دولتی و آزاد. این نمونهها ارزش ویژهای دارند، زیرا نشان میدهند ذینفع چگونه در یک سازوکار واقعی شکل میگیرد.

آزمون نهایی نظریهها
اکنون میتوان این دیدگاهها را با یک پرسش مشترک آزمود:
چه کسی از وضع موجود سود میبرد؟
اگر پاسخ فقط «سرمایهدار خصوصی» باشد، بخش بزرگی از واقعیت ایران توضیح داده نمیشود.
اگر پاسخ فقط «دولت بزرگ» باشد، رابطه میان قدرت و امتیاز را نمیبینیم.
اگر همه چیز را «ئنولیبرالیسم» بنامیم، تفاوت میان خصوصیسازی رقابتی و واگذاری رانتی محو میشود.
اگر فقط رانت را ببینیم، شاید نتوانیم توضیح دهیم چرا برخی ذینفعان به نیروی سیاسی حافظ ساختار تبدیل میشوند.
از این رو، به نظر میرسد سرمایهداری سیاسی و نظریه ذینفعان، در کنار تحلیل رانت و تعارض منافع، توان بیشتری برای توضیح ساختار اقتصاد سیاسی ایران دارند.
اما این نتیجه به معنای حذف نقد چپ یا رد کامل دیدگاه غنینژاد نیست. برعکس، تضاد این دیدگاهها به ما امکان میدهد نظریهها را با واقعیت محک بزنیم.

جمعبندی؛ چه کسی هزینه را میپردازد؟
تصویر نهایی، دو سوی متفاوت دارد. در یک سو، گروههایی قرار دارند که از دسترسی ویژه، انحصار، منابع عمومی، اعتبار، ارز و قراردادها سود میبرند.
در سوی دیگر، مزدبگیران، تولیدکنندگان مستقل، بخشهایی از طبقه متوسط و گروههایی قرار دارند که هزینه تورم، بیثباتی، کاهش سرمایهگذاری و فرسایش فرصتهای اقتصادی را تحمل میکنند.
بنابراین مسئله اقتصاد سیاسی ایران فقط این نیست که چه سیاستی اشتباه بوده است.

پرسش بنیادیتر این است: چه کسانی از آن سیاست سود بردهاند، چگونه منافع خود را سازمان دادهاند و چرا هزینه اصلاح بر دوش گروههای کمقدرت افتاده است؟
این پرسش، راه پژوهش گسترده تری را باز میکند: ذینفعان ضدتوسعه چگونه به یک ائتلاف قدرت تبدیل شدهاند و چرا گروههای مولد و طبقات اجتماعی متضرر نتوانستهاند ائتلاف متقابلی برای توسعه ایجاد کنند؟
آرمین بهاری
منابع
- مهرداد وهابی: هماهنگی ویرانگر، انفال، سرمایهداری سیاسی اسلامی: خوانشی جدید از ایران معاصر- «سرمایهداری سیاسی، گونههای آن، و اسلام»
- احمد علوی: مطالعات و تحلیلهای اقتصاد رانتی و ساختار اقتصادی ایران.
- شهرام اتفاق: تحلیلهای مربوط به ذینفعان، پارادایم و اصلاحات.
- محسن رنانی: نوشتهها و سخنرانیهای مربوط به توسعه، گفتوگوی اجتماعی و نقش ذینفعان.
- محمود سریعالقلم: مطالعات درباره توسعه، سیاست خارجی و اقتصاد بینالملل.
- فرشاد مؤمنی: تحلیلهای اقتصاد نهادی، فساد و تعارض منافع.
- حسین راغفر: تحلیلهای اقتصاد سیاسی درباره سرمایهداری رفاقتی، رانت و نابرابری.
- سعید لیلاز: تحلیلهای مربوط به رانت ارزی، بانکی و پولهای آلوده
- موسی غنینژاد: دیدگاه درباره مداخله دولت، بازار و رانت







