ایجاد بیتفاوتی اجتماعی، ابزار پنهان سرکوب و تداوم استبداد ولایت فقیه
حکومت استبدادی ولایت فقیه تلاش میکند بیتفاوتی را به عنوان یک راهبرد و ابزار سرکوب برای مهار شرایط انفجاری جامعه ایران بکار گیرد. هم اکنون بخصوص بعد از سرکوب خونین قیام دیماه۱۴۰۴، مفهوم «بیتفاوتی» به یکی از کلیدیترین واژهها در تحلیل وضعیت اجتماعی ایران به نظر میرسد. بسیاری از تحلیلگران و نویسندگان، از جمله الیف شافاک، این پدیده را نه صرفاً یک ویژگی فردی، بلکه نتیجه ساختارهای عمیق سیاسی و اقتصادی حکومتهای سرکوبگر میدانند.
در چنین شرایطی، بیتفاوتی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه محصول یک فرآیند سیستماتیک دیکتاتوری حاکم است که تلاش میکند جامعه را به سمت انفعال سوق میدهد. اما روند قضایا و واقعیت صحنه نشان میدهد که این سیاست شکست خورده است و دلیل شکست هم وجود یک آلترناتیو سازمانیافته و انقلابی است که موتور محرک مبارزه و نبرد با اهریمن ولایت فقیه میباشد و به جامعه آخوند زده پویایی و دینامیزم میدهد که بر علیه وضع موجود شورش کنند.
بیتفاوتی چگونه در جامعه نهادینه میشود؟
بر اساس دادههای موجود و تحلیلهای جامعهشناختی، بیتفاوتی در ایران امروز به شکل گستردهای توسط حکومت ستمگر آخوندی در میان اقشار مختلف رواج داده میشود. فشارهای اقتصادی، تورم فزاینده و کاهش سطح رفاه عمومی، سرکوب و کشتار خونین خیزشهای اجتماعی، دستگیریهای گسترده و زندان و شکنجه و اعدام شورشگران بخش بزرگی از جامعه را درگیر کرده است. حکومت آخوندی از این وضعیت برای ایجاد راه بند در مقابل اعتراضات و خیزش و قیام استفاده زیادی می کند تا شهروندان بهویژه طبقات فرودست، انرژی و زمان لازم برای مشارکت اجتماعی و سیاسی را از دست بدهند.
در چنین بستری، بیتفاوتی بهعنوان یک واکنش طبیعی اما هدایتشده شکل میگیرد. ساختار حاکم با اعمال سیاستهای اقتصادی ناکارآمد و در عین حال سرکوب هرگونه اعتراض دستگیری وکشتار و اعدام، عملاً جامعه را به سمت سکوت قصد دارد، سوق بدهد. گزارشهای متعدد از اعتراضات مردمی و یا هرگونه فعالیتی برعلیه حکومت با برخوردهای امنیتی مواجه شده است. سرکوبگران حکومتی سعی می کنند به عنوان یک راه بند قیام و برای مقابله با بحرانهای داخلی این چرخه بیتفاوتی را تقویت کنند.
نقش فشارهای اقتصادی و سرکوب و جوسازی رسانهای در گسترش بیتفاوتی
در کنار فشار اقتصادی، ابزارهای فرهنگی و رسانهای نیز نقش مهمی در بازتولید بیتفاوتی دارند. رسانههای رسمی حکومت آخوندی با روایتهای یکسویه و سانسور گسترده، امکان شکلگیری خیزش و قیامهای مردمی را قصد دارند محدود کنند. در فضای مجازی نیز با تولید حجم بالای محتوای میان تهی و سطحی و دروغ، میخواهند توجه افکار عمومی را از مسائل اساسی منحرف کنند.
این فرآیند، همان چیزی است که کارل مارکس از آن بهعنوان «بیگانگی» یاد میکند و دستگاه سرکوب هم به این پدیده شدیدا دامن میزند. در این وضعیت، انسان نهتنها از شرایط واقعی خود فاصله میگیرد، بلکه توان درک و تغییر آن را نیز از دست میدهد. بیتفاوتی در این معنا، نتیجه مستقیم یک مهندسی اجتماعی گسترده است که حکومت مستبد آخوندی قصد دارند به عنوان یک ابزار راهبردی علیه قیامهای توده ای بکار گیرند.
بیتفاوتی و حذف اراده جمعی از نیات حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه
بررسی تحولات اجتماعی در ایران نشان میدهد که حکومت ضد بشری آخوندی میخواهد با بیتفاوتی بهتدریج اراده جمعی را تضعیف کند. دستگاه سرکوب حکومتی بر این اعتقاداست که وقتی افراد باور کنند که تغییر ممکن نیست، مشارکت اجتماعی کاهش مییابد. این وضعیت به نفع ساختار قدرت عمل میکند، زیرا هزینههای سرکوب را کاهش میدهد و ثبات ظاهری ایجاد میکند.
بیتفاوتی یا آگاهی؛ دو مسیر متضاد
هم اکنون در ایران، شواهد متعددی از این روند دیده میشود. حکومت تلاش میکند که مردم در رویدادهای سیاسی و در رابطه با فشارهای معیشتی، ناامیدی اجتماعی را ایجاد کند که باعث شود بیتفاوتی گسترش پیدا کند. این پدیده نهتنها یک بحران اجتماعی، بلکه یک ابزار سیاسی برای کنترل جامعه و سرکوب محسوب میشود.
در مقابل بیتفاوتی، مفهوم «آگاهی طبقاتی» قرار دارد. این آگاهی در جامعه ایران هم اکنون غالب است چون مردم، وضعیت خود را نتیجه یک نظم ناعادلانه و سرکوبگرانه از جانب حکومت آخوندی میدانند، نه یک سرنوشت اجتنابناپذیر. در چنین شرایطی، بیتفاوتی جای خود را به نبرد و مبارزه برای رهایی از ستم میدهد.
با این حال، دادهها نشان میدهد که ساختار حاکم در ایران تلاش کرده است تا از شکلگیری هرگونه اعتراض و قیام مبتنی بر آگاهی مردم و شرایط انفجاری موجود جلوگیری کند. محدودیتهای آموزشی، سانسور اطلاعات و سرکوب فعالان اجتماعی، همگی در راستای حفظ وضعیت موجود عمل میکنند تا با استفاده حداکثری، این سیاستها را در جهت گسترش بیتفاوتی در لایههای مختلف جامعه بکارگیرد.
باید گفت بیتفاوتی در جامعه ایران یک پدیده تصادفی نیست، بلکه نتیجه مستقیم سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و امنیتی حکومت ولایت فقیه است. چون میخواهد با این وضعیت، جامعه را به سمت انفعال سوق داده و امکان تغییر را محدود کند. تجربه دهههای گذشته نشان میدهد که این چرخه هرگز موفق نبوده است و قیامهای مردم در بازههای زمانی بیانگر این واقعیت است که ایران و جامعه انفجاری آن و شرایط عینی و ذهنی انقلاب هم اکنون جایگزین بیتفاوتی شده است؛ امری که با توجه به ساختار سرکوب فعلی، بهطور بنیادین با خصوصیات جامعه ایران در تضاد است.
هرچند که حکومت آخوندی در کشتار انقلابیون و مبارزین حد و مرزی ندارد، اما مقاومت و نبرد برای آزادی هم هر روز بردامنه آن افزوده میشود و تا سرنگونی حاکمیت استبدادی ولایت فقیه سر باز ایستادن ندارد و باید تأکید کرد که حکومت آخوندی با دامن زدن به پاسیویسم و بی تفاوتی، جامعه انقلابی و ملتهب را نمیتواند مهار کند.







