اقتصاد غیررسمی؛ محصول اقتصاد رانتی و فروپاشی اعتماد در ایران
گسترش اقتصاد غیررسمی در ایران چگونه نتیجه تحریم، فساد ساختاری و انحصار گروههای ذینفوذ است؟
در داستانهای کهن، شهری را تصور کنید که دروازه اصلی آن تنها بهروی نزدیکان پادشاه باز باشد. مردم عادی، برای زنده ماندن، ناچار میشوند از راههای فرعی و پنهانی عبور کنند. با گذشت زمان، راههای فرعی آنقدر شلوغ میشوند که دیگر شهر از مسیر رسمی اداره نمیشود. اقتصاد غیررسمی در ایران نیز تصویری مشابه دارد؛ اقتصادی که بخش بزرگی از جامعه نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار به حاشیه آن رانده شده است.
اقتصاد غیررسمی در ایران دیگر یک پدیده محدود و حاشیهای نیست. کاهش قدرت خرید، تورم مزمن، تحریم، فساد، انحصار و تبعیض در دسترسی به منابع، میلیونها شهروند را به سمت فعالیتهایی سوق داده که خارج از چارچوب شفاف و رسمی اقتصاد قرار دارند. این روند تنها نشانه فقر نیست؛ بلکه سندی از ناکارآمدی ساختاری نظام اقتصادی حاکم بر کشور است.
در یک اقتصاد سالم، بخش رسمی باید مسیر طبیعی فعالیت اقتصادی باشد. شهروندان باید بتوانند کسبوکار ایجاد کنند، سرمایه جذب کنند و در فضایی رقابتی رشد کنند. اما زمانی که امتیازات اقتصادی میان حلقههای نزدیک به قدرت توزیع میشود، ورود به اقتصاد رسمی به امتیازی سیاسی تبدیل خواهد شد.
کوچکشدن سفره مردم و گسترش اقتصاد سایه
سالها وابستگی اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی، ساختاری شکننده ایجاد کرده است. درآمد نفت در دورههای افزایش قیمت، هزینههای عمومی را بالا برد و سطحی از مصرف را شکل داد که با ظرفیت واقعی تولید کشور تناسب نداشت.
جعفر خیرخواهان اقتصاددان حکومتی میگوید: اقتصاد نفتی مانند بدنی است که به درآمدهای غیرمولد عادت میکند. هنگامی که درآمد کاهش مییابد، اما ساختار هزینهها باقی میماند، نتیجه چیزی جز کسری بودجه، تورم و سقوط قدرت خرید نخواهد بود.
خانوار ایرانی امروز تنها با افزایش قیمتها روبهرو نیست. او تجربهای تاریخی از کاهش مداوم کیفیت زندگی را نیز تحمل میکند. بسیاری از خانوادهها کالاهایی را که پیشتر جزو مصرف عادی آنها بود، حذف کردهاند. خوراک، درمان، آموزش، تفریح و حتی برخی نیازهای اساسی بهتدریج از سبد خانوار حذف میشوند.
در چنین شرایطی، افراد برای جبران درآمد از دسترفته به هر فرصت اقتصادی ممکن روی میآورند. دستفروشی، مشاغل بدون بیمه، مبادلات نقدی و فعالیتهای ثبتنشده افزایش پیدا میکند. بنابراین گسترش اقتصاد غیررسمی در ایران را نمیتوان صرفاً یک انتخاب فردی دانست. این پدیده واکنشی اجتماعی به بسته شدن مسیرهای رسمی اقتصاد است.

اقتصاد رسمی در انحصار گروههای برخوردار
مشکل اصلی زمانی عمیقتر میشود که اقتصاد رسمی خود به میدان رقابت آزاد تبدیل نشده باشد. بخشهایی از اقتصاد ایران در اختیار نهادها، بنیادها، شرکتهای وابسته به ساختار قدرت و گروههایی قرار دارد که از امتیازات ویژه برخوردارند.
در چنین ساختاری، شهروند مستقل برای دریافت مجوز، وام، ارز، زمین یا امکان سرمایهگذاری با موانع متعدد مواجه میشود. اما گروههای نزدیک به مراکز قدرت، از دسترسیهایی برخوردارند که برای دیگران ممکن نیست.
بیشتر بخوانید
طبقات اجتماعی و توسعه؛ چه کسانی برنده و چه کسانی بازندهاند؟ – فصل سی و دوم
نتیجه روشن است: بخشی از جامعه از اقتصاد رسمی رانده میشود. فردی که امکان رقابت برابر ندارد، یا باید کسبوکار خود را تعطیل کند یا به مسیرهای غیررسمی پناه ببرد.
این وضعیت، اقتصاد غیررسمی در ایران را به یک پیامد مستقیم اقتصاد رانتی تبدیل کرده است. مشکل تنها وجود دستفروش یا کسبوکار کوچک ثبتنشده نیست. مشکل آنجاست که ساختار سیاسی و اقتصادی، فعالیت شفاف و قانونی را برای بسیاری دشوار و فعالیتهای مبتنی بر ارتباط و رانت را سودآورتر کرده است.
اقتصادی که در آن موفقیت به نزدیکی با قدرت وابسته باشد، نمیتواند نوآوری و رقابت را پاداش دهد.

تحریم و تراستیها؛ شکلگیری تاریکخانههای مالی
تحریمهای بینالمللی نیز لایه دیگری بر پیچیدگی اقتصاد ایران افزودهاند. ساختار حاکم برای ادامه مبادلات خارجی به شبکههایی از واسطهها، شرکتهای واسط و تراستیها متکی شده است.
این شبکهها ابتدا بهعنوان راهحلی موقت معرفی شدند، اما بهمرور به بخشی از ساختار اقتصادی تبدیل شدند. هرچه مبادلات از مسیرهای شفاف فاصله بگیرد، امکان نظارت عمومی کمتر میشود و فساد فرصت بیشتری برای رشد پیدا میکند.
گزارشهای موجود از هزینههای سنگین مبادلات غیررسمی ارزی حکایت دارند. کارمزد واسطهها، تخفیفهای اجباری در فروش نفت و رسوب منابع در حسابهای خارجی، بخشی از سرمایه ملی را پیش از ورود به اقتصاد کشور از بین میبرد.
هزینه این تاریکخانههای مالی در نهایت به مردم منتقل میشود. واردات گرانتر میشود، مواد اولیه با هزینه بیشتری به تولیدکننده میرسد و فشار تورمی افزایش پیدا میکند.
این همان نقطهای است که اقتصاد غیررسمی در ایران از یک مسئله داخلی فراتر میرود. تحریم و سیاست خارجی بحرانزا، شبکههایی غیرشفاف ایجاد کردهاند که بقای آنها به ادامه وضعیت استثنایی وابسته است.
بنگاههای کوچک، بهرهوری پایین و فرار سرمایه انسانی
اقتصاد غیررسمی ظرفیت رشد بلندمدت ندارد. یک بنگاه کوچک و ثبتنشده معمولاً نمیتواند سرمایهگذاری بلندمدت انجام دهد. دسترسی آن به اعتبار بانکی محدود است و توان ورود به بازارهای بزرگ را ندارد.
چنین بنگاهی نمیتواند بهسادگی نیروی متخصص استخدام کند یا برای تحقیق و توسعه هزینه کند. در نتیجه، نوآوری کاهش پیدا میکند و کیفیت تولید نیز در بلندمدت آسیب میبیند.
همزمان، مهاجرت نیروی انسانی یکی دیگر از پیامدهای این ساختار است. اقتصاد ایران طی سالهای گذشته بخشی از نیروهای متخصص، کارآفرینان و دانشگاهیان خود را از دست داده است.
جامعهای که امکان مشارکت آزاد اقتصادی و اجتماعی را محدود میکند، سرمایه انسانی خود را نیز از دست خواهد داد. خروج نیروی متخصص، کاهش سرمایهگذاری و گسترش اقتصاد غیررسمی در ایران حلقهای معیوب ایجاد میکنند که هر مرحله، مرحله بعدی را تشدید میکند.
این بحران تنها با آمار رشد اقتصادی قابل اندازهگیری نیست. کاهش امید به آینده، احساس ناامنی اقتصادی و بیاعتمادی گسترده نسبت به نهادهای رسمی، بخشی از هزینههای پنهان این وضعیت هستند.

بحران اقتصادی؛ نشانه یک بنبست سیاسی
ساختار کنونی بارها تلاش کرده است با پرداخت یارانه، کالابرگ و سیاستهای مقطعی، فشار اقتصادی را کاهش دهد. اما این اقدامات نمیتوانند علت اصلی بحران را از بین ببرند.
مسئله ایران کمبود طرحهای کوتاهمدت اقتصادی نیست. مسئله، ساختاری است که در آن شفافیت محدود، رقابت ناقص و پاسخگویی سیاسی ضعیف است. تا زمانی که قدرت سیاسی از نظارت مستقل شهروندان مصون بماند، اقتصاد نیز از رانت و فساد مصون نخواهد ماند.
گسترش اقتصاد غیررسمی در واقع رأی خاموش میلیونها شهروند علیه ساختاری است که امکان فعالیت عادی را از آنها گرفته است. مردم زمانی از مسیر رسمی خارج میشوند که مسیر رسمی دیگر برای زندگی اقتصادی قابل اعتماد نباشد.
راه خروج از این وضعیت با نسخههای موقت و تغییرات سطحی ممکن نیست. اقتصاد ایران به بازسازی بنیادین نهادهای سیاسی و اقتصادی نیاز دارد؛ بازسازیای که بر حاکمیت قانون، شفافیت، رقابت آزاد، استقلال نهادهای نظارتی و پاسخگویی قدرت استوار باشد.
بدون تغییر بنیادین ساختار سیاسی حاکم، اقتصاد ایران همچنان میان تورم، فساد، تحریم و اقتصاد سایه گرفتار خواهد ماند. اقتصاد غیررسمی در ایران یک بیماری مستقل نیست؛ تب اقتصادی بدنی است که سالها از سوءمدیریت، انحصار و فقدان آزادیهای سیاسی رنج برده است.
آرمین بهاری
منابع
- «هشدار درباره فربه شدن اقتصاد غیررسمی در ایران»، گفتوگو با جعفر خیرخواهان. اقتصاد نیوز ۱۴۰۵/۶/۸
- «تراستیها چقدر به اقتصاد ایران ضربه میزنند؟»، گفتوگو با کامران ندری. اقتصاد ۲۴ -۱۴۰۵/۶/۸







