موضعگیریای که حافظه جمعی را به چالش میکشد
فرافکنی حکومتی که در دستش به خون هزاران بیگناه آلوده است چه پیامی دارد؟ در حالیکه رسانه حکومتی «انتخاب» در تاریخ ۲۳ آذرماه ۱۴۰۴ از موضعگیری اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه حکومت آخوندی، درباره یک حمله خشونتآمیز در سیدنی استرالیا خبر داده، این اظهارنظر بیش از آنکه همدردی با قربانیان باشد، موجی از پرسش و تردید را برانگیخته است. بقائی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «ما حمله خشونتآمیز در سیدنی استرالیا را محکوم میکنیم. ترور و کشتار انسانها در هر کجا ارتکاب یابد مردود و محکوم است» جملهای که در ظاهر انسانی و اخلاقی به نظر میرسد، اما در بستر کارنامه چهار دههای حکومت ولایت فقیه، رنگی از فرافکنی آشکار دارد.
این موضعگیری زمانی عجیبتر میشود که حافظه تاریخی جامعه ایران به یاد میآورد، کشتار و سرکوب سیستماتیک مردم در داخل کشور، نه یک استثنا، بلکه بخشی ثابت از سازوکار قدرت بوده است. پرسش اصلی اینجاست: حکومتی که در برابر خون ریختهشده شهروندان خود سکوت یا توجیه کرده، با چه اعتباری از محکومیت کشتار در آنسوی جهان سخن میگوید؟
فرافکنی در برابر قیامهای مردمی
در قیام سال ۱۳۸۸، اعتراضات سراسری آبان ۱۳۹۸ و خیزش ۱۴۰۱، خیابانهای ایران به صحنه سرکوب عریان تبدیل شد. گزارشهای متعدد از شلیک مستقیم به معترضان، بازداشتهای گسترده و جانباختن صدها شهروند حکایت داشت. در این رخدادها، نه بیانیهای برای محکومیت «کشتار انسانها» صادر شد و نه عاملان آن پاسخگو بودند. برعکس، سرکوب بهعنوان «حفظ امنیت» توجیه شد. اکنون، همین ساختار قدرت با ادبیاتی متفاوت، در قامت مدافع جان انسانها ظاهر شده است؛ نمونهای روشن از فرافکنی سیاسی.
جمعه خونین زاهدان؛ سکوتی که فراموش نشد
یکی از برجستهترین مصادیق این تناقض، جمعه خونین زاهدان است. روزی که نیروهای امنیتی و نظامی، به روی نمازگزاران و شهروندان بیدفاع آتش گشودند. بیش از صد نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند. هیچگاه فرماندهندگان این کشتار معرفی نشدند. هیچ عذرخواهی رسمی صورت نگرفت. سکوت حاکمیت، به اندازه گلولهها سنگین بود. در چنین شرایطی، محکومکردن خشونت در کشوری دیگر، برای بسیاری نه نشانه همدلی، بلکه ادامه همان فرافکنی آشنا تلقی میشود.
زندانها؛ کشتار خاموش روزانه
گزارشهای مستمر از زندانهای حکومت خامنه ای، از مرگهای مشکوک، اعدامهای شتابزده و فشار سیستماتیک بر زندانیان سیاسی خبر میدهد. زندانهایی که در آنها جان انسانها، ابزار ارعاب و بقای قدرت شده است. این واقعیت، در تضاد کامل با ادعای «مردود بودن ترور و کشتار انسانها» قرار دارد. تناقضی که تنها با مفهوم فرافکنی قابل توضیح است؛ انتقال نگاهها به بیرون، برای پوشاندن خشونت درون.
تابستان ۱۳۶۷؛ زخمی که بسته نشد
در مرداد ۱۳۶۷، با صدور فرمانی از سوی بالاترین سطح حاکمیت وقت که خمینی سردمدار اصلی این جنایت بود، هزاران زندانی سیاسی در مدت کوتاهی اعدام شدند. این رویداد، که از آن بهعنوان یکی از بزرگترین کشتارهای سیاسی قرن یاد میشود، هنوز هم بدون پاسخگویی باقی مانده است. عاملان آن نهتنها محاکمه نشدند، بلکه برخی به مناصب بالاتر رسیدند. حافظه جمعی مردم ایران، این جنایت را ثبت کرده و هر تلاش برای انکار یا فرافکنی را بیاثر میداند.
روابط رژیم ایران و آمریکا؛ از «مدیریت بحران» تا ورود به فاز تعیینتکلیف نهایی
ترس از انگشت اتهام
اظهارنظر سخنگوی وزارت خارجه حکومت خامنه ای را میتوان تلاشی پیشدستانه برای دورکردن انگشت اتهام از حکومت ایران دانست. در جهانی که نام حکومت ایران بارها در پروندههای مرتبط با خشونت، تروریسم و بیثباتسازی مطرح شده، چنین مواضعی بیش از آنکه اخلاقی باشد، دفاعی و از سر هراس است. هراسی از آنکه مبادا افکار عمومی جهانی، بار دیگر نقش «پدرخوانده تروریسم» را به این حکومت نسبت دهد. اینجاست که فرافکنی به تاکتیک اصلی تبدیل میشود.
محکومکردن کشتار در هر نقطه جهان، در ذات خود اقدامی انسانی است. اما زمانی که این محکومیت از سوی حکومتی صادر میشود که کارنامهاش آکنده از سرکوب، اعدام و خشونت علیه مردم خود است، معنایی جز فرافکنی ندارد. تاریخ، برخلاف بیانیهها، فراموش نمیکند. حافظه مردم ایران، نامها، تاریخها و خونهای ریختهشده را ثبت کرده است. این موضعگیریها، نه نشانه تغییر، بلکه تلاشی برای فرار به جلو است؛ تلاشی که در برابر حقیقت، دیر یا زود فرو میریزد.







