چرا دولتهای توسعهگرا به نیروی کار نیاز دارند و دولتهای ضدتوسعه چگونه آن را فرسوده میکنند؟
در تاریخ صنعتیشدن، کارخانه فقط محل تولید کالا نبود؛ محل شکلگیری یک نیروی اجتماعی تازه نیز بود. در انگلستان قرن نوزدهم، کارگران ابتدا قربانی تحول صنعتی بودند. اما بعدها همان نیروی اجتماعی به یکی از پایههای اصلاحات سیاسی و اجتماعی تبدیل شد. این تجربه نشان داد که طبقه کارگر فقط دریافتکننده دستمزد نیست. کارگران هم تولیدکننده ثروتاند و هم بخشی از ساختار اجتماعی توسعه.
در مقاله پیشین گفتیم که توسعه فقط افزایش تولید نیست. اکنون باید یک گام جلوتر برویم. باید بپرسیم دولت توسعهگرا با طبقه کارگر چه رابطهای برقرار میکند؟ پاسخ مهم است، زیرا کارگر در اقتصاد توسعهگرا فقط «هزینه تولید» نیست. نیروی کار، حامل مهارت، تجربه، دانش و توان تولیدی است.
کارگر در اقتصاد توسعهگرا
دولت توسعهگرا به نیروی کار ارزان دائمی نیاز ندارد. چنین الگویی ممکن است برای مدتی صادرات را افزایش دهد، اما در بلندمدت ظرفیت انسانی جامعه را محدود میکند. توسعه پایدار به افزایش بهرهوری نیاز دارد. بهرهوری نیز بدون آموزش، فناوری، سلامت و امنیت نسبی نیروی کار افزایش نمییابد.
از این منظر، دستمزد مناسب فقط یک مطالبه اجتماعی نیست. دستمزد واقعی بخشی از سازوکار حفظ و بازتولید سرمایه انسانی است.
کارگری که دائماً با ناامنی شغلی، تورم و کاهش قدرت خرید مواجه است، امکان سرمایهگذاری در آموزش خود و خانوادهاش را از دست میدهد. بنابراین، دولت توسعهگرا باید میان رقابتپذیری بنگاه و امنیت اجتماعی کارگر تعادل برقرار کند. این تعادل با سرکوب دستمزد به دست نمیآید. با افزایش بهرهوری، فناوری و مهارت ایجاد میشود.

مسئله ایران؛ فرسایش نیروی کار
در اقتصاد ایران، بخش بزرگی از مزدبگیران طی سالهای طولانی با تورم بالا، قراردادهای موقت و کاهش قدرت خرید مواجه بودهاند. پرویز صداقت در بررسیهای خود درباره طبقه کارگر بر همین روند تأکید کرده است. او کاهش قدرت خرید، گسترش قراردادهای موقت و ضعف پوششهای تأمین اجتماعی را از نشانههای مهم وضعیت نامطلوب مزدبگیران میداند.
اما مشکل را نباید فقط در سطح دستمزد جستوجو کرد.
وقتی سرمایهگذاری مولد کاهش مییابد، فرصتهای شغلی باکیفیت نیز کاهش پیدا میکنند.
وقتی بنگاهها با نااطمینانی و محدودیتهای ساختاری روبهرو هستند، استخدام نیروی متخصص دشوارتر میشود.
وقتی تورم مزمن ادامه مییابد، افزایش اسمی دستمزد بهسرعت ارزش واقعی خود را از دست میدهد.
در نتیجه، مشکل کارگر فقط «دستمزد پایین» نیست.
مشکل، ساختار اقتصادیای است که توان ایجاد شغل مولد و دستمزد واقعی پایدار را از دست میدهد.
کارگر و خلق ارزش
اینجا یکی از اختلافهای مهم در اقتصاد سیاسی ایران مطرح میشود.
برخی تحلیلها تقریباً همه مشکلات اقتصاد ایران را به رانت نسبت میدهند. پرویز صداقت در نقد این رویکرد تأکید میکند که تمرکز صرف بر رانت میتواند فرایند خلق ارزش را پنهان کند. از نظر او، کارگران همچنان بخش مهمی از ارزش اقتصادی را تولید میکنند و بدون این تولید، رانت نیز موضوعیتی ندارد.
این نکته مهمی است. وجود رانت به معنای نبود سرمایهداری یا تولید نیست. در ایران هم معدن، نفت، فولاد، پتروشیمی، کشاورزی، خدمات و صنایع مختلف ارزش تولید میکنند.
مسئله اقتصاد سیاسی این است که چه کسی ارزش تولیدشده را دریافت میکند، چه کسی قدرت تعیین قواعد را دارد و چه بخشی از منابع دوباره به تولید بازمیگردد.
اینجاست که مفهوم سرمایهداری سیاسی مهرداد وهابی اهمیت پیدا میکند. این رویکرد تلاش میکند توضیح دهد چگونه قدرت سیاسی میتواند بر تخصیص منابع اقتصادی اثر بگذارد و سازوکارهای غیربازاری را در شکلگیری ثروت وارد کند.

آیا حمایت از کارگر فقط افزایش دستمزد است؟
خیر.
کمال اطهاری در تحلیل جنبش کارگری بر تفاوت میان سیاست توزیعی و سیاست اجتماعی تأکید کرده است.
سیاست توزیعی به دستمزد و سهم مستقیم نیروی کار از درآمد مربوط میشود. اما سیاست اجتماعی حوزه گستردهتری دارد. بیمه بیکاری، بازنشستگی، مسکن اجتماعی، حملونقل عمومی و خدمات عمومی نیز در موقعیت اقتصادی کارگر نقش دارند.
بیشتر بخوانید
طبقات اجتماعی و توسعه؛ چه کسانی برنده و چه کسانی بازندهاند؟ – فصل سی و دوم
این تمایز برای ایران بسیار مهم است.
اگر مسکن دائماً گران شود، افزایش دستمزد بهتنهایی مشکل را حل نمیکند.
اگر درمان گران شود، دستمزد بالاتر نیز ممکن است سریعاً جذب هزینههای ضروری شود.
اگر آموزش عمومی ضعیف باشد، خانواده کارگر برای حفظ موقعیت فرزندان خود هزینه بیشتری میپردازد.
پس سیاست اجتماعی بخشی از سیاست توسعه است، نه هزینهای اضافی در حاشیه اقتصاد.
کارگر و تشکل مستقل
دولت توسعهگرا به کارگر سازمانیافته نیاز دارد.
این موضوع ممکن است در نگاه اول سیاسی به نظر برسد، اما پیامد اقتصادی روشنی دارد.
تشکل مستقل کارگری میتواند اطلاعات واقعیتری درباره شرایط بنگاه، ایمنی، دستمزد و بهرهوری فراهم کند.
مذاکره سازمانیافته نیز میتواند جایگزین بخشی از تعارضهای بیقاعده شود.
در تجربههای تاریخی توسعه، اتحادیهها و تشکلهای کارگری در بسیاری از کشورها بخشی از روند شکلگیری دولت رفاه و توافقهای اجتماعی بودهاند.
پرویز صداقت نیز بر اهمیت حضور مستقل طبقه کارگر در تحولات دموکراتیک تأکید کرده است.
در مقابل، حذف تشکل مستقل کارگری، دولت را از یکی از منابع مهم اطلاعات اجتماعی محروم میکند.

دولت ضدتوسعه و کارگر
در دولت ضدتوسعه، کارگر معمولاً با چند فشار همزمان روبهرو میشود.
نخست، کاهش قدرت خرید.
دوم، ناامنی شغلی.
سوم، کاهش امکان ارتقای مهارت.
چهارم، ضعف چانهزنی.
پنجم، انتقال بخشی از ریسک اقتصادی از دولت و بنگاه به خانوار.
این وضعیت میتواند طبقه کارگر را از یک نیروی تولیدی به یک نیروی صرفاً معیشتی تبدیل کند.
کارگری که تمام انرژی خود را صرف تأمین هزینههای روزمره میکند، فرصت اندکی برای آموزش، مشارکت اجتماعی و ارتقای حرفهای دارد.
به همین دلیل، فرسایش طبقه کارگر فقط یک مسئله عدالت اجتماعی نیست.
فرسایش نیروی کار، فرسایش ظرفیت توسعه کشور است.
هدف دولت توسعهگرا نباید ایجاد وابستگی دائمی کارگر به حمایت دولتی باشد.
هدف باید افزایش توان اقتصادی و اجتماعی او باشد.
کارگر باید بتواند مهارت بیشتری کسب کند.
شغل بهتر پیدا کند.
دستمزد واقعی بالاتری دریافت کند.
از بیمه و بازنشستگی برخوردار باشد.
برای مسکن و آموزش خانواده خود چشمانداز داشته باشد.
و بتواند از طریق تشکل مستقل، در تعیین شرایط کار مشارکت کند.
این تفاوت میان حمایت از کارگر و توانمندسازی کارگر است.
اولی ممکن است موقت باشد.
دومی بخشی از فرایند توسعه است.
جمعبندی؛ کارگر، شاخص توسعه
دولت توسعهگرا را نمیتوان فقط با تعداد کارخانهها یا میزان صادرات سنجید.
باید دید نیروی کار چه وضعیتی دارد.
آیا مهارت کارگران افزایش مییابد؟
آیا دستمزد واقعی رشد میکند؟
آیا امنیت شغلی افزایش مییابد؟
آیا کارگر امکان تشکلیابی مستقل دارد؟
آیا سیاست اجتماعی از او در برابر ریسکهای بزرگ زندگی حمایت میکند؟
و آیا فرزندان خانوادههای کارگری میتوانند از نظر اجتماعی ارتقا پیدا کنند؟
پاسخ به این پرسشها تصویر واقعیتری از توسعه ارائه میدهد.
اقتصاد ایران برای عبور از ساختار ضدتوسعه، فقط به سرمایه و فناوری نیاز ندارد. به نیروی کار توانمند، آموزشدیده، برخوردار از امنیت و دارای قدرت چانهزنی اجتماعی نیز نیاز دارد.
اما پرسش دشوارتر همچنان باقی است: اگر کارگران در بسیاری از جوامع با مشکلات اقتصادی روبهرو هستند، چرا گاهی بهجای چپ، به احزاب راستگرا رأی میدهند؟
مقاله ۳۵ باید همین تناقض ظاهری را بررسی کند؛ جایی که اقتصاد، هویت، امنیت، فرهنگ و سیاست در نقطهای مشترک بههم میرسند.
آرمین بهاری
منابع
- پرویز صداقت، «طبقهی کارگر در برابر دو انکار»نقد اقتصاد سیاسی
- پرویز صداقت، «کدام بدیل برای کارگران؟» نقد اقتصاد سیاسی
- پرویز صداقت، «ایدئولوژی برنامههای توسعه در ایران و سرنوشت و رسالت طبقهی کارگر» نقد اقتصاد سیاسی
- کمال اطهاری، «دربارهی جنبش کارگری در شرایط کنونی ایران» Iran Transition Council
- مهرداد وهابی، «اقتصاد سیاسی ایران به مثابه سرمایهداری سیاسی» Asre Nou
- مسعود نیلی، «دلایل امتناع توسعه در ایران» ایران امروز
- احمد علوی، «تحلیلی طبقات ایران در واکنش به جنگ» زیتون
- کمال اطهاری، «توسعه ایران در محاق: روایت مسکن» چشمانداز ایران







