مرداد ماه ۱۴۰۰ دولت کنونی ابراهیم رییسی به عنوان دولت مورد نظر شخص خامنه ای آغاز به کار کرد. اکنون به پایان سه سالگی عمر این دولت نزدیک می شویم. پیش از روی کار آمدن این دولت، خامنه ای به مناسبتهای مختلف از ضرورت روی کار آمدن یک دولت« جوان حزباللهی» سخن می گفت.
در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی، خامنه ای به کرات در مواجهه با تضادهای متعدد و لاینحلی دولت حسن روحانی در زمینه سیاست خارجی، بنبست های اقتصادی و حتی کرونا ،چماقی به نام دولت جوان حزباللهی را بلند می کرد و بر سر بی کفایتی روحانی می کوبید.
معنای این حرف برای حسن روحانی و تیم سیاسی او شامل ظریف و تیم اقتصادی او شامل همتی آن بود که شما دیگر پیر و خرفت شدهاید. معضلات کشور نیازمند دولتی جوانتر با تحرک بیشتر و البته حزباللهی یعنی گوش به فرمان است.
کارنامه ابراهیم رییسی در پایان سه سالگی
سرانجام در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ ابراهیم رییسی بنا به خواست خامنه ای ابراهیم رییسی از صندوق آرا بیرون کشیده شد.ابراهیم رییسی به عنوان جلاد ۶۷ شناخته شده است. او کارنامه کشتار هزاران زندانی سیاسی را درجریان قتل عام ۶۷ در پرونده خود دارد. پس او از نظر خامنه ای همان شخص مورد نظر می توانست باشد. ازهمان زمان کارشناسان حکومتی و خود دولت ابراهیم رییسی پنهان نمی کردند که این همان«دولت جوان حزب اللهی» مد نظر خامنه ای است.
اکنون در آستانه سه سالگی عمر این دولت قرار داریم. به اذعان کارشناسان حکومتی چه وابسته به باند غالب و چه باند مغلوب برغم حمایتهای بی دریغ خامنه ای دولت ابراهیم رییسی فشلترین و ناکارآمدترین دولت در دستگاه ولایت فقیه بوده است. بعد از نزدیک به سه سال بن بست در سیاست خارجی این رژیم کاملا محسوس است.
بن بستهای مرگبار
خامنه ای در آستانه جنگ با جهان غرب به عنوان «سر مار» قرار دارد. دخالت منطقه ای رژیم و سپاه پاسداران به عیانترین شکل آن رخ نشان داده است. برجام عملا مرده است. اقتصاد ایران از نظر کارشناسان حکومت دچار« مرگ مغزی» شده است و همه چیز از کنترل دولت رییسی خارج شده است. دلار در یک پرواز بی سابقه به ۶۵ هزار تومان رسیده است. تورم و بیکاری بیداد می کند.
شاخص این بی آیندگی همان شعار سال خود خامنه ای است که شعار تکراری ارتقای تولید را در دستور کار قرار داده درحالی که خود می داند این دولت توان چنین کاری را ندارد.
به لحاظ داخلی طی سه سال گذشته جامعه ایران قیام شکوهمند ۱۴۰۱ را پشت سرگذاشت است. قیامی که اگرچه هنوز رژیم را سرنگون نکرده است اما آثار و تبعات آن را به خوبی می توان در جامعه و روی نیروهای رژیم دریافت.
مقاومت ایران به مثابه تنها آلترناتیو مشروع در مقابل بازیچههای پوشالی ساخت وزارت اطلاعات یا بازیچه های بورژوازی قدرتمندتر شده است. در صحنه داخلی با گسترش کانونهای شورشی این هژمونی را بر همه نیروها تحمیل کرده است. در صحنه خارجی نیز با ثبت اکثریت پارلمانی شامل ۴۰۰۰ پارلمانتر جهان و صدها شخصیت سیاسی و علمی جهان در همه عرصه ها در مقابل رژیم قد علم کرده است.
در همین زمینه
حال و روز خامنه ای؛ خودم کردم که لعنت بر خودم باد!
پس چرا خامنه ای بازهم به پاهای خود شلیک می کند؟
در چنین موقعیت و شرایطی دیدیم و شاهد بودیم که خامنه ای بازهم در انتخابات اسفند ماه ۱۴۰۲ به پاهای خود شلیک کرده است.همچنین او قاعده هرم حکومتی دینی خود را کوچکتر کرده است. روحانی و ظریف و باند باصطلاح اعتدالی را هم خراطی کرد. روحانی رییس جمهور ۸ ساله خود را از مجلس خبرگان بیرون انداخت. آخوند لاریجانی را با تیغ رای نیاوردن از کنار گذاشت و امثال ظریف و بسیاری از ایادی اصلاح واعتدال را کنار گذشت.
سوال اینجاست که چرا؟ مگر خامنه ای نمیداند این طوری حکومتش هر روز ضعیفتر میشود؟خامنه ای مگر فهم نمی کند که اگر با این دست فرمان پیش برود دیگر جز مشتی بله قربانگو کسی پای منبرش نمی نشیند؟ کارشناسان حکومتی مگر به او هشدار نمی دهند که چنین وضعیتی نه تنها مشروعیت حکومت در بین مردم بلکه مقبولیت آن در بین نخبگان حکومتی را هم زیر سوال می برد؟ پس چرا خامنه ای بازهم این جاده یک طرفه را ادامه می دهد.
خامنه ای می داند چه می کند
از نظر ما خامنهای بیش از هرکسی مصلحت حکومتش را تشخیص می دهد. او بدون شکاف و مونیستی از بقای حکومتش می چیند. بقیه چیزها برایش فرعی است. تنها شدنهایش در حکومت، بن بست اقتصادی و انزوای سیاسی برایش سقوط را بدنبال نخواهد داشت. تنها یک عامل است که موجودیت اش را به خطر می اندازد و آن خیزش و قیام مردم است. خامنهای بدون تردید بهتر از هرکسی تشخیص می دهد که قیام ۱۴۰۱ نمرده است. این قیام با سرکوبی که بر آن اعمال شده است در حال ریشه دواندن در جامعه و رادیکالتر شدن است.
قشر عظیم اجتماعی مردم نه بزرگ خود را در نمایش اخیر انتخابات به خامنه ای دادند. پیام مردم این بود که بین ما و حکومت نه صندوق رای بلکه قهر و خشم حکم می راند. بنابراین خامنهای و اتاق فکراو نمی توانند هیچ شکاف و اختلاف و دوگانگی را در راس حکومت تحمل کنند. راه برخورد با قیام وخیزش مردم هرچه یکدست تر بودن حاکمیت است. از همین رو خامنه ای اگر باز هم نیاز باشد به پاهای خود شلیک خواهد کرد. او می داند با خونریزی این زخمها نمی میرد. اما اگر در این شرایط بحرانی در راس حکومت دچار اختلاف و شکاف باشد مرگش حتمی است.
بنابراین خامنه ای در یک بن بست مرگبار تلاش دارد با چنین اقداماتی مرگ تاریخی حکومت ولایت فقیه را به تاخیر بیندازد. اما این اقدامات خامنه ای هم دردی دوا نمی کند. چون طوفان سنگینتر و ویرانگرتر از آن چیزی است که او تصورش را می کند.







