طبقه متوسط؛ از شکلگیری تاریخی تا فرسایش اقتصادی، اجتماعی و نهادی
در «جامعه کلنگی»، ساختمانی را خراب میکنند که هنوز میتواند پابرجا بماند. کاتوزیان این تصویر را برای توضیح جامعهای بهکار گرفت که در آن تداوم بلندمدت نهادها، سرمایه و روابط اجتماعی شکننده است. او «جامعه کوتاهمدت» را جامعهای میداند که در آن افق بلندمدت برای انباشت اقتصادی و اجتماعی ضعیف است. این مفهوم، اگر با احتیاط بهکار رود، استعاره مناسبی برای بررسی سرنوشت طبقه متوسط ایران نیز فراهم میکند.
طبقه متوسط فقط یک گروه درآمدی نیست. این طبقه مجموعهای از متخصصان، صاحبان مشاغل حرفهای، مدیران، کارآفرینان کوچک، کارکنان اداری و گروههایی با سرمایه انسانی بالاتر را دربرمیگیرد. بنابراین، وضعیت آن مستقیماً با ظرفیت توسعه ارتباط دارد. هرگاه این گروه توان تولید، سرمایهگذاری و تحرک خود را از دست بدهد، مسئله فقط کاهش رفاه نیست؛ ظرفیت اجتماعی توسعه نیز کوچک میشود.
طبقه متوسط چگونه در ایران شکل گرفت؟
احمد اشرف در مطالعات تاریخی خود، شکلگیری طبقات و طبقه متوسط شهری را در ارتباط با تحول دولت، شهرنشینی، بازار و موانع تاریخی توسعه بررسی کرده است. در این نگاه، مسئله طبقه متوسط ایران صرفاً پدیدهای مربوط به دهههای اخیر نیست. ریشههای آن را باید در تحولات طولانی جامعه ایرانی جستوجو کرد.
با گسترش آموزش نوین، شهرنشینی، دیوانسالاری و اقتصاد جدید، گروههایی پدید آمدند که موقعیت آنان دیگر فقط به زمین، تبار یا مالکیت سنتی وابسته نبود. تحصیل، تخصص و اشتغال حرفهای به منابع تازه منزلت و درآمد تبدیل شدند.
این تحول اهمیت تاریخی داشت. جامعهای که در آن پزشک، مهندس، معلم، کارمند، روزنامهنگار، استاد دانشگاه و صاحب کسبوکار مستقل گسترش مییابد، از نظر ساخت اجتماعی با جامعهای که فرصتها در مالکیت سنتی یا قدرت سیاسی متمرکز است، تفاوت اساسی دارد. اما شکلگیری طبقه متوسط الزاماً به معنای تثبیت آن نیست.

جامعه کوتاهمدت و مشکل تداوم
اینجا دیدگاه کاتوزیان اهمیت پیدا میکند.
اگر افق سرمایهگذاری کوتاه باشد، افراد کمتر به ساختن آیندهای چنددهساله فکر میکنند. سرمایه نیز ممکن است بهجای تولید، به سمت داراییهای زودبازده حرکت کند.
برای طبقه متوسط، این مسئله اهمیت بیشتری دارد. بخش بزرگی از دارایی این طبقه، سرمایه انسانی است. تحصیل یک مهندس یا پزشک سالها زمان میبرد. تربیت یک استاد دانشگاه نیز حاصل یک سرمایهگذاری طولانی است.
اگر جامعه نتواند بازده این سرمایه انسانی را تضمین کند، فرسایش آغاز میشود.
در چنین شرایطی، مهاجرت، خروج سرمایه، تغییر شغل، اشتغال غیرتخصصی و کاهش مشارکت اقتصادی میتوانند بخشی از پیامدها باشند.
بنابراین، نظریه جامعه کوتاهمدت را میتوان در اینجا به یک پرسش اقتصادی تبدیل کرد: آیا بیثباتی نهادی مانع انباشت بلندمدت سرمایه انسانی و اجتماعی در ایران شده است؟
البته نباید این نظریه را به معنای «ذات کوتاهمدت جامعه ایران» تفسیر کرد. ساختار دولت، اقتصاد نفتی، نااطمینانی سیاسی و ضعف حاکمیت قانون نیز در ایجاد این وضعیت نقش دارند. خود کاتوزیان نیز ریشه اصلی را در ساختار استبدادی و ضعف تداوم قانون و نظم جستوجو میکند.
افول اقتصادی طبقه متوسط
در دهه ۱۳۹۰، مسئله شکل دیگری پیدا کرد.
بر اساس ارائههای مسعود نیلی درباره گروههای درآمدی، درآمد واقعی بخشهایی از جامعه کاهش یافت و طبقه متوسط با افت قابل توجهی روبهرو شد. این تحول فقط به کوچکشدن یک گروه درآمدی محدود نمیشود. کاهش درآمد واقعی، توان پسانداز، سرمایهگذاری آموزشی و امکان خرید مسکن را نیز محدود میکند.

احمد علوی اقتصاددان نیز در بحثهای خود درباره سیاستهای اقتصادی و قشربندی اجتماعی، بر این نکته تأکید کرده است که سیاستهای اقتصادی میتوانند بر روند شکلگیری و استقلال طبقه متوسط اثر بگذارند. طبقهای که از نظر اقتصادی به دولت وابستگی بیشتری پیدا کند، بخشی از استقلال اجتماعی خود را نیز از دست میدهد. این مسئله یکی از نقاط حساس اقتصاد سیاسی ایران است.
طبقه متوسط مستقل معمولاً به درآمد حاصل از کار، تخصص یا کسبوکار خود متکی است. در مقابل، گسترش رانت میتواند منابع اقتصادی را از فعالیت مولد به سمت رابطه سیاسی منتقل کند.
سرمایهداری سیاسی و طبقه متوسط
در اینجا مفهوم «سرمایهداری سیاسی» به بحث ما وارد میشود.
اگر موفقیت اقتصادی بیش از آنکه به بهرهوری و نوآوری وابسته باشد، به دسترسی سیاسی، مجوز، انحصار و امتیاز وابسته شود، کارآفرین مستقل در موقعیت نامساعد قرار میگیرد. این وضعیت فقط سرمایهدار بزرگ را تحت تأثیر قرار نمیدهد. صاحب یک شرکت کوچک، پزشک مستقل، مهندس، تولیدکننده، فروشنده یا متخصص نیز با چنین ساختاری روبهرو میشود. او باید با بازیگری رقابت کند که ممکن است به منابع ارزانتر، اطلاعات بهتر یا امتیازهای خاص دسترسی داشته باشد.
بیشتر بخوانید
در نتیجه، سرمایهگذاری مولد تضعیف میشود و بخشی از طبقه متوسط بهجای توسعه کسبوکار، به حفظ دارایی موجود یا خروج از اقتصاد داخلی فکر میکند. از این منظر، فرسایش طبقه متوسط یکی از پیامدهای اجتماعی ساختار اقتصادی ضدتوسعه است.
طبقه متوسط فقط جیب نیست
محمدرضا نیکفر در تحلیل طبقه متوسط ایران، بر اهمیت اجتماعی و فرهنگی این گروه نیز تأکید کرده است. در نگاه او، بخشهایی از جامعه مدنی، جنبشهای دانشجویی، زنان، جوانان و روشنفکران بر بستر طبقه متوسط جدید رشد کردهاند. بنابراین، طبقه متوسط فقط یک طبقه مصرفکننده نیست؛ بخشی از ظرفیت فرهنگی و مدنی جامعه نیز در آن قرار دارد.
علی طایفی نیز در بحثهای جامعهشناختی خود بر پیچیدگی رفتار سیاسی طبقه متوسط تأکید کرده است. این طبقه را نمیتوان گروهی یکپارچه با رفتار سیاسی ثابت دانست. موقعیت اقتصادی، تحصیلات، نسل، تجربه تاریخی و نگرانیهای اجتماعی میتوانند رفتار آن را تغییر دهند.
این نکته اهمیت زیادی دارد.
طبقه متوسط ممکن است در دورهای نیروی اصلاحات باشد، در دورهای محافظهکار شود و در دورهای دیگر به مهاجرت یا کنارهگیری از عرصه عمومی روی آورد.
پس طبقه اقتصادی الزاماً معادل طبقه سیاسی نیست.

از احمد اشرف تا امروز
مطالعات احمد اشرف کمک میکنند مسئله را تاریخی ببینیم.
طبقه متوسط ایران در خلأ ایجاد نشده است. رشد آن با گسترش شهرنشینی، آموزش، دولت مدرن و اقتصاد جدید پیوند داشته است. اما همان تاریخ نشان میدهد که شکلگیری یک طبقه اجتماعی با تثبیت نهادی آن تفاوت دارد.
اگر نهادهای اقتصادی و سیاسی نتوانند امنیت مالکیت، رقابت، حاکمیت قانون و امکان تحرک اجتماعی را فراهم کنند، طبقه متوسط میتواند رشد کند و سپس دوباره کوچک شود.
اینجاست که مفهوم جامعه کوتاهمدت کاتوزیان با تحلیل طبقاتی اشرف وارد گفتوگو میشود.
یکی درباره تداوم و گسست سخن میگوید و دیگری درباره شکلگیری و تحول طبقات.
ترکیب این دو نگاه میتواند پرسش مهمی را پیش روی اقتصاد سیاسی ایران قرار دهد: چرا جامعه توان تولید گروههای تحصیلکرده و متخصص را پیدا میکند، اما نمیتواند همیشه شرایط لازم برای ماندگاری و انباشت سرمایه انسانی آنها را فراهم کند؟
چرا طبقه متوسط برای توسعه حیاتی است؟
دولت توسعهگرا به یک طبقه متوسط قدرتمند نیاز دارد. این طبقه بخش مهمی از متخصصان، مدیران و کارآفرینان را تأمین میکند. همچنین تقاضا برای آموزش، خدمات باکیفیت، فناوری و کالاهای پیچیدهتر را افزایش میدهد. اما نقش آن فقط اقتصادی نیست. طبقه متوسط میتواند میان دولت، بازار و جامعه پل ایجاد کند. اگر این پل ضعیف شود، رابطه میان دولت و جامعه نیز شکنندهتر میشود. در دولتهای توسعهگرا، گسترش طبقه متوسط معمولاً نتیجه رشد بهرهوری، آموزش، اشتغال مولد و ثبات نهادی است. در ساختارهای ضدتوسعه، ممکن است برعکس اتفاق بیفتد: تورم و نااطمینانی طبقه متوسط را کوچک کنند و رانت و انحصار بخشهایی از فرصت اقتصادی را به گروههای نزدیک به قدرت منتقل سازند.
مسئله فقط فقر نیست؛ مسئله تحرک اجتماعی است
مهمترین شاخص وضعیت طبقه متوسط شاید فقط درآمد نباشد. باید دید یک خانواده متوسط چه چشماندازی برای فرزندان خود دارد.
آیا فرزند خانواده میتواند با تحصیل موقعیت اقتصادی بهتری پیدا کند؟
آیا صاحب کسبوکار کوچک میتواند بدون رابطه سیاسی رشد کند؟
آیا متخصص میتواند از تخصص خود درآمد مناسب به دست آورد؟
آیا خرید مسکن همچنان امکانپذیر است؟
آیا خانواده میتواند برای ده سال آینده برنامهریزی کند؟
پاسخ منفی به این پرسشها نشانه فرسایش تحرک اجتماعی است.
جامعهای که در آن تحرک اجتماعی کاهش یابد، بهتدریج از یک جامعه توسعهپذیر به جامعهای با فرصتهای بسته تبدیل میشود.
پرسش اصلی؛ طبقه متوسط، قربانی یا موتور توسعه؟
طبقه متوسط ایران نه یک گروه یکنواخت است و نه صرفاً یک مفهوم آماری. این طبقه محصول تحولات تاریخی، آموزش، شهرنشینی، تخصص و اقتصاد مدرن است. اما بقای آن به نهادهایی وابسته است که بتوانند افق بلندمدت ایجاد کنند. اگر قانون بیثبات باشد، اگر رقابت اقتصادی نابرابر باشد، اگر رانت جای بهرهوری را بگیرد و اگر سرمایه انسانی بازده مناسبی نداشته باشد، طبقه متوسط بهتدریج فرسوده میشود. اینجاست که بحث طبقه متوسط به بحث توسعه گره میخورد.
توسعه فقط ساختن کارخانه نیست؛ ساختن جامعهای است که انسان تحصیلکرده، کارآفرین و متخصص بتواند آینده خود را در آن بنا کند.
اگر چنین افقی وجود نداشته باشد، جامعه هر بار بخشی از سرمایه انسانی خود را تولید میکند و سپس بخشی از آن را از دست میدهد. جامعه کوتاهمدت در این معنا فقط ساختمانهای کلنگی ندارد.
ممکن است نسلهای کلنگی، کسبوکارهای کلنگی و حتی سرمایه انسانی کلنگی نیز داشته باشد؛ یعنی چیزهایی که پیش از آنکه فرصت انباشت و بلوغ پیدا کنند، زیر فشار ساختارهای بیثبات از میان میروند.
یک پرسش برای پژوهش بعدی: اگر طبقات اجتماعی منافع اقتصادی مشخص دارند، چرا رفتار سیاسی آنها همیشه با جایگاه اقتصادیشان منطبق نیست؟ و بهطور مشخص، چرا در بسیاری از کشورها بخشهایی از طبقه متوسط و حتی طبقه کارگر بدون انسجام و بیآینده هستند؟
آرمین بهاری
منابع
- محمدعلی همایون کاتوزیان، «جامعه کوتاهمدت» و گفتوگو درباره نظریه جامعه کلنگی.
- احمد اشرف، مطالعات مربوط به طبقات اجتماعی، نابرابری و موانع تاریخی توسعه در ایران.
- مسعود نیلی، «شواهدی از ویژگیها و تحولات گروههای درآمدی در ایران» و بحث افول طبقه متوسط.
- احمد علوی، تحلیل سیاستهای اقتصادی و تأثیر آنها بر قشربندی و طبقه متوسط ایران.
- محمدرضا نیکفر، «طبقه متوسط ایران و لایههای فقیر آن»
- محمدرضا نیکفر، «در ایران چه میگذرد؟» درباره جایگاه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی طبقه متوسط جدید.
- علی طایفی، تحلیل جامعهشناختی طبقه متوسط و رفتار اجتماعی ـ سیاسی آن







