تحریم، انزوا، تجارت و ذینفعانی که از اقتصاد بسته سود میبرند
در تاریخ اقتصاد، محاصره یک شهر فقط دیوارهای آن را هدف نمیگرفت. مسیر ورود غذا، پول و کالا را نیز کنترل میکرد و در نتیجه، قدرت را در داخل شهر جابهجا میساخت. اقتصاد سیاسی ایران نیز بدون توجه به سیاست خارجی قابل فهم نیست. تحریم، انزوا و محدودیت تجارت فقط هزینههایی خارجی ایجاد نمیکنند. آنها میتوانند ساختار مالکیت، توزیع رانت و قدرت اقتصادی را در داخل تغییر دهند.
در مقالههای پیشین، رابطه قدرت سیاسی و اقتصاد را بررسی کردیم. اکنون باید یک متغیر مهم دیگر را وارد این معادله کنیم. سیاست خارجی چگونه بر اقتصاد داخلی اثر میگذارد؟ چه گروههایی از محدودیت خارجی زیان میبینند؟ چه گروههایی میتوانند از اقتصاد بسته و تجارت غیرشفاف سود ببرند؟
این پرسشها، سیاست خارجی را از یک موضوع صرفاً دیپلماتیک به یکی از اجزای اقتصاد سیاسی ایران تبدیل میکند.
تحریم فقط هزینه اقتصادی ندارد
تحریم معمولاً با کاهش صادرات، محدودیت انتقال پول، دشواری واردات فناوری و افزایش هزینه تجارت شناخته میشود. این آثار واقعی هستند، اما تمام داستان را توضیح نمیدهند.
تحریم میتواند ساختار بازار را نیز تغییر دهد. هنگامی که شرکتهای خارجی کنار میروند، رقابت کاهش مییابد. هنگامی که بانکهای بینالمللی از همکاری خودداری میکنند، واسطههای داخلی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. هنگامی که تجارت رسمی دشوار میشود، شبکههای غیررسمی و واسطهگری رشد میکنند.
در چنین شرایطی، هزینه تجارت افزایش مییابد. اما همه بازیگران به یک اندازه زیان نمیکنند.
بنگاه کوچک و تولیدکننده مستقل معمولاً توان محدودی برای تحمل این هزینهها دارد. در مقابل، بازیگری که به منابع مالی، مجوز، شبکه توزیع یا کانالهای خاص تجاری دسترسی دارد، ممکن است بتواند از همین محدودیتها سود ببرد.
پس تحریم میتواند همزمان هزینه عمومی و فرصت خصوصی ایجاد کند.

وهابی؛ تحریم و بازتوزیع قدرت اقتصادی
تحلیل مهرداد وهابی در این زمینه اهمیت ویژهای دارد. او در چارچوب سرمایهداری سیاسی، رابطه میان قدرت سیاسی، منابع عمومی و فرصتهای اقتصادی را محور تحلیل قرار میدهد.
در نگاه او، تشدید تحریمها و بسته شدن مسیرهای رسمی تجارت میتواند نقش شبکههای برخوردار از قدرت را افزایش دهد. او در تحلیلهای اخیر خود نیز بر این نکته تأکید کرده که تحریمها و خروج شرکتهای خارجی به گسترش نقش شبکههای وابسته به ساختار قدرت در نفت و تجارت کمک کردهاند.
بیشتر بخوانید
اقتصاد سیاسی ایران و مسئله تغییر؛ آیا جابهجایی قدرت بدون دگرگونی ساختار اقتصادی ممکن است؟ – فصل چهل و یکم
این تحلیل یک نتیجه مهم دارد. اقتصاد بسته الزاماً اقتصادی بدون تجارت نیست. ممکن است تجارت ادامه پیدا کند، اما واسطه تجارت تغییر کند.
در این حالت، مسئله فقط میزان صادرات و واردات نیست. باید پرسید چه کسی مجوز دارد، چه کسی ارز را جابهجا میکند، چه کسی واسطه میشود و چه کسی ریسک تجارت غیررسمی را به سود تبدیل میکند.
نیلی؛ سیاست خارجی و رشد اقتصادی
مسعود نیلی از زاویه متفاوتی به مسئله نگاه میکند. او در بحث رشد اقتصادی، رابطه سیاست خارجی و اقتصاد را یک متغیر جدی میداند.
در گفتوگوی اخیر او درباره رشد اقتصادی، تأکید شده که رفع تحریم شرط لازم است، اما بهتنهایی کافی نیست. از نگاه او، حتی در صورت رفع تحریم نیز بدون اصلاح ساختارهای اقتصادی، رشد پایدار شکل نمیگیرد. او همچنین میان رشد نفتی و رشد پایدار اقتصاد غیرنفتی تفاوت میگذارد.
این دیدگاه برای چارچوب این پرونده بسیار مهم است. زیرا نشان میدهد نباید در دام دوگانه ساده «تحریم یا اقتصاد داخلی» بیفتیم.
تحریم میتواند رشد را محدود کند. اما ساختار داخلی نیز میتواند منابع حاصل از گشایش خارجی را به مصرف، رانت و واردات هدایت کند. بنابراین، رفع محدودیت خارجی بدون تغییر اقتصاد سیاسی داخلی، الزاماً توسعه ایجاد نمیکند.

سیاست خارجی و شکلگیری ذینفعان
اکنون باید پرسش را یک مرحله جلوتر ببریم. اگر اقتصاد بسته هزینه ایجاد میکند، چرا برخی گروهها ممکن است با تداوم آن مخالفت نکنند؟
پاسخ را باید در تفاوت میان منافع اجتماعی و منافع گروهی جستوجو کرد.
جامعه از افزایش هزینه تجارت، کاهش سرمایهگذاری و فرسایش فناوری زیان میبیند. اما گروهی که از واسطهگری، انحصار، تجارت غیرشفاف یا دسترسی ویژه سود میبرد، ممکن است محاسبه متفاوتی داشته باشد.
اینجا مفهوم «ذینفع» اهمیت پیدا میکند.
ممکن است یک سیاست خارجی برای اقتصاد ملی پرهزینه باشد، اما برای گروهی خاص فرصت ایجاد کند. این تناقض، یکی از دشوارترین مسائل اقتصاد سیاسی ایران است. به همین دلیل، پرسش «آیا تحریم خوب است یا بد؟» پرسش کاملی نیست.
پرسش دقیقتر این است:
چه کسی هزینه تحریم را میپردازد و چه کسی از سازوکارهای اقتصادی ناشی از تحریم سود میبرد؟
سریعالقلم؛ اقتصاد جهانی و مسئله توسعه
محمود سریعالقلم از زاویه دیگری به این بحث وارد میشود. او تولید ثروت و توسعه را با حضور در اقتصاد بینالملل مرتبط میداند و بر اهمیت برنامهریزی، تنوع روابط خارجی و کاهش ریسک در سیاست خارجی تأکید کرده است.
این دیدگاه، سیاست خارجی را به مسئله ظرفیت تولید داخلی پیوند میدهد.
اقتصاد مدرن فقط با منابع طبیعی رشد نمیکند. به فناوری، سرمایه، بازار، دانش و شبکههای تجاری نیاز دارد. هرچه ارتباط اقتصاد با این شبکهها محدودتر شود، هزینه دستیابی به آنها افزایش مییابد. در نتیجه، انزوا فقط تجارت امروز را کاهش نمیدهد. میتواند ظرفیت تولید فردا را نیز تضعیف کند.

مسئله تحریم یا مسئله حکمرانی؟
از اینجا اختلاف دیدگاهها روشنتر میشود.
یک دیدگاه، تحریم را عامل اصلی بحران میداند. دیدگاه دیگر، مشکلات ساختاری داخلی را مقدم میشمارد. اما اقتصاد سیاسی به ما اجازه میدهد این دو را مقابل یکدیگر قرار ندهیم. تحریم میتواند ضعفهای داخلی را تشدید کند. ساختار داخلی نیز میتواند هزینه تحریم را افزایش دهد.
اقتصادی که نظام بانکی سالم، رقابت واقعی، مالکیت امن و روابط تجاری شفاف دارد، با یک اقتصاد رانتی به یک اندازه از تحریم آسیب نمیبیند. بنابراین، شدت آسیب خارجی تا حد زیادی به کیفیت ساختار داخلی بستگی دارد.
سیاست خارجی در خدمت کدام اقتصاد؟
اکنون پرسش اصلی مقاله روشن میشود. سیاست خارجی را نمیتوان جدا از ساختار توزیع منافع بررسی کرد. اگر سیاست خارجی به انزوای اقتصادی منجر شود، باید دید هزینه آن بر دوش چه کسانی قرار میگیرد. اگر گشایش خارجی ایجاد شود نیز باید پرسید چه کسانی از آن بهره خواهند برد. ممکن است گشایش، سرمایهگذاری و فناوری ایجاد کند. اما اگر ساختار ذینفعان تغییر نکرده باشد، بخشی از منابع تازه میتواند دوباره در شبکههای رانتی جذب شود. پس نه انزوا بهتنهایی علت همه مشکلات است و نه تعامل خارجی بهتنهایی راهحل آنها.

مسئله اصلی، رابطه سیاست خارجی با ساختار اقتصاد سیاسی داخلی است.
جمعبندی؛ سیاست خارجی بخشی از اقتصاد سیاسی است
پس اکنون میتوانیم یک نتیجه مهم دیگر به دست آوریم.
سیاست خارجی فقط محیط بیرونی اقتصاد نیست. میتواند بر مالکیت، تجارت، سرمایهگذاری، فناوری، نرخ ارز، قدرت واسطهها و شبکه ذینفعان اثر بگذارد.
تحریم میتواند اقتصاد رسمی را کوچک و اقتصاد غیرشفاف را بزرگ کند. انزوا میتواند رقابت را کاهش دهد. خروج سرمایه و نیروی متخصص میتواند ظرفیت تولید را فرسوده کند. اما همه اینها زمانی به مسئله ساختاری تبدیل میشوند که گروههایی بتوانند از وضعیت موجود منفعت کسب کنند. از این رو، در اقتصاد سیاسی ایران باید همزمان دو سؤال را دنبال کنیم:
سیاست خارجی چه هزینهای بر اقتصاد ملی تحمیل میکند؟
و:
چه گروههایی از شیوه کنونی مدیریت این هزینهها سود میبرند؟
پاسخ به این دو سؤال، ما را به چشمانداز بهتری نزدیک میکند؛ جایی که باید شکاف میان دانش اقتصادی و اراده سیاسی را بررسی کنیم. چرا کارشناسان از سالها پیش درباره رشد پایین، سرمایهگذاری، تحریم و اصلاحات ساختاری هشدار دادهاند، اما سیاستگذاری نتوانسته یا نخواسته است مسیر اقتصاد را تغییر دهد؟
در آن نقطه، مسئله دیگر فقط «اقتصاد بد» یا «سیاست خارجی پرهزینه» نیست. مسئله، رابطه میان دانش، قدرت و منافع خواهد بود.
آرمین بهاری
منابع
- مهرداد وهابی، گفتوگوی اخیر درباره تحریم، جنگ و اقتصاد سیاسی ایران
- مسعود نیلی، مناظره درباره رشد اقتصادی، تحریم و ساختار اقتصاد ایران
- مسعود نیلی، «راه سوم اقتصاد در پساتحریم»
- محمود سریعالقلم، دیدگاههای مربوط به توسعه، تولید ثروت و اقتصاد بینالملل
- محمود سریعالقلم، «بنیادیترین نقصان سیاست خارجی ایران»







