چه شد که اعتراض، به مدرسه رسید؟
کشتار و بازداشت دانشآموزان فاجعه ای که از جامعه به رسانههای حکومتی کشیده شد. اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ با حضور گسترده نوجوانان همراه شد. بسیاری از دانشآموزان همراه با سایر اقشار مختلف مردم ایران در خیابانها در قیام سراسری شرکت کردند. شماری جان باختند و تعداد زیادی نیز بازداشت شدند. اکنون گزارشها از بازداشت دانشآموزان در بیش از ۴۰۰ شهر حکایت دارد و حکومت خامنه ای تلاش می کند این فاجعه هولناک سرکوب را که درهیچ جای دنیا وجود ندارد مخفی نگه دارد. خانوادهها در بیخبری به سر میبرند و شبانه روز دنبال فرزندان خود از این زندان به آن زندان می روند شاید نشانی از آنها بدست بیاورند. در چنین فضایی، گفتوگوی «محمدرضا نیکنژاد» با رسانه حکومتی «توسعه ایرانی» در تاریخ ۱۴ بهمن ماه ۱۴۰۴ بخشی از واقعیت را روشن میکند که چگونه دانش آموزان به قیام سراسری پیوستند و توسط سپاه پاسداران به قتل رسیدند و بخش زیادی از آنها دستگیر شدند.
چه شد که اعتراض، به مدرسه رسید؟
نیک نژاد علاوه بر کشتار دانش آموزان در مورد بازداشت آنها در این گفتوگو اعتراف میکند و میگوید: «بازداشت دانشآموزان، آن هم در سنی که قانون هنوز آنها را «کودک» میشناسد، حالا دیگر یک خبر حاشیهای یا استثنا نیست؛ به بخشی نگرانکننده از واقعیت روزمره اعتراضات اخیر تبدیل شده است. خبرها ضدونقیضاند، آمار رسمی وجود ندارد و روایتها بیشتر از دل خانوادهها، وکلا و شبکههای غیررسمی بیرون میآیند. همین ابهام و فقدان شفافیت، اضطراب را دوچندان کرده؛ نه فقط برای خانوادهها، که برای کل جامعهای که حالا با این پرسش جدی روبهرو است، چه شد که اعتراض، به مدرسه رسید؟ حضور پررنگ دانشآموزان در اعتراضات نشانهای از انباشت فشارهایی که سالها در خانواده، مدرسه و جامعه روی هم تلنبار شدهاند؟».
حضور گسترده دانش آموزان در قیام سراسری علیه ستم و سرکوب
نیک نژاد در این گفتوگو با رسانه حکومتی توسعه ایرانی حضور گسترده نوجوانان را تکعلتی نمیداند. نیکنژاد به «نسل اینترنت» اشاره میکند. نسلی که خود را با جهان مقایسه میکند. این مقایسه به دلیل وضعیت اسفناکی که دانش آموزان ایرانی دارند نارضایتی میآفریند. فشار اقتصادی و سرکوب آزادیها نیز نقش دارد. مشکلات معیشتی خانوادهها به فرزندان منتقل میشود. ناامیدی به عنوان عامل اصلی معرفی میشود. نوجوانان میپرسند چرا باید درس بخوانند. آینده را در حکومت خامنه ای تیره میبینند. این تصویر، زمینه اعتراض را فراهم کرده است. بخصوص که آزادی نسل جوان توسط حکومت خامنه ای بشدت سرکوب شده است.
مجله نیویورکر وضعیت بیمارستانهای ایران را آخرالزمانی توصیف کرد
در حالی که این کارشناس از ناامیدی سخن میگوید، واقعیت میدانی چیز دیگری را نیز نشان میدهد. پاسخ حاکمیت به حضور این قشر در قیام سراسری، کشتار و بازداشت دانشآموزان بوده است، به این دلیل که آنها به امید تغییر و سرنگونی حاکمیت ستمگر در قیام سراسری مردم ایران شرکت کردند. نوجوانانی که قانون آنها را کودک میشناسد، با برخورد امنیتی یعنی قتل و کشتار مواجه شدند. روایتها علاوه بر کشتن دانش آموزان از بازداشت در خیابان و حتی اطراف مدارس حکایت دارد. خانوادهها از مراجعه به نهادهای مختلف خبر میدهند اما پاسخی روشن دریافت نمیکنند.
بازداشت دانشآموزان سرکوبی که همه نسل ها را در برگرفت
نیکنژاد تأکید میکند که مدرسه دیگر پناهگاه نیست. او میگوید مدرسه خود به بخشی از فشار تبدیل شده است. دانشآموزان احساس امنیت نمیکنند. وقتی بازداشت دانشآموزان به یک خبر تکراری بدل میشود، اعتماد عمومی آسیب میبیند. مدارس در برخی شهرها نیمهتعطیل شدهاند. بسیاری از دانشآموزان تمایلی به حضور ندارند. فضای گفتوگو محدود شده است.
خشم معلمان از بی عدالتی و ستم و سرکوب
این کارشناس از خشم معلمان نیز سخن میگوید. او میگوید معلمی که خود با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، نمیتواند نقش آرامکننده داشته باشد. معلمان با حقوق پایین و فشار معیشتی روبهرو هستند. برخی از آنها نیز بازداشت شدهاند. آمار دقیقی وجود ندارد. در چنین شرایطی، نظام آموزشی با بحران مضاعف مواجه است. بازداشت دانشآموزان این بحران را عمیقتر کرده است.
نیکنژاد به عدالت آموزشی اشاره میکند. او میگوید آموزش رایگان عملاً وجود ندارد. خانوادهها حتی در مناطق محروم پول پرداخت میکنند. خصوصیسازی آموزش گسترش یافته است. فشار اقتصادی بر دوش مردم افتاده است. این وضعیت، احساس بیعدالتی را تقویت میکند. در بستر چنین نارضایتی گستردهای، اعتراض نوجوانان شکل میگیرد. پاسخ رسمی امنیتی یعنی کشتن و بازداشت است. بازداشت دانشآموزان به جای شنیدن مطالبات، در دستور کار قرار میگیرد.
نیک نژاد کارشناس آموزشی در قسمت دیگری از گفتوگو با رسانه حکومتی توسعه ایرانی در باره معلمان میگوید: «زمانی در مدرسه، اگر حرف سیاسی میزدیم، شاید یک یا دو معلم جرأت میکردند وارد بحث شوند. بعضیها همراه نبودند، بعضی حتی مخالف حرف میزدند. اما امروز مدارس موج میزند از اعتراض، انتقاد، دلخوری و خشم. مسئله این است که معلمی که قرار است دانشآموز را آرام کند، خودش از همه عصبانیتر است».
حکومت خامنه ای جامعه را تخریب کرده است
در چنین جامعهای تخریب شده توسط حاکمیت، هر جرقهای میتواند اعتراض ایجاد کند. در سوی دیگر، تنها زبان حاکمیت تهدید معرفی میشود. برچسبهایی مانند «تروریست» به معترضان زده میشود. این ادبیات، زمینه را برای سرکوب و کشتن دانش آموزان فراهم کرد.
گزارشهای خانوادهها نشان میدهد که بسیاری از بازداشتشدگان زیر ۱۸ سال هستند. برخی در بازداشتگاههای نامعلوم نگهداری میشوند. وکلا از محدودیت دسترسی خبر میدهند. سکوت رسمی ادامه دارد. بازداشت دانشآموزان نه تنها بحران آموزشی، بلکه بحران حقوق بشری ایجاد کرده است.
دانش آموزان نسل خشمگین علیه حاکمیت خامنه ای
این گفتوگو تصویری از یک نسل خشمگین ارائه میدهد. نسلی که آیندهای روشن پیش روی خود نمیبیند. وقتی نوجوانان احساس بیافقی میکنند، اعتراض میکنند. وقتی پاسخ، سرکوب است، شکاف عمیقتر میشود. بازداشت دانشآموزان نماد این شکاف است.
آنچه از دل این گفتوگو برمیآید، اعترافی ناخواسته به بنبست ساختاری است. نسلی که امید ندارد، به خیابان میآید. حاکمیتی که پاسخ را در بازداشت دانشآموزان میبیند، بحران را تشدید میکند. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که سرکوب، مسئله را حل نکرده است. تا زمانی که ساختار قدرت بر مدار امنیتی و حذف میچرخد، این چرخه خشم و اعتراض ادامه خواهد داشت. چرخهای که سرانجام به سرنگونی حکومت مستبد و فاشیستی خامنه ای منجر خواهد شد.







