جهان باید بداند در ایران چه اتفاقی در حال وقوع است!
نام روبینا امینیان و مسعود ذات پرور این روزها زیاد شنیده می شود. دو شهید سرفرازی که در قیام دیماه به دست عوامل خامنه ای به شهادت رسیدند.
خاموشی دیجیتال باعث شد که جهان دیر متوجه شود که در ایران چه چیزی در حال وقوع است. نام شهیدان و جان باختگان قیام هم بسیار کند و به سختی منتشر شد .
با این حال دیدبان حقوق بشر مستقر در آمریکا اعلام کرد که ، بیش از ۲۵۰۰ نفر تاکنون کشته شدهاند، اما با کاهش تدریجی قطعی اینترنت در ایران انتظار می رود که شمار کشته شدگان قیام به سرعت افزایش یابند.
سرگذشت شورشگر دلیر روبینا امینیان
هاله نوری، ۴۰ ساله که یک زن تبعیدی است، میگوید تماسی از ایران دریافت کرد که به او گفته شد: خواهرزاده ۲۳ سالهاش، روبینا امینیان، پس از پیوستن به دوستان دانشگاهیاش برای شرکت در اعتراضات دیماه با شلیک تیری از پشت سر کشته شد. این خبر را خانواده روبینا تنها با سفر به یک نقطه مرزی توانستند به بیرون مخابره کنند.
بیست ویکمین روز اعتراضات؛ متسولا: تلاش برای لیستگذاری سپاه پاسداران ادامه دارد!
نوری میگوید: «این تراژدی برای خانواده من است. نمیدانم چه میتوانم برای آنها بکنم، اما میخواهم صدای روبینا باشم و نمیخواهم حکومت خامنه ای صدای بچههای ما را خاموش کند».
نوری میگوید خانوادهاش در ایران به تهران سفر کرده بودند تا امینیان را شناسایی کنند و «صدها جسد جوانان تیرخورده و کشتهشده» را دیدند. او میگوید: «آنها سپس مجبور شدند جسد امینیان را به طور پنهانی بردارند پس از اینکه سرکوبگران اجازه بردن آن به خانه را ندادند».
نوری میگوید: «آمنه [مادر امینیان]، که یکی از شجاعترین اعضای خانواده ما است، با صدای بلند ناله کرد، اما مصمم بود فرزند خود را به خانه بیاورد. او او را در آغوش گرفت و مجبور شد جسد کودک خود را بدزدد؛ او با پیکر روی زانویش به خانه رانندگی کرد».
نوری میگوید، «اما پس از ترک، خانواده امینیان توسط نیروهای امنیتی حکومت خامنه ای به خانه تعقیب شدند، که خارج از خانهشان مستقر ماندند. پس از نزدیک شدن به چندین مسجد، خانواده میگویند مراسم تشییع جنازه را منع کردند و «مجبور شدند او را در کنار جاده دفن کنند، زمین را خودشان حفر کنند تا بچه شان را دفن کنند».
نزار مینویی، شوهر نوری، میگوید: «روبینای ما پر از انرژی و رویاها بود. او پر از عشق بود. هر بار که از دانشگاه برمیگشت، به تخت والدینش میخزید و میخوابید. او بچه خانواده بود».
ما با جنگ و گرسنگی بزرگ شدیم
سارا رسولی، ۳۹ ساله، پس از اعتراضات سال ۱۴۰۴ از ایران فرار کرد و اکنون پناهنده در آلمان است. پس از اینکه بالاخره با خانوادهاش که هنوز در ایران هستند صحبت کرد، میگوید پی برد که پسرعمویش ابراهیم یوسفی، پدر کرد ۴۲ ساله دارای سه فرزند، پس از تیراندازی توسط نیروهای امنیتی حکومت خامنه ای کشته شده است.
ساعاتی قبل از شرکت در اعتراض، یوسفی پیامی در رسانههای اجتماعی خود منتشر کرده بود و گفته بود: «ما خودمان هرگز شانسی نداشتیم، نه کودکانمان … ما با جنگ و گرسنگی بزرگ شدیم، کودکانمان با تحریمها، قطع برق، کمبود آب، و آلودگی … خدا، در نهایت، چه بر سر کودکانمان خواهد آمد».
رسولی میگوید خبر مرگ او را وقتی بستگان پس از سفر به مرز عراق با او تماس گرفتند، دریافت کرد.
رسولی میگوید: «پسرعمویم بیرون رفت تا برای آزادی و حقوق مردمشان بجنگد. او مهربان بود و فقط بهترین کسی که میتوانستید ملاقات کنید». او همچنین میگوید: «یکی دیگر از پسرعموهایش زخمی شده و دیگری در اعتراض دستگیر شده است».
رسولی در ادامه میگوید: «آخرین چیزی که میدانم این است که دو نفر از بستگانم رفتند تا جسد یوسفی را بازیابی کنند. نه تنها جسد را ندادند، بلکه هر دو نیز توسط نیروهای امنیتی حکومت خامنه ای دستگیر شدند. ما بهروزرسانی در مورد چیزی دیگری که برای اعضای خانوادهام اتفاق میافتد به دلیل خاموشی نداریم».
او میگوید: «کل جهان باید بداند چه اتفاقی برای کودکان ایران، به ویژه کردها [اقلیت قومی قابل توجه در غرب ایران]، در حال رخ دادن است».
صدایی که بیش از ۴۰ سال در من خاموش شده باید فریاد بزنم
یک ایرانی دیگر ساکن کانادا، اکبر سرباز، ۳۶ ساله، قهرمان جهان بدنسازی، نمیتوانست باور کند وقتی فهمید مربی و دوست بیش از ۱۵ سالهاش، مهدی (مسعود) ذاتپرور، در اعتراض در ۹ ژانویه توسط سرکوبگران حکومت خامنه ای تیر خورده و کشته شده است».
سرباز میگوید: «ذاتپرور، قهرمان بدنسازی و مربی، همچنین پستی در اینستاگرام درست ساعاتی قبل از مرگش به اشتراک گذاشته بود و گفته بود: «من فقط حقوقم را میخواهم. صدایی که بیش از ۴۰ سال در من خاموش شده باید فریاد بزند».
شما جوانی، امیدها، رویاهای ما را گرفتید، او میگوید. «من اینجا هستم تا فردا به خودم در آینه نگاه نکنم و بگویم که هیچ رگی نداشتم، هیچ شرافتی … هر چیزی برای آن پرداخت خواهم کرد». سرباز میگوید: «فقط ساعاتی قبل از اینکه کشته شود، از من خواست این پست اینستاگرام را به اشتراک بگذارم و صدای مردم معترض ایران باشم». او بیباک و مهربانترین بود.
مسعود ذات پرور همچنین دو سازمان خیریه را مدیریت میکرد. نمیتوانم باور کنم دیگر او را نخواهم دید. هنوز در شوک هستم، او میخواست برای حقوق و آزادی هموطنانمان بجنگد و علیرغم سرکوب مزدوران حکومت خامنه ای، به دیگران در خیابانها پیوست. او شجاعترین بود.







