رضا پهلوی یا به بیان رساتر «بچه شاه» سالهاست که در عین ادعای مبارزه با رژیم مبلغ خشونت پرهیزی در این مبارزه است. او پیشتر طی سخنانی در بنیاد FDD گفته بود که وقتی از تغییر رژیم به شیوهای غیر خشونت آمیز صحبت میکنیم، فقط بحث تغییر رژیم نیست، بلکه مساله اصلی این است که بعد از فروپاشی این خلاء چگونه پر شود!
می بینیم که رضا پهلوی بحث از سرنگونی و شیوه سرنگونی نمیکند بلکه موضوع او «فروپاشی»است. یعنی مردم ایران باید صبر کنند تا رژیم دچار فروپاشی شود. و البته کسب قدرت بعد از فروپاشی نقطه صقل تمرکز این بچه شاه بدون تخت و سلطنت است!
در روز ۱۸فروردین ۱۴۰۴ نیز رضا پهلوی در جلسه بنیاد دفاع از دموکراسیها FDD بار دیگر بر لزوم خشونتپرهیزی در مبارزه با رژیم تأکید کرد.« او گفت رژیم جمهوری اسلامی خود عامل خشونت است و میخواهد معترضان را به خشونت وادار کند تا سرکوب تروریستی خود را مشروع جلوه دهد. »
بدینترتیب، رضا پهلوی هشدار میدهد که نباید به دام خشونت! و انتقامجویی! افتاد. چرا که این امر مشروعیتبخش سرکوب رژیم خواهد بود. وی همچنین مبارزه مسالمتآمیز و نافرمانی مدنی را تنها راه مطمئن دستیابی به دموکراسی دانست و تصریح کرد که روشهای خشونتآمیز به راهحل دموکراتیک ختم نمیشوند و اغلب دیکتاتوری جدیدی به بار میآورند.
چرا خشونت پرهیزی رضا پهلوی بی پایه است؟
در نگاه اول حرفهای رضا پهلوی درست می نماید. آدم به این فکر میکند که چه شاهزاده نابغهای است این که به این کشفیات رسیده است. اما مشکل این تئوری یا رویکرد چیست؟
راهبرد پرهیز مطلق از خشونت در برابر رژیم ولایت فقیه، با واقعیتهای تاریخی و عملی تطابق ندارد. بهگفته بسیاری، یک انحراف استراتژیک است که به تداوم عمر رژیم کمک کرده است. تجربه ۴۴ساله فاشیزم دینی نشان داده اعتراضات مسالمتآمیز بارها بینتیجه سرکوب شدهاند. ، حرکت اعتراضی که بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری رژیم در خرداد ۱۳۸۸ با درخواست بازنگری شمارش آرا و با شعار « رای من کو» شروع شد، با وجود خشونتپرهیزی کامل، زیر ضرب و بازداشت خاموش شد؛ در دی ۹۶ و آبان ۹۸ مردم بیسلاح با گلوله پاسخ گرفتند. طبق گزارش رویترز، در آبان ۹۸ دستکم ۱۵۰۰نفر کشته شدند. در قیام ۱۴۰۱ شمار جانباختگان از ۷۵۰نفر گذشت؛ بیآن که تغییری در ساختار رژیم ایجاد شود.
شکنجهگاههای رژیم ایران و بطلان خشونتپرهیزی رضا پهلوی
درکنار آمار جانباختگان باید آمار دهها هزار دستگیری که در زندانهای کهریزک و اوین و سایر بازداشتگاهها برای هفتهها و ماهها تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتند ، اضافه کرد . این آمارها نشان میدهد رژیم ولایت فقیه برای حفظ قدرت، هزاران نفر را در خیابان قتلعام میکند و مسالمتآمیز بودن اعتراضات هرگز مانع سرکوب نشده است. در چنین شرایطی، خودداری مطلق از مقاومت قهرآمیز یعنی باز گذاشتن دست رژیم برای کشتار بیشتر.
به نظر می رسید که باید تاکید کرد که تاریخ انقلابها به ما میآموزد که «روش مبارزه را ما تعیین نمیکنیم، بلکه این حاکمیت هست که آن را بر ما تحمیل میکند.»
در حالی که همین رضا پهلوی بارها تاکید کرده بود که براندازی در قاموس من نیست.
استراتژی رضا پهلوی در این دو دهه، بر دو مؤلفه استوار بوده: جلب «اکثریت خاموش» از طریق تظاهرات باصطلاح میلیونی! و امید بستن به «ریزش درونی» در بدنه سپاه و نیروهای امنیتی.
اما این خط، هم در اساس ناپایدار است و هم در عمل بارها شکست خورده؛ نمونهی روشن آن، قیام ۸۸ بود که با قهر مطلق سرکوب شد. سپاه و نیروهای امنیتی نه یک نهاد بیطرف، بلکه مافیای مسلح و سودبرنده از بقای رژیماند؛ و هرگز آغازگر تغییر نخواهند شد. ریزش محدود هم فقط در لحظهی سقوط قطعی، مثل اطرافیان هیتلر پس از محاصره برلین، رخ میدهد. رژیم ایران با مدلهای اروپای شرقی و آمریکای لاتین قابل قیاس نیست، چرا که بر ایدئولوژی مذهبیـامنیتی و شبکههای فساد استوار است. دگرگونی تنها از برخورد مستقیم و مقاومت سازمانیافته متولد میشود؛ نه امید به ریزش، نه دعا برای اجماع.
رضا پهلوی به جز دعا کردن چه میکند؟!
با این وجود باید به این استدلال که خشونت خشونت می آورد پاسخ داد. واقعیت این است که
این گزاره قبل از هر چیز یک بازی کلامی و ترسافکنی است، نه یک تحلیل علمی. در روانشناسی سیاسی به این میگویند پیشداوری معکوس: یعنی بدون این که چیزی از آینده بدانیم، از روش اعتراض نتیجهگیری درباره حکومت آینده میکنیم-که کاملاً نادرست است.
تاریخ نشان داده روش سرنگونی تعیینکننده نوع حکومت بعدی نیست؛ بلکه ماهیت رهبری، تحولات بینالمللی و اراده مردم آن کشور در این پروسه نقش کلیدی ایفا میکنند. آمریکا، آفریقای جنوبی و حتی آلمان پس از جنگ، همه با مقاومت یا زور به آزادی رسیدند و بعد دموکراتیک شدند.
در انقلاب آمریکا، مردم با مبارزه مسلحانه، بریتانیا را وادار به تسلیم کردند و کشوری بنا کردند که قانون اساسیاش بر پایه حاکمیت مردم و آزادیهای مدنی استوار شد؛ قهر انقلابی نهتنها مانع دموکراسی نشد، بلکه سنگبنای آن شد. در آفریقای جنوبی، مبارزه تلفیقی مردم و کنگره ملی آفریقا، بهویژه با حضور نلسون ماندلا، نظام آپارتاید را سرنگون کرد؛ همان نظامی که تا لحظه آخر میگفت ماندلا اگر پیروز شود، حمام خون راه میاندازد- اما تاریخ چیز دیگری نوشت.
در الجزایر، جبهه آزادیبخش ملی با قیام مسلحانه استعمار فرانسه را شکست داد و استقلال را بهدست آورد؛ فرانسه تنها زبان زور را فهمید. در پرتغال هم نظامیان جوان با حمایت مردم، دیکتاتوری سالازار را سرنگون کردند؛ نتیجه: دموکراسی و پایان استعمار. اینها نشان میدهد: در برابر سرکوب عریان ستمگر، آزادی بدون ایستادگی و قهر ممکن نیست.
در همین زمینه
خشونت پرهیزی؛ راه بند جدی قیام وسرنگونی- قسمت اول
نبرد قهرآمیز تنها پاسخ به فاشیزم
بنابراین هیچ قانون جبری وجود ندارد که مبارزه مسلحانه لزوماً به دیکتاتوری بعدی منجر شود- همانطور که مبارزه مسالمتآمیز هم تضمینی برای دموکراسی نیست. واقعیت این است که آزادی، دموکراسی و عدالت برای هر ملتی بهایی دارد و مردم هر کشوری که خواهان رهایی از یوغ استبداد هستن ممکن است ناگزیر از بکار گیری قهرانقلابی و پاسخی متناسب با سرکوب حاکمیت باشن.
در تاریخ صدوبیست ساله جنبش آزادیخواهانه مردم ایران از صدر مشروطیت تا سرنگونی سلطنت در ۲۲بهمن ۱۳۵۷ بهدست مردم و قیام مردمی، هیچگاه این مردم و آزادیخواهان نبودند که از آغاز دست به عمل قهرآمیز و مسلحانه زده باشند . بر همین اساس هم هست که اعلامیه جهانی حقوق بشر هم این را بهرسمیت شناخته که مردم هر کشور حق دارند با هر وسیله ممکن حقوق خودشان را مطالبه کنند.
بدیهی است که هدف نهایی برقراری دموکراسی و حاکمیت قانون است و هیچ مبارز آزادیخواهی خشونت را فینفسه ارزشمند نمیداند؛ اما اجتناب از هرگونه زورآزمایی با رژیمی که جز به زور تن نمیدهد، نسخهای شکستخورده و انحرافی است که تداوم آن فقط عمر حکومت مستبد را درازتر میکند. به بیان صریح، برای نجات ایران از چنگال آخوندها و پاسدارها باید تمام گزینهها روی میز باشد.
ما را در ایکس ایران آزادی دنبال کنید
ما را در تلگرام ایران آزادی دنبال کنید
.







