دکتر عزیز فولادوند -جامعه شناس از آلمان
به باور من اصولاً این بحث خشونت پرهیزی یک بحث بسیار انحرافی در جنبش است . این بحث هدایت شده از طرف اتاق فکر وزارت اطلاعات، مهندسی شده و طرح ریزی شده از طرف ملایان است. چگونه؟ این جنگ ، جنگ روایتهاست. ما اجازه نداریم میدان را برای پیروزی ملایان در جنگ روایتها خالی بکنیم. منظور از جنگ روایتها چیست؟
جنگ روایت مثل اینکه ایران سوریه خواهد شد! جنگ روایت این که اگر انقلاب بشود، اگر مردم به خیابانها بیایند، جنگ داخلی شروع میشود. جنگ روایتها یعنی اینکه در واقعه رادیکالیزم انقلابی رادیکالیزم اصولی خشونت، خشونت ورزی است. در واقع این جنگ روایتهاست که ملایان در عرض این ۴۵ سال مهندسی کردند.
در اینکه ایده اصلاح طلبی و مسالمت آمیز از ارکان مبارزه انقلابی است و همیشه بشردوستان تمایل داشتند به ابراز مسالمت آمیز برای دریافت مطالبات شان، شکی نیست. مشکل اما در تحریف این روایت است که گویا رادیکالیزم انقلابی برای احقاق حقوق حقه خویشتن خشونت ورزی است. بزرگترین مشکل بر سر راه آزادیخواهان مقابله با دشمنان آزادی است.
با این تحریف این روایت کارل پوپر از اندیشمندان و فلاسفه لیبرال قرن بیستم. او میگوید که گرانمایه ترین و گرانقدرترین اندیشه های بشر دوستانه آزادیخواهان توسط غدارترین دشمنان آزادی مصادره مطلوب میشود، تحریف میشود. غدارترین دشمنان آزادی تلاش میکنند به اردوگاه دوستان آزادی و انقلابیون و بشردوستان رخنه کنند. در صفوف آنها با تحریف این واقعیت اغتشاش بوجود بیاورند. و ستون پنجم خودشان را در اردوگاه بشر دوستان وارد بکنند، تا بتونند رادیکالیزم انقلابی و اصولی را به صفت خشونت متصل کنند.
در همین زمینه
مشروعیت مقاومت ناشی از چیست؟ عزیز فولادوند – قسمت پایانی
تئوریسین های خشونت پرهیزی
یکی از این افراد که در این زمانه به کمک ملایان شتافته کسی که تحصیلات حوزوی داشته و الان در یک ویترین عملی و اکادمیک ظاهر میشود به اسم آقای مهدی خلجی. او در تمامی منابع در دنیا مجازی در تلاش است که اثبات بکند رادیکالیزم انقلابی و نبرد برای کرامت شأن انسانی در جامعه ایران خشونت است و کار جاهلان و نادانان و احمقانه است. آنها همه دست به عملیات انتحاری میزنند و مقایسه میکند انقلابیون شرافتمند را با القاعده وگروه های انتحاری.
پس میبینیم که این روایت ساخته و پرداخته رژیم ملایان است و توسط دوستداران مهرورزان و دوستان ملایان در خارج از کشور این تئوری در یک ویترین آکادمیک عرضه می شود. این شبهروشفکران این مسئله را بشدت تبلیغ میکنند. ملایان بعد از شکست در انتخابات اسفند۱۴۰۲ در چنبره ابر بحرانها بویژه ابربحران مشروعیت گرفتارآمدند. جامعه بعد از ۴۵ سال بکار گرفتن روشهای مدنی مسالمتآمیز غیر ناکارآمد به این باور رسیده که باید به یک مدل موفق و یک مدل پیش رو که مدل کانونهای شورشی، مدل رایکالیزم انقلابی رو آورد که بتوان مطالبات برحق خود را به کرسی نشاند.
راه حل مطلوب آخوندها
در این وضعیت ملایان بسیار از این راه حل استقبال میکنند که مردم به خیابان نیایند. مردم از چیزی به نام خشونت بپرهیزند، مردم و ملت وجامعه به سمت رادیکالیزم انقلابی برای مطالبات خودش نرود. در این بحبوبه است که شبه روشفکران به کمک ملایان آمدند و آنها را در این وضعیت مدد می دهند.
نشانه های فراوانی وجود دارد که جامعه در انتظار یک فوران مهیب است. خشم و نفرت عمومی حضور پر رنگ دارد. ستمگری حاکمان در جامعه بیداد میکند. جامعه شقه شقه شده است. در زیر پوست به ظاهر آرام جامعه ما حتما شاهد یک غلیان یک جوشش ویک انفجاری هستیم. ملایان این را درک کردند و می دانند که بهترین گزینه برای آنها این است که تئوری خشونت پرهیزی را در سطوح مختلف جامعه ببرند و مردم را به سکوت و آرامش دعوت بکنند.
جامعه انفجاری و غلیانی ایران
ولی مجموعه شرایطی که ما در حال حاضر با آن روبرو هستیم ، ما با یک جامعه بسیار بسیار غلیانی روبرو هستیم که ملایان و هم دوستان و همدستان و هم دلان آنها را بسیار بسیار به وحشت انداخته است. سوالی که میتوان در مقابل دوستداران و شبه روشفکران در خارج کشور گذاشت این است که به ما بگویید سنجش آستانه تحمل ما کجاست؟ در مقابل خشونت دولتی تا کجا از ما انتظار دارید ما تحمل بکنیم؟ آیا تحمل در مقابل خشونت دولتی یک کشیده است؟ یک لگد ساقط شدن من از هستی اجتماعی سیاسی اقتصادی است؟ آیا له و لورده شدن کرامت و شأن انسانی ماست؟ شما آستانه تحمل ما در مقابل خشونت سیستماتیک و نهادینه شده و افسارگسیخته دولتی را تا کجا میبینید ؟
در سال ۱۳۰۷ میلادی در دوران حاکمیت امپراتوری اتریش خاندان هابسبورگ در سوئیس در یکی از امالقری امپراتوری سوئیس حاکمی در وسط شهر مترسکی از صفی چوب ساخته شده گذاشت. بر سر این مترسک کلاهی نهاد. بعد دستور داد که هر رعیتی و هر فردی که از کنار این مترسک رد میشود باید به این مترسک تعظیم بکند! یعنی توحید و کرامت و شعور انسان را. تنها کسی که در مقابل این شیوه درآن ده قرار گرفت ویلهلم تل بود. او دستگیر شد و بعدها شعلههای قیام را بر علیه امپراتوری اتریش بنا نهاد.
آستانه تحمل چگونه فرا می رسد؟
این نمونه ای از آستانه تحمل در مقابل خشم و خشونت دولتی، یعنی جلوگیری کردن و دفاع از حرمت انسانی. همین داستان ۱۰ سال بعد در سال ۱۳۱۷ در زمان ایلخانان مغول در باشتین بوجود آمد. دو برادر حسین حمزه و حسن حمزه مهماننواز ۵ مغول میشوند. مغولان بعد از مهماننوازی تقاضای شاهد و شراب میکنند. و بعد دستبرد به ناموس دو برادر. یعنی ایجاد آستانه تحمل. آنان شمشیر از نیام میکشند و ۵ مغلول راگردن می زنند!
خوب شبه روشنفکران ، اگر شما لیاقت و شایستگی و جربزه دفاع از کرامت ، ناموس شرف و انسانیت خود را ندارید، این مهم را به ما و مقاومت ما واگذار کنید! همچنان که مقاومت ما برای همه شما بقاء فیزیکی ، فرجه بقاء فیزیکی خرید، آماده است. مقاومت ما از کرامت و شان انسانی شما دفاع بکند. ملایان دختران ۱۴ ساله ۱۶ ساله ما را می ربایند و با اساعه ادب دختران ۱۵ ، ۱۴ ساله را بر میگردانند. شما هنوز از خشونت پرهیزی صحبت میکنید؟
فی الواقع که خانه در حال آتش گرفتن است. دیگر بس است. این همه در پاسیویسم و پراکندن یاس و ناامیدی بس کنید! حمایت از پروژه خشونت پذیری ساخته اتاق فکر ملایان است. حداقل از شرافت و کرامت و شان انسانی خودتان به دفاع برخیزید …







