پنجشنبه, ۱۲ شهریور, ۱۴۰۵
ایران آزادی
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
ایران آزادی
No Result
View All Result

دكتر شورانگيز؛ زنی در اوین بر بالای پیکر قهرمانش سردار موسی خیابانی

۱۸ آذر, ۱۳۹۹
دكتر شورانگيز؛ زنی در اوین بر بالای پیکر قهرمانش سردار موسی خیابانی
Share on TwitterShare on Facebook

شهادت خانم طاهره شاکری از شکنجه زنان توسط حاج داوود (قسمت چهارم)

آن چه که در این قسمت توسط خانم شاکری  روایت می شود، ادامه شکنجه زنان در زندان قزلحصار توسط حاج داوود و نوچه‌هایش و نیز نحوه رویارویی زنان زندانی با خبر شهادت موسی خیابانی و اشرف ربیعی در بهمن سال ۶۰ است.

هر ۱۵ روز یک بار استحمام!

در بند ۴ عمومی هر ۱۵ روز يك بار حمام به ما می دادند. يعني دو ساعت آب داغ داشتيم كه تا جايی كه امكانش بود با برنامه ريزی و چيدن نفرات تلاش میكرديم، نفرات بیشتری دوش بگيرند، و هر كس هم كه نوبتش نمی‌رسيد، می‌ماند برای ۱۵روز ديگر.

بين سلول ها برنامه ريزی كرده بوديم و هر بار نوبت يك سلول بود كه كار را دست بگيرد. هر بار سلولی كه مسئول اين كار بود، از قبل برنامه ريزی مي‌كرد، چه كسانی امروز نوبت‌شان است و به آنها خبر داده می شد كه وسايل خود را آماده نمايند، و نفراتی چيده می شدند كه اين نفرات را راهی حمام كنند و زمان بندی براي اين نفرات مشخص نمايند، تا به همه كسانی كه مشخص شده است نوبت برسد.

بعدازظهر بود و همه منتظر باز شدن آب داغ حمام بوديم. چرا كه نفراتی كه نوبت‌شان بود می‌بايست بعد از باز شدن آب در اسرع وقت دوش می‌گرفتند.

وقتی حاج داوود برای کوتاه کردن موی سر زنان زندانی می ‌آید!

درباره؛ شهادت خانم طاهره شاکری بیشتر بخوانید

گواهی خانم طاهره شاکری از شکنجه زنان زندانی در زندان قزلحصار (قسمت سوم)

خبر شهادت موسی خیابانی و اشرف

آن روز آب گرم باز شد در محوطه حمام در صف بودم كه ناگهان يكي از بچه ها به من نزديك شد و در گوشم گفت: می‌گويند كه به خانه موسی خیابانی حمله كرده‌اند و موسی شهيد شده است. ناباورانه گفتم: اذيت نكن!

او گفت: در بند تلويزيون دارد فيلمی را نشان می‌دهد و حرف‌هايی می زنند.

در کل بند یک تلویزیون بود که در ورودی بند گذاشته بودند و هر وقت می‌خواستند خبری را بدهند، آن را روشن کرده و پخش می‌کردند. بعد خبر دهن به دهن به بقیه می‌رسید. معلوم بود که ۶۰۰ نفر نمی‌توانستند از یک تلویزیون استفاده کنند.

خيلی بهم ريختم. طوری كه نمی‌توانستم ناراحتی خود را پنهان كنم و نگذارم كسی بفهمد. يكي از بچه‌های اقليتی بود به نام نسترن اسماعيل‌زاده كه با او دوست بودم. متوجه ناراحتی من شد و كنارم آمده و در گوشم گفت: آنچه در مورد موسی خیابانی و اشرف می‌گویند دروغ است، اين هم مثل موارد ديگر است. می‌خواهند شما را اذيت كنند! [در اعماق تاریک قزلحصار و گوهردشت چه گذشت؟ ناگفته های خانم اقدس حسنی]

کسی خبر تلویزیون را باور نمی‌کرد!

خیلی دلم می‌خواست حرفش درست باشد. اما دلم شور می‌زد. شتابم را بیشتر کردم و با عجله خود را از محوطه حمام به بند رساندم. ديدم بچه‌ها ايستاده‌اند و دارند تلويزيون نگاه می كنند. سکوت وهمناکی همه بند را فرا گرفته بود. ناخود آگاه گفتم: يا قمر بنی هاشم! و به طرف تلويزيون پيش رفتم.

عكس سردار موسی خیابانی را نشان می‌داد كه آرام خوابيده بود. حتي پیکر او هم ابهت عجیبی داشت. ناباورانه نگاه كردم. بعد رو به نفراتي كه در كنارم بودند گفتم آيا درست است؟ و چنين اتفاقی ممكن است؟ هر كدام سری تكان داده می‌گفتند، موسی خیابانی در قلب ماست و موسی هميشه زنده است.

به طرف سلول خودمان رفتم.

به بچه‌های سلول گفتم موضوع چيست؟ اينها چه می‌گويند؟

گفتند: نمی دانيم. ولي شك داريم كه ساختگی نباشد. ممكن است موسی خیابانی نباشد، و بدل او باشد.

جستجوی درستی خبر شهادت موسی خیابانی از لای روزنامه ها

ظاهرا آرام بوديم و همه در فكر، ولي در دلهای‌مان غوغايی بود. زندانبانان همچون ميمون، جست و خيز می‌كردند. نگاه‌شان به ما بود كه چه عكس‌العملی‌ نشان می‌دهيم. از بلندگو خبر مستمر تكرار می شد و عكس‌های شهدا مستمر از تلویزیون پخش می‌شد.

در تنهايی در آغوش يكديگر می‌گريستيم. سر نماز دعا كرديم و از خدا كمك خواستيم درست نباشد. در جلوي زندانبانان می‌گفتيم موسی خیابانی زنده است.

روز بعد كه روزنامه‌های رژيم را به بند آوردند كيهان را با اطلاعات و اطلاعات را با جمهوری اسلامي مقايسه می‌كرديم كه هر كدام چگونه خبر را منعكس كرده‌اند. می‌خواستيم صحت و سقم خبر را در بياوريم. هر روزنامه یک طور نوشته بود و خبر يك دست در روزنانه ها منتشر نشده بود. ناباورانه شانه بالا می‌انداختیم که مگر دست پاسداران به موسی خیابانی و اشرف می‌رسد.

سه روز را بدين منوال در شک و دلهره گذرانيدم. روز سوم بود كه تعدادی از زنان زندانی را از اوين به داخل بند آوردند. سراغ آنها رفتيم تا قضيه را بپرسيم.

دکتر شور انگیز بر بالای پیکر شهدای ۱۹ بهمن

 دكتر شورانگيز (معصومه كريميان) را به سلول ما آورده بودند، من سراغ او رفتم كه روی تخت دراز كشيده بود. از او خواستم كه بگويد چه شنيده و چه ديده و خبر چيست؟

 او در حالی كه به موهای خود چنگ می‌زد، گفت: «من را بردند بالای سرشان، من آنها را ديدم، خبر درست است».  احساس کردم پتک سنگینی بر سرم کوبیدند.

دکتر شورانگیز ادامه داد: آنها موسی خیابانی و اشرف ربیعی  و تعدادی از بچه‌های ديگر را شهيد كرده‌اند.

 سرم روی سرش گذاشتم و شروع به گريه كردم. سپس او  شرح داد که: مرا بردند كه شهدا را شناسايی كنم. من همه را شناختم. ولی هر چه گفتند، گفتم:  نمی‌شناسم و نمی‌دانم اينها چه كسانی هستند.

دکتر ادامه داد: مرا دو بار بالای سرشان بردند. يك بار روز اول كه نمی‌دانستم كجا و چرا دارند مرا می برند. به ناگاه چشم بند مرا كه باز كردند. ديدم اجساد بچه ها در كنار همديگر چيده شده است. به من می‌گفتند می‌خواهيم بدانيم اسم اينها چيست، هر كدام را می‌شناسي بگو. نمی‌دانيد در آن لحظه چه بر ما گذشت و چه صحنه‌ها آفريده شد. يكی از اجساد تا كمر سوخته بود. به همين خاطر در پتو او را پيچيده بودند، فقط او را نشناختم. بقيه را می‌شناختم ولی گفتم کسی را نمی‌شناسم. 

دکتر شور انگیز گفت: دوباره روز دوم هم مرا بالای پیکر موسی و اشرف بردند. شاید برای در هم شکستن روحیه ما و شاید هم اینکه مطمئن شوند که کسی را می‌شناسم یا نه. ولی هیهات!

وقتی حرف‌های دکتر شورانگیز تمام شد. ابتدا غم و سپس شورش و عصیان و خشم وجودم را فراگرفت. می‌خواستم فریاد بزنم. نام موسی خیابانی را فریاد بزنم. می‌خواستم سکوت را بشکنم…

ما را در توئیتر ایران آزادی دنبال کنید

ما را در تلگرام ایران آزادی دنبال کنید

Tags: زندان اوینزندان قزلحصار
TweetShare

توصیه سردبیر

علی‌اکبر اکبری چگونه در ۲۰ سالگی به یک قهرمان ملی تبدیل شد؟
خبرها و تحلیلها

علی‌اکبر اکبری چگونه در ۲۰ سالگی به یک قهرمان ملی تبدیل شد؟

۱ شهریور, ۱۴۰۵

پربیننده‌ترین‌ها

اگر حکومت ایران ضعیف‌تر شده، چرا هنوز سقوط نکرده است؟

۱۱ شهریور, ۱۴۰۵
اژه‌ای با شمشیر شکسته به جنگ چه کسی می‌رود؟

اژه‌ای با شمشیر شکسته به جنگ چه کسی می‌رود؟

۹ شهریور, ۱۴۰۵
نمره قبولی، این بار مال ماست!

نمره قبولی، این بار مال ماست!

۱۱ شهریور, ۱۴۰۵
حمیدرضا درخشنده

حمید رضا درخشنده؛ قهرمانی که خیانتکار به مردم را مجازات کرد!

۶ شهریور, ۱۴۰۵
مجتبی خامنه ‌ای در پیامش به چه کسی تاخت؟

مجتبی خامنه ‌ای در پیامش به چه کسی تاخت؟

۷ شهریور, ۱۴۰۵
3817

اسامی و مشخصات شهیدان اعتراضات و قیام ۱۴۰۴

۳۱ خرداد, ۱۴۰۵

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

  • خانه
  • خبرها و تحلیلها
  • حقوق بشر
  • طنز
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • صفحات ویژه
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.