دولت مدعی علمگرایی و واقعیت فروپاشی ساختاری اقتصاد ایران
نقل میکنند در قرون وسطی فالگیری هر روز کنار بستر بیماری مینشست، کف دست او را نگاه می کرد و با اطمینان میگفت: «حال بیمار خوب می شود» بیمار اما روزبهروز ضعیفتر میشد تا سرانجام مْرد. وقتی بستگان مرحوم علت را پرسیدند، فالگیر پاسخ داد: «علم من درست بود؛ مریض همراهی نکرد!» این داستان، تصویری از وضعیت امروز اقتصاد ایران است؛ جایی که کارگزاران حاکم از علم سخن میگویند و جامعه با نشانههای مرگ تدریجی روبهروست.
اقتصاد رو به مرگ ایران دیگر با شاخصهای پنهان یا تحلیلهای پیچیده شناخته نمیشود. نشانهها عریاناند: سیل مهاجرت نخبگان، سقوط قدرت خرید، گسترش فقر، تخریب محیط زیست و ناتوانی ساختار اقتصادی در بازتولید حداقل رفاه. در چنین شرایطی، سخنان سخنگوی دولت پزشکیان درباره «پایداری کشور بهواسطه نگرش علمی» نه امیدبخش، بلکه یادآور همان پزشک قلابی است که مرگ را انکار میکرد.
نگرش علمی یا زبان توجیه؟
فاطمه مهاجرانی در کنفرانس فناوری اطلاعات از سیاستگذاری مبتنی بر علم و داده سخن گفت و مدعی شد هر ناکامی ناشی از فاصله گرفتن از علم بوده است. این گزاره در ظاهر عقلانی است، اما در بستر اقتصاد رو به مرگ ایران، بیشتر به زبان توجیه میماند تا تحلیل. اگر علم معیار است، چرا خروجی آن تورم مزمن، رشد منفی و فرار گسترده سرمایه انسانی است؟ علم، برخلاف ادعاهای سیاسی، از نتایج قضاوت میشود نه از نیتها.

نکته مهم این است که ساختار قدرت در ایران اساساً با منطق علم ناسازگار است. سیاستگذاری علمی نیازمند شفافیت، پاسخگویی و امکان اصلاح خطاست. در حالی که رژیم ایران بر انحصار، سرکوب و حذف بازخوردهای مستقل بنا شده است. در چنین سیستمی، «علم» به برچسبی تبلیغاتی فروکاسته میشود که برای مشروعیتبخشی به تصمیمات از پیشتعیینشده به کار میرود.
اقتصاد رو به مرگ و گفتاردرمانی رسمی
حتی رسانههای نزدیک به ساختار قدرت، مانند روزنامه جمهوری اسلامی، به ناتوانی «شعاردرمانی» اذعان کردهاند. اعتراف به اینکه بحران اقتصادی با گفتار درمان نمیشود، خود نشانهای از عمق فروپاشی است. ورود نمایشی نهادهای مختلف به نرخ ارز یا بازار لبنیات، جایگزین سیاست نیست؛ بازتاب آشفتگی نهادی است. اقتصاد رو به مرگ با مداخلههای مقطعی احیا نمیشود، بلکه این مداخلات خود بخشی از علائم بیماریاند.
اصرار بر حفظ مدیران ناکارآمد، از بانک مرکزی تا نهادهای بودجهای، نشان میدهد مساله فقدان دانش فردی نیست. مساله، ساختاری است که شایستگی را تهدید و وفاداری سیاسی را پاداش میدهد. در چنین نظمی، حتی اگر متخصصان واقعی هم حضور داشته باشند، یا حذف میشوند یا به توجیهگران وضع موجود تبدیل میگردند.
سه گره کور و یک بنبست تاریخی
دکتر محمدمهدي بهکيش از سه گره کور اقتصاد ایران-ناترازی مالی، انزوای بینالمللی و ضعف نهادی-در واقع توصیف یک بنبست تاریخی است. ناترازی بودجه، فقط یک مشکل حسابداری نیست؛ بازتاب توزیع رانت در دل ساختار قدرت است. انزوا نیز نتیجه مستقیم سیاست خارجی تروریست پرور، صدوربنیادگرایی و ماجراجویانهای است که هزینه آن را جامعه میپردازد. ضعف نهادی هم محصول حذف نظاممند نهادهای مستقل و تخصصی است.
اقتصاد رو به مرگ در چنین شرایطی نه توان انباشت سرمایه دارد و نه امکان برنامهریزی بلندمدت. سرمایهگذاری به زیر سطح استهلاک سقوط کرده و رفاه خانوارها به مرز بقا رسیده است. این وضعیت، نتیجه تصمیمات اشتباه مقطعی نیست؛ حاصل تداوم یک الگوی حکمرانی ضدتوسعه است

برنامهریزی بدون برنامه
سرمقاله هممیهن از «برنامهریزیِ بیبرنامه» سخن میگوید. اسناد پرطمطراق، اهداف غیرواقعی و فقدان ارزیابی، تصویر ثابتی از چهار دهه سیاستگذاری است. پایان سند چشمانداز ۲۰ ساله بدون تحقق اهدافش، نه یک شکست اجرایی، بلکه شکست یک منطق فکری است؛ منطقی که توسعه را با دستور و آرزو اشتباه گرفته است.
در اقتصاد رو به مرگ، برنامهریزی به آیینی اداری تقلیل یافته که نه الزامآور است و نه قابل پیگیری. هیچکس پاسخگو نیست، زیرا پاسخگویی با ماهیت اقتدارگرایانه نظام ناسازگار است. نتیجه، چرخهای از تکرار شکست بدون یادگیری است.
انحصار، رانت و فروپاشی اعتماد
یوسفی شیخرباط دانشیار دپارتمان اقتصاد دانشگاه مفید، پرده از پیوند پنهان دولت و بنگاههای خصولتی برمیدارد. این ساختار ترکیبی، نمونهای کلاسیک از اقتصاد رانتی است که در آن منافع گروههای ذینفوذ بر ثبات کلان ترجیح داده میشود. شوکهای ارزی نه حادثه، بلکه ابزار مدیریت بحرانهای خودساختهاند.
پیامد این وضعیت، فرسایش اعتماد عمومی است. وقتی مردم میبینند که افزایش نرخ ارز همزمان منافع دولت و بنگاههای رانتی را تأمین میکند، اقتصاد رو به مرگ به بحران مشروعیت تبدیل میشود. اینجا دیگر بحث عدد و شاخص نیست؛ بحث فروپاشی پیوند دولت و جامعه است.
اقتصاد بیدولت
مفهوم «اقتصاد بیدولت» در روزنامه جهان صنعت، توصیف دقیقی از وضعیتی است که دولت همهجا هست، اما هیچجا کارآمد نیست. دولت مسیر ندارد، اما منابع را کنترل میکند؛ برنامه ندارد، اما تصمیم میگیرد. این تناقض، هسته بحران است.
اقتصاد رو به مرگ ایران نه از کمبود پول، بلکه از بیمسیر بودن رنج میبرد. پول در گردش است، اما در خدمت توسعه نیست. این وضعیت، نتیجه حکمرانیای است که بقا را بر آینده ترجیح داده و با سواستفاده از واژه علم و علوم، ابزاری برای توجیه غارت منابع مردم و رانتخواری ساخته است.
در نهایت، شکاف میان گفتار علمگرایانه دولت و واقعیت فروپاشی اقتصادی، شکافی تصادفی نیست. این شکاف، محصول نظامی است که نمیتواند حقیقت را بپذیرد، زیرا پذیرش حقیقت به معنای پذیرش پایان خود است.
آرمین بهاری
منابع:
خبرگزاری ایسنا، ۳/۱۰/۱۴۰۴
روزنامه جمهوری اسلامی، ۳/۱۰/۱۴۰۴
روزنامه دنیای اقتصاد، ۳/۱۰/۱۴۰۴
روزنامه هممیهن، ۳/۱۰/۱۴۰۴
روزنامه شرق، ۲/۱۰/۱۴۰۴
جهان صنعت، ۲۷/۸/۱۴۰۴







