از خزانه خالی تا سفرههای خالی؛ روایت یک بحران ساختاری
در یکی از حکایتهای مستند تاریخ، کشتیهای نقرهای امپراتوری اسپانیا در قرن شانزدهم، ثروت قارهای را از آمریکای لاتین به اروپا آوردند، اما سیل فلزات گرانبها بهجای رفاه، تورم، فقر و فروپاشی تولید را برای اسپانیا به ارمغان آورد. نقره بود، اما عقلانیت اقتصادی نبود. امروز اقتصاد ایران نیز در روایتی معاصر، با همان پارادوکس روبهروست: ارز هست، اما در دسترس جامعه نیست؛ تورم هست، اما پاسخگویی نیست؛ و فقر، ماندگار شده است.
ارز های گم شده، تورم غول آسا و فقر گسترده، توصیف شاعرانه نیست؛ گزارش فشرده یک واقعیت عریان است. در اقتصاد بحرانزده ایران، ناپدیدشدن ارزهای صادراتی و خروج غیرقانونی سرمایه به پیشران اصلی تورم مزمن بدل شده است. تورمی که نهتنها قیمتها، بلکه مناسبات اجتماعی را میسوزاند و زندگی متعارف را به حاشیه میراند. این وضعیت، محصول خطای فردی یا لغزش اجرایی نیست؛ نتیجه مستقیم ساختار قدرتی است که اقتصاد را به حیاط خلوت شبکههای ذینفوذ تبدیل کرده است.
از صادرات فرسایشی تا ارزهای گمشده
در سالهای اخیر، هر تکانه ارزی پرده از یک حقیقت تکراری برداشته است: بخش بزرگی از ارز حاصل از صادرات، بهویژه در صنایع پتروشیمی، فولاد و معدن، هرگز به چرخه رسمی بازنمیگردد. اعترافهای پراکنده از درون ساختار رسمی، از جمله آمار بانک مرکزی درباره دهها میلیارد دلار ارز بازنگشته، نشان میدهد که «ارز گم شد، تورم پیدا شد، فقر ماندگار شد» تنها یک شعار اعتراضی نیست، بلکه صورتبندی دقیق اقتصاد سیاسی ایران است.
نکته کلیدی آنجاست که فشارها و تهدیدها اغلب متوجه صادرکنندگان خرد و بخش خصوصی نحیف است، در حالی که بنگاههای بزرگ دولتی و شبهدولتی، زیر چتر مصونیت ساختاری قرار دارند. این عدم توازن، نه یک خطای نظارتی، بلکه بازتابی از نظم اقتدارگرایانهای است که در آن، قانون برای ضعیفان است و انعطاف برای قدرتمندان. در چنین نظمی، کارتهای بازرگانی اجارهای و شبکههای غیررسمی، معلول سیاستهای رانتیاند، نه علت بحران.

فرسایش صادرات نیز از همینجا آغاز میشود. بیثباتی مقررات، چندنرخیبودن ارز و نااطمینانی مزمن، صادرکنندگان را یا به عقبنشینی وامیدارد یا به کوچ به مسیرهای خاکستری. نتیجه، کاهش ورود ارز، تشدید التهاب بازار و بازتولید همان چرخهای است که با ناپدیدشدن ارز آغاز میشود و به تورم ختم میگردد. در این میان، «ارز گم شد، تورم پیدا شد، فقر ماندگار شد» به ترجیعبند تجربه روزمره جامعه بدل شده است.
تورم کشنده و جامعه فرسوده
تورم در ایران صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ یک نیروی اجتماعی ویرانگر است. گزارشها از تورم تجمیعی نزدیک به ۳۰۰ درصد طی چند سال، جایگاه ایران را در میان بدترینهای جهان تثبیت کرده است. این تورم، زیر پوست خانوادهها حرکت میکند و پیامدهایش در آمارهای اجتماعی نمایان میشود: سقوط باروری، افزایش سقط جنین، رشد اعتیاد، فروپاشی خانواده و ترک تحصیل گسترده. اینها حاشیههای ناخواسته نیستند؛ متن اصلی زندگی در اقتصاد تورمیاند.
در چنین شرایطی، پول ملی هر روز بیاعتبارتر میشود و احساس ناامنی اقتصادی، روان جمعی را فرسوده میکند. شبح تعدیل و بیکاری بر سر کارگران و کارمندان سنگینی میکند و میل به مهاجرت به واکنشی عقلانی برای بقا بدل میشود. تورم، اعتماد را میسوزاند و سرمایه اجتماعی را تحلیل میبرد. وقتی جامعه میبیند ارزهای صادراتی در مسیرهای پنهان گم میشوند و هزینه آن بر دوش مصرفکننده میافتد، شکاف میان مردم و ساختار قدرت عمیقتر میشود.

رژیم ایران در مواجهه با این بحران، بهجای پاسخگویی ساختاری، به نمایشهای مقطعی متوسل میشود. تهدیدهای مالیاتی و قضایی علیه بنگاههای وابسته، بیش از آنکه نشانه اقتدار قانون باشد، اعترافی ناخواسته به ناتوانی حاکمیت است. وقتی وزیر اقتصاد ناچار است شرکتهای دولتی را تهدید کند، یعنی مرکز فرماندهی اقتصاد از کنترل خارج شده و منافع بنگاهمحور بر منافع عمومی چیره شده است.
چرخه بسته فقر ماندگار
آنچه این تصویر را تکمیل میکند، خروج سرمایه و تشدید نااطمینانی سیاسی است. سرمایه، بهویژه در شرایط جنگی و تحریمی، به آینده حساس است. وقتی افق روشن نیست، سرمایه میگریزد و تقاضای ارز را بالا میبرد. این افزایش تقاضا، در غیاب عرضه پایدار، به جهشهای تازه دامن میزند. چرخه کامل میشود: ارز گم میشود، تورم پیدا میشود و فقر، ماندگار میگردد.

این فقر، نه گذراست و نه تصادفی. در اقتصادی که رانت، فساد و تصمیمسازی غیرشفاف قاعده است، فقر به یک وضعیت پایدار بدل میشود. طبقه متوسط فرسوده میشود، حاشیهنشینی گسترش مییابد و جامعه به سمت دو قطبی خطرناک حرکت میکند. تجربههای تاریخی نشان میدهد که تورم مهارنشده، صرفاً یک بحران اقتصادی نیست؛ تهدیدی برای انسجام اجتماعی و امنیت انسانی است.
از این منظر، بحران ارز و تورم در ایران را نمیتوان با روایتهای تکنیکی تقلیل داد. مسئله، در قلب ساختار قدرت و اقتصاد سیاسی نهفته است. تا زمانی که شبکههای ذینفوذ بر منابع عمومی مسلطاند و پاسخگویی وجود ندارد، هر موج خبری فروکش میکند، اما بحران باقی میماند. «ارز گم شد، تورم پیدا شد، فقر ماندگار شد» خلاصه یک تجربه تاریخی است؛ تجربه جامعهای که هزینه ناکارآمدی و اقتدارگرایی را با زندگی روزمره خود میپردازد.
آرمین بهاری
منابع:
جهان صنعت، «نرخ شتابان تورم در زیر پوست خانوادهها»، ۲۵/۹/۱۴۰۴
فکتنامه، «نرخ تورم تجمیعی و رتبه چهارم ایران در جهان»، ۲۸/۹/۱۴۰۴
سازندگی، «صادرات فرسایشی» و «ارز صادرات کجاست؟»، ۲۹/۹/۱۴۰۴
هممیهن، «ارزهای گمشده»، ۳۰/۹/۱۴۰۴
اقتصاد۲۴، «افزایش شدید قیمت دلار با تشدید خروج سرمایه»، ۲۵/۹/۱۴۰۴







