رئیسی در هیأت مرگ اوین؛ گواهی یک زندانی سیاسی
انسانی را تصور کنید که روزی جلوی هیأت مرگ در اوین نشسته است. هیأتی که به دستور خمینی دارد در مورد مرگ یا زندگی این انسان تصمیم می گیرد. این سو هر چه هست مظلومیت است و پایداری و فدا. آن سو تنها شقاوت و تحجر و قدرت پرستی. انسانی که در این سو نشسته است اسیر آرمانخواهی است که تسلیم خرافه و جهل نشد. هیأتی که در آن سو نشسته است، تنها نقطه پیوندشان بیرحمی و مرگ پرستی است.
اکنون ۳۴ سال از آن روز گذشته است. بزرگترین قتلعام زندانیان سیاسی در تاریخ جهان در پرتو ارتباطات و فضای مجازی در حال افشا شدن است. آن چه که در زیر میآید گواهی یکی از شاهدان آن قتل عام است. کسی که رو در روی ابراهیم رئیسی در هیأت مرگ اوین نشست.
زندانی سیاسی دهه ۶۰ مسعود ابویی. او از سال ۶۰ تا ۶۸ در زندانهای اوین و قزلحصار و گوهردشت محبوس بود. او در زمان قتل عام زندانیان در اوین زندانی بود. همان جا با هیأت مرگ در اوین مواجه شد.
گواهی مسعود ابویی در مورد هیأت مرگ
او خود داستان رویارویی با ابراهیم رئیسی را در اوین چنین شرح میدهد: «من در ۱۷ مرداد به هیأت مرگ احضار شدم. ترکیب اعضای هیئت مرگ را به این صورت دیدم:
دو میز در امتداد هم در سمت راست بود. در سمت مقابل که به اندازه یک پله مرتفعتر از سمت راست بود نیری نشسته بود.
در سمت راست او فرد دیگری که به احتمال قریب به یقین مصطفی پورمحمدی بود. این دو نفر نیز هر کدام یک میز جلویشان بود. مصطفی پور محمدی قادر بود از سمت راست خودش به پایین بیاید. نیری اگر میخواست پایین بیاید میبایست از سمت چپ خودش پایین بیاید.
در سمت درب ورودی این اتاق چند نفر ایستاده و در تردد بودند. از جمله مجتبی حلوایی، پاسدار سید مجید و دیگر پاسداران. بعد از نفرات ایستاده نفر نشسته زمانی (نماینده وزارت اطلاعات در زندان اوین) بود که گویا اسم اصلیاش موسی واعظی باشد.

درباره رئيسی جلاد۶۷ بیشتر بخوانید
رئیسی با ریش بلند و بدون عبا و عمامه در هیأت مرگ
بعد از او ابراهیم رئیسی نشسته بود. در کنارش اشراقی که با یک کت قهوهای راه راه نازک سفید نشسته بود. ابراهیم رئیسی در آن صحنه با یک پیراهن سفید و ریش مشکی نسبتا بلند بدون عبا و عمامه نشسته بود. او به عنوان معاون دادستان دستاندرکار قتل عام بود.
صحنه دادگاه با سر و صدا و قهقهه نیری و خنده دیگران توام بود. به نظر میرسید که عمد دارند صحنه را بسیار دلپذیر برای خودشان جلوه بدهند. پرونده من ابتدا به دست زمانی و سپس رئیسی و بعد هم به زیر دست اشراقی رفت.
حسینعلی نیری در موضع حاکم شرع بدون اینکه پرونده من دستش باشد شروع به صحبت کرد: «از سبیلهای تو معلومه که منافقی!»
این در حالی بود که من مدت زیادی بود که در انفرادی بودم و وسیلهیی برای اصلاح نداشتم.
…و داستان از همانروز شروع شد
امیر عبداللهی هم سلولی من و رضا شمیرانی بود. ۲۳ ساله بود. روز پنجشنبه ۶ مرداد ۶۷ ساعت ۴ عصر بود که از سلول او را بردند. نمیدانستیم کجا بردند. ۱۱ شب که برگشت برای بردن وسایلش شخصیاش آمده بود. موقع خداحافظی در حالی که پاسدار جواد دم در با فاصله ایستاده بود، در یک فرصت کوتاه گفت: مرا برای اعدام میبرند! ما ۷۸ نفر بودیم. به همه ما حکم اعدام دادند. داشتم با خودم فکر میکردم که از ۲۷ تیر و آتش بس خمینی هنوز چند روزی نگذشته. بیاختیار گفتم «قتل عام راه افتاده».
امیر عبداللهی برادری داشت به نام مجید که ۲۲ ساله بود. هیأت بیرحم مرگ بعد از اعدام امیر حالا به سراغ مجید رفته بود. ابتدا تلاش کردند او را در هم بشکنند. تلاش کردند او را با دستاویز اینکه میگذاریم زنده بمانی به توبه و ندامت و مصاحبه بکشانند. اما مجید گفت من مجاهدم. نمیخواهم از شرفم توبه کنم. ما چیزی برای خودمان نمیخواهیم. مجید را هم بعد از ۵ بار احضار به هیأت مرگ برای اعدام بردند. او آخرین فرزند خانواده بود.
اصغر کهندانی همبندی دیگری بود که ۲۵ ساله بود و ده سال حکم زندان داشت. او را از جلوی چشمم برای اعدام بردند. او وقتی شنید قرار است اعدامش کنند گفت میروم تا از سازمانم دفاع کنم.
قتل عام زندانیانی که حکم شان تمام شده بود!
قاسم دیانت هنوز بعد از دخالت منتظری زنده بود. به نظر میرسید با دخالت منتظری کمی از شدت اعدامها کاسته شده. اما روزی هیأت به عنوان عفو او را احضار کرد، حکم اعدامش را صادر و حکم بلافاصله اجرا شد.
عبدالحسین بنانی کمتر از یک سال حکم زندان داشت در کنار جمعی بود که به ملیکش معروف بودند. یعنی کسانی که حکمشان تمام شده بود. برخی نیز بودند که حکم زندانشان کم بود. چند ماه فقط حکم داشتند مثل نادر لسانی و حمید بندار. هیأت مرگ با اصرار افرادی مثل ابراهیم رئیسی از اینها هم نگذشت. برای آنها هم شرط مصاحبه گذاشتند و بعد حکم اعدام برایشان صادر کردند. محسن صادق زاده اردبیلی، امیر حسین کریمی، عادل نوری و محسن صادقپور از همین شمار بودند. در پایان قتل عام از بند ۱۰۴نفره ما تنها ۴ نفر زنده ماندیم.
این پایان روایت مسعود ابویی از قتلعام نبود. بسیاری از دوستان و یاران او در آن قتلعام به دار آویخته شدند. اکنون جنبش دادخواهی در حال به چالش کشیدن آمران و عاملان آن قتلعام است. ابراهیم رئیسی جلاد ۶۷ و هیأت مرگ متهم اول هر دادگاهی خواهند بود که در مورد قتل عام تشکیل خواهد شد.







