سرنوشت ایران را مردم ایران تعیین میکنند
وعده بازگشت به ایران، بهخودیخود نه نشانه شجاعت است و نه سند صلاحیت برای رهبری. پرسش اصلی این است: پشت این وعده چه نیرویی، چه برنامهای و چه تعهدی به پاسخگویی قرار دارد؟
رضا پهلوی، مانند هر مدعی دیگری، باید با همین معیار سنجیده شود. نام خانوادگی، حضور رسانهای و اعلام آمادگی برای بازگشت، جای پاسخ به پرسشهای اساسی را نمیگیرد: پیوند شما با مبارزه مردم در داخل کشور چیست؟ توان عملی شما را با چه معیاری میتوان سنجید؟ و اگر راهبردتان شکست خورد، در برابر چه کسانی و چگونه پاسخگو خواهید بود؟
بچه شاه در متن نشست خبری منتشرشده در وبسایت رسمی خود، ضمن اعلام اینکه به ایران بازخواهد گشت، از آمادگی دهها هزار نفر برای جدایی از حکومت سخن گفته است.[۱] این متن نشان میدهد که او چنین ادعایی کرده است؛ اما شمار این افراد، آمادگی عملی و انسجام آنان را بهطور مستقل تأیید نمیکند. مردم حق دارند بپرسند این ادعا بر چه شواهدی استوار است و اعتبار آن چگونه ارزیابی شده است.
حفظ امنیت افراد ضروری است؛ اما ضرورت محرمانگی نمیتواند دلیل کافی برای بیپاسخ گذاشتن همه پرسشها باشد. میان احتمال ریزش در دستگاه سرکوب و وجود نیرویی منسجم و قابل اتکا، فاصلهای جدی وجود دارد. اعلام یک عدد، این فاصله را پر نمیکند.
مبارزه با اعلام عددهای بزرگ در مصاحبهها پیش نمیرود؛ به تشکیلات، اعتماد، استمرار و پیوند با جامعه نیاز دارد. امید زمانی به نیروی تغییر تبدیل میشود که پشتوانه عملی داشته باشد. در غیر این صورت، وعدههای پرهیجان ممکن است مردم را به انتظار بنشانند و فرصت سازمانیابی را از آنان بگیرند. رهبری باید توان مردم برای عمل را افزایش دهد، نه اینکه آنان را چشمانتظار اقدام دیگران نگه دارد.
جایگاه رهبری برای شاهزادهای که فقط خود را میشناسد
مسئله، زندگی در خارج از کشور نیست. ایرانیان خارج از کشور میتوانند سهمی ارزشمند در مبارزه داشته باشند. مسئله از جایی آغاز میشود که کسی خواهان جایگاه رهبری باشد، اما تعهدات و مسئولیتهای آن را روشن نکند. صرف اعلام آمادگی برای حضور در میدان، صلاحیت رهبری را ثابت نمیکند. صداقت با مردم، پذیرش نقد، شفافیت سیاسی و کنار گذاشتن هرگونه امتیاز موروثی، از معیارهای مهم این صلاحیتاند. پاسخگویی نیز تنها به معنای پاسخ دادن به هواداران نیست؛ منتقدان هم حق پرسش دارند.
آزمون مهم دیگر، استقلال است. درخواست از قدرتهای خارجی برای بمباران وطن، اگر با هدف رسیدن به قدرت باشد، از نظر من خیانت به حق حاکمیت مردم است. هیچ مدعی رهبری حق ندارد جان هممیهنان و ویرانی کشور را بهای رسیدن خود به قدرت کند. مخالفت با یک حکومت سرکوبگر، مجوز سپردن سرنوشت ایران به ارتشهای خارجی نیست.
حمایت از مداخله خارجی
بچه شاه در مصاحبه اختصاصی با شبکه ایبیسی استرالیا، منتشرشده در ۲۷ فوریه ۲۰۲۶، با استدلال حفاظت از جان مردم، از مداخله نظامی آمریکا دفاع کرده است.[۲] چنین موضعی پرسشی اساسی پیش میآورد: کسی که رسیدن به قدرت را به مداخله نظامی بیگانه گره بزند، چگونه میتواند استقلال تصمیمگیری خود را تضمین کند؟
قدرت خارجیای که راه رسیدن به حکومت را هموار کرده است، ممکن است فردا در برابر حمایت خود، امتیاز بخواهد و بر تصمیمهای آن حکومت اثر بگذارد. خطر این است که خواست مردم زیر سایه منافع حامی خارجی قرار گیرد. استدلال حفاظت از جان مردم نیز نمیتواند پرسش درباره تلفات انسانی، ویرانی زیرساختها و پیامدهای سیاسی مداخله را بیپاسخ بگذارد.
بیشتر بخوانید
تعامل با جهان، جلب همبستگی بینالمللی و درخواست فشار سیاسی بر دستگاه سرکوب، با درخواست حمله نظامی به کشور تفاوت دارد. استقلال به معنای انزوا نیست؛ به این معناست که تصمیم نهایی درباره آینده ایران در دست مردم ایران بماند. حمایت جهانی زمانی ارزشمند است که حق انتخاب مردم را تقویت کند.
ایران به رهبری پاسخگو، برنامهای روشن و نیرویی متکی به جامعه نیاز دارد. هرکس مدعی چنین جایگاهی است، باید حدود اختیارات خود و شیوه نظارت بر عملکردش را روشن کند و حق مردم برای نپذیرفتن یا کنار گذاشتن خود را به رسمیت بشناسد. مشروعیت حکومت آینده باید از رأی آزاد مردم برخیزد؛ اصلی که ماده ۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز با تأکید بر اراده مردم و انتخابات واقعی و ادواری بیان میکند.[۳] هیچ نام خانوادگی و هیچ قدرت خارجی نمیتواند این مشروعیت را به کسی هدیه کند.
پیش از وعده بازگشت به ایران، باید به این پرسش پاسخ داد: با چه پشتوانهای، با چه تعهدی و زیر نظارت چه کسی؟ مردم حق دارند بدانند در تصمیمهای شما چه جایگاهی دارند: صاحب اختیارند یا فقط برای تأیید تصمیمهای از پیش گرفته شده فراخوانده میشوند؟
ایران ملک موروثی هیچ خاندان و جایزه هیچ مداخله خارجی نیست؛ خانه مردمی است که حق دارند خودشان سرنوشتشان را تعیین کنند. ماده ۱ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی این حق را به رسمیت میشناسد و ماده ۲۵ آن نیز بر حق مشارکت سیاسی و انتخاب آزادانه نمایندگان تأکید دارد.[۴] هر ادعای رهبری باید با پذیرش این حق آغاز شود و در عمل نیز به آن پایبند بماند.
نویسنده: حسین جهانسوز
منابع
- [۱] وبسایت رسمی رضا پهلوی. «نشست خبری با رسانههای جهانی درباره انقلاب ملی ایران» (Press Conference with Global Media on Iran’s National Revolution)، تاریخ درجشده در وبسایت: ۱۷ ژانویه ۲۰۲۶. مأخذ اظهارات درباره بازگشت به ایران و ادعای آمادگی دهها هزار نفر برای جدایی از حکومت؛ ارجاع به این متن به معنای تأیید مستقل ادعا نیست. وبسایت: rezapahlavi.org
- [۲] نصیم خادم، شبکه ایبیسی استرالیا. «رضا پهلوی درباره مداخله نظامی آمریکا در ایران و چگونگی دوران گذار پس از جمهوری اسلامی» (Crown prince Reza Pahlavi on US military intervention in Iran and how a post Islamic Republic «transition» would work)، مصاحبه اختصاصی، ۲۷ فوریه ۲۰۲۶. وبسایت: abc.net.au
- [۳] سازمان ملل متحد. اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب ۱۹۴۸، ماده ۲۱، بهویژه بند سوم؛ اراده مردم بهعنوان مبنای اقتدار حکومت و ضرورت انتخابات واقعی و ادواری، مبتنی بر حق رأی همگانی و برابر. وبسایت: un.org
- [۴] سازمان ملل متحد. میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، مصوب ۱۹۶۶، مواد ۱ و ۲۵؛ حق تعیین سرنوشت، مشارکت در اداره امور عمومی و انتخابات واقعی با تضمین بیان آزادانه اراده رأیدهندگان. وبسایت: ohchr.org








