دوگانگی رضا پهلوی از گفتمان تا واقعیت
در روز یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه عدهای با نصب آرم ساواک روی سینه خود در شهر رگنسبورگ در ایالت بایرن آلمان تجمعی برگزار کردند. این تجمع به فراخوان رضا پهلوی تحت عنوان دفاع از قیام مردم ایران برگزار شد. مقاومت ایران در یک موضعگیری صریح این اقدام رضا پهلوی و حامیانش را جرم و همدستی و دفاع از جنایتهای ساواک شاه محسوب کرد.این درحالی است که سلطنتطلبان مدعی هستند که این اقدامشان مجرمانه نیست و ساواک را به عنوان نماد قدرت و اقتدار گذشته مطرح میکنند!
سوال کلیدی اینجاست که کدام ادعا درستتر است و تناقض موجود در رفتار سلطنت طلبان کجاست؟
سلطنت یک آلترناتیو یا یک گذشته مدفون شده؟
در سالهای اخیر، جریان سلطنتطلب و شخص رضا پهلوی تلاش کردهاند خود را بهعنوان یک آلترناتیو سیاسی برای آینده ایران معرفی کنند.اگر از پشت پرده چنین تلاشی بگذریم، در دل این پروژه سیاسی، یک تناقض بنیادین وجود دارد؛ تناقضی میان تکیه دائمی بر گذشته سلطنت و ادعای حرکت بهسوی آینده!
این پارادوکس در جریان سفر اخیر رضا پهلوی به اروپا بار دیگر آشکار شد؛ جایی که او در برابر پرسش خبرنگاران درباره دیکتاتوری دوران محمدرضا شاه و رضاشاه، با اعتراض گفت چرا مدام از گذشته سؤال میکنید و باید به آینده نگاه کرد. این موضعگیری در حالی مطرح شد که بخش مهمی از هویت سیاسی جریان پهلوی دقیقاً بر بازسازی نوستالژی گذشته بنا شده است.
«شاهزاده» بودن؛ سیاستی بر پایه گذشته
اساساً عنوان «شاهزاده» خود یک مفهوم کاملاً تاریخی و موروثی است. رضا پهلوی نه بر پایه یک مبارزه سیاسی معاصر، نه بر اساس یک حزب فراگیر و نه از مسیر انتخابات یا مشروعیت دموکراتیک، بلکه بر مبنای انتساب خانوادگی به سلطنت پهلوی شناخته میشود.
بیشتر بخوانید
وقتی مشروعیت سیاسی یک جریان از «خون»، «خاندان» و «وراثت» گرفته میشود، طبیعی است که گذشته به مهمترین سرمایه آن تبدیل شود. به همین دلیل نیز طی سالهای گذشته، رسانهها و شبکههای وابسته به سلطنتطلبان دائماً در حال بازتولید تصویر آرمانی از دوران پهلوی بودهاند؛ از انتشار فیلمهای قدیمی درباره توسعه دوران شاه گرفته تا تبلیغ مداوم «عصر طلایی ایران».
شعارهایی نظیر «رضاشاه روحت شاد» یا بازنشر مستمر تصاویر جشنهای ۲۵۰۰ ساله، ارتش شاهنشاهی، زندگی اشرافی دربار و پروژههای عمرانی حکومت پهلوی، همگی نشان میدهد که ستون اصلی تبلیغات این جریان، نه آینده، بلکه نوستالژی گذشته است.
فرار از پاسخگویی تاریخی
اما همین جریان وقتی با پرسش درباره سرکوب ساواک، خفقان سیاسی، شکنجه مخالفان، نبود آزادی احزاب و دیکتاتوری سلطنتی روبهرو میشود، ناگهان «گذشته» را بیاهمیت میخواند و از لزوم نگاه به آینده سخن میگوید.
این دقیقاً همان تناقضی است که در سفر اخیر رضا پهلوی به اروپا برجسته شد. او در مصاحبهای در واکنش به پرسش خبرنگاران درباره عملکرد پدر و پدربزرگش، عملاً تلاش کرد بحث را از گذشته منحرف کند و بر آینده تمرکز دهد. در یکی از گفتگوهای رسانهای اخیر نیز گفته بود: «ما درباره آینده صحبت میکنیم، نه بازگشت به گذشته».
اما سؤال اساسی این است: اگر گذشته اهمیت ندارد، پس چرا تمام سرمایه سیاسی این جریان بر احیای تصویر همان گذشته استوار است؟
نوستالژی انتخابی
تناقض دیگر در «انتخاب گزینشی تاریخ» دیده میشود. رسانههای سلطنتطلب معمولاً تنها بخشهایی از تاریخ پهلوی را برجسته میکنند که قابل تبلیغ است؛ نظیر پروژههای عمرانی، روابط خارجی یا ظاهر مدرن شهرها. اما در برابر مسائلی چون:
نبود آزادی مطبوعات،
زندانیان سیاسی،
نقش ساواک،
وابستگی حکومت به غرب،
شکاف طبقاتی،
و سرکوب نیروهای مخالف،
یا سکوت میکنند یا آن را کماهمیت جلوه میدهند.
به بیان دیگر، گذشته تا زمانی مطلوب است که جنبه تبلیغاتی داشته باشد؛ اما بهمحض آنکه تبدیل به موضوع پرسش و نقد شود، ناگهان گفته میشود «به آینده نگاه کنید».
بحران هویت سیاسی
واقعیت این است که جریان پهلوی میان دو نیاز متضاد گرفتار شده است:
از یک سو برای بسیج هواداران خود ناچار است بر خاطرهسازی از سلطنت و نوستالژی دوران شاه تکیه کند؛
و از سوی دیگر، برای جلب افکار عمومی و رسانههای غربی، مجبور است خود را مدرن، دموکراتیک و آیندهنگر نشان دهد.
همین دوگانگی موجب شده که گفتمان رضا پهلوی دائماً میان «بازگشت به شکوه گذشته» و «تمرکز بر آینده» در نوسان باشد. رونمایی از ساواک مدفون شده در دل یک کشور اروپایی بیانگر همین نیاز مستمر این جریان گذشته گرا برای بازیابی موقعیت از دست رفته است.
او نمیتواند کاملاً از گذشته فاصله بگیرد، زیرا تمام هویت سیاسیاش از همان گذشته میآید؛ و در عین حال نمیتواند مسئولیت کامل آن گذشته را بپذیرد، زیرا کارنامه حکومت پهلوی مملو از موارد نقض آزادیهای سیاسی و دیکتاتوری است.
آینده بدون پاسخ به گذشته؟
هیچ جریان سیاسی نمیتواند بدون پاسخگویی نسبت به تاریخ خود، مدعی ساختن آیندهای دموکراتیک شود. تجربه تاریخی نشان داده است که عبور واقعی به آینده، تنها زمانی ممکن است که گذشته با صداقت مورد نقد و بازخوانی قرار گیرد، نه آنکه در مواقع لازم ستایش و در مواقع دیگر سکوت و انکار پیشه شود.
پارادوکس اصلی پروژه سیاسی رضا پهلوی دقیقاً در همین نقطه نهفته است:
او همزمان میخواهد وارث «افتخارات سلطنت» باشد، اما مسئولیت پیامدهای همان سلطنت را نپذیرد. و این پارادوکس، شاید بزرگترین بحران گفتمان سیاسی جریان پهلوی در سالهای اخیر باشد.







