تجمع و تظاهرات هزاران ایرانی در روز شنبه۲۶اردیبهشت در واشینگتن را نمیتوان صرفاً یک تجمع اعتراضی دانست، بلکه رویدادی سیاسی با سه پیام روشن بود: حمایت از اعتراضات داخل ایران، نفی دوگانه «شاه و شیخ» بهعنوان الگوهای دیکتاتوری فردمحور، و تأکید بر ضرورت یک آلترناتیو دموکراتیک.
این تجمع و تظاهرات در شرایطی برگزار شد که ایران پس از موجهای اعتراضی سالهای اخیر همچنان در وضعیت ناپایدار سیاسی قرار دارد و دیکتاتوری مذهبی تلاش دارد با ترکیبی از ابزارهای امنیتی، قضایی و رسانهای تحت پوشش جنگ و حمله خارجی،کنترل اجتماعی را بدست بگیرد.
۱. تظاهرات بهمثابه پیام سیاسی چندلایه
مهمترین محور این تظاهرات تاکید بر شعار «نه جنگ، نه مماشات» و همچنین «نه شاه، نه شیخ» بود؛ شعارهایی که از سالها پیش یکی از محورهای اصلی گفتمان جمهوریخواهی در مقاومت ایران بوده است و حاوی مرز بندی روشن با سیاست استعماری و نیز دیکتاتوری شیخی و شاهی است.
بیشتر بخوانید
تناقض «گذشتهگرایی» و «آیندهگرایی» در گفتمان رضا پهلوی
این شعار در واقع نفی دو تجربه تاریخی است: نخست ساختار دیکتاتوری سلطنتی متمرکز پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و دوم ساختار سرکوبگرانه مبتنی بر ولایت فقیه. هر دو تجربه، بهدلیل تمرکز قدرت در یک رأس، امکان گردش قدرت و مشارکت واقعی مردم را محدود کردهاند.
در کنار این، تظاهرات تلاش داشت نشان دهد که یک نیروی سیاسی سازمانیافته با سابقه مشخص و برنامه روشن برای آینده ایران وجود دارد؛ نیرویی که خود را در برابر جریانهای پراکنده یا وابسته به قدرتهای خارجی به صورت تمام قدر عرصه سیاسی و اجتماعی ایران نشان داده است.
۲. بنبست ساختاری در حکومت
شواهد متعدد نشان میدهد که ساختار قدرت در ایران با مجموعهای از بحرانهای همزمان مواجه است: بحران سیاسی، بحران مشروعیت و بحران اقتصادی.
در سطح سیاسی، مسئله جانشینی و رقابتهای درونی قدرت به یکی از چالشهای جدی تبدیل شده است. در بسیاری از تحلیلهای سیاسی بینالمللی نیز به این نکته اشاره شده که انتقال قدرت در ساختارهای متمرکز همواره با تنش و بیثباتی همراه است.بخصوص که با کشته شدن خامنهای و بلاتکلیف ماندن جانشینی توسط او باندهای رقیب بدون تردید به محض فروکش کردن بحران خارجی برای پیشی گرفتن از هم خیز برخواهند داشت.
در سطح اقتصادی، تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری و فشار معیشتی بر طبقات مختلف جامعه، وضعیت ناپایداری ایجاد کرده است. گزارشهای نهادهای اقتصادی بینالمللی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی نیز به ضعف رشد اقتصادی، وابستگی به نفت و محدودیتهای ناشی از تحریمها اشاره دارند. کاهش ارزش پول ملی و فراگیر شدن فقر دیگر مقید به آمار و ارقام رسمی نیست و همه چیز در کف خیابان به صورت بحرانی خود را نشان میدهد.
در سطح اجتماعی، افزایش شکاف میان مردم و حاکمیت و گسترش اعتراضات و قیامهای دورهای نشاندهنده فرسایش سرمایه اجتماعی است. در چنین شرایطی، حکومت برای حفظ کنترل، به ابزارهای امنیتی و قضایی سختگیرانه متوسل میشود.
۳. جنگ بر سر آلترناتیو
یکی از محورهای اصلی تظاهرات و تجمع هزاران ایرانی، مسئله آلترناتیو سیاسی آینده ایران است. این تظاهرات بر این اصل تأکید دارد که جامعه ایران از الگوهای فردمحور عبور کرده و به سمت نظامی مبتنی بر مشارکت، انتخابات آزاد و یک جمهوری دموکراتیک حرکت میکند.
در این چارچوب، هم سلطنت موروثی و هم نظام ولایت فقیه بهعنوان دو مدل تمرکز قدرت طرد میشوند. در مقابل، الگوی پیشنهادی بر جمهوری دموکراتیک مبتنی بر رأی مردم، گردش قدرت و پاسخگویی سیاسی تأکید دارد.
این رویکرد تلاش میکند نشان دهد که مسئله ایران صرفاً تغییر افراد نیست، بلکه تغییر ساختار قدرت و بازگرداندن قدرت به صاحبان واقعی آن یعنی مردم است.
۴. راهبرد تغییر و مفهوم مقاومت سازمانیافته
در این مسیر، مفهوم «مقاومت سازمانیافته» بهعنوان یک عامل تعیینکننده مطرح میشود. این دیدگاه بر این باور است که تغییر سیاسی در ایران نه از طریق اصلاحات درونسیستمی، بلکه از طریق یک قیام سازمان یافته و رادیکال با هدایت مقاومت سازمانیافته ایران امکانپذیر است.
در همین چارچوب، به تجربه چند دهه مبارزه و شکلگیری شبکههای مقاومت و کانونهای شورشی در داخل کشور باید تاکید کرد. و باید این واقعیت را فهم کرد که حکومت بهدلیل ترس از گسترش قیام و اعتراضات مردمی، از ابزارهایی مانند بازداشت، اعدام و ایجاد فضای امنیتی استفاده میکند.
درحالی که چنین سیاستهایی نهتنها مانع اعتراضات نمیشود، بلکه به تعمیق نارضایتی اجتماعی و انفجار اجتماعی منجر میشود.
۵. جمعبندی: جامعه در آستانه تحول
مجموعه تحولات سیاسی و اجتماعی نشان میدهد که ایران در وضعیت حساس و نقطه عطف قرار گرفته است؛ نشانههای این وضعیت در بحرانهای همزمان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قابل مشاهده است.
تظاهرات واشینگتن در این چارچوب نه یک رویداد منفرد، بلکه بخشی از تلاش گستردهتر برای شکلدهی به روایت آینده ایران است؛ روایتی که بر نفی ساختارهای متمرکز قدرت و تأکید بر حق تعیین سرنوشت مردم استوار است.
در نهایت، آینده ایران به مجموعهای از عوامل داخلی و بینالمللی وابسته خواهد بود، اما آنچه روشن است این است که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت به سطحی رسیده که دیگر نمیتوان آن را با راهکارهای مقطعی مدیریت کرد. و ادامه این وضعیت هم ممکن نخواهد بود. بلکه جامعه ایران آبستن تحولات بزرگی است که چهره آینده ایران را خواهد ساخت و تردیدی نیست که در این آزمون بزرگ پیروزی از آن مردم ایران است.
زیرنویسها و منابع
۱.گزارشهای اقتصادی درباره ایران: صندوق بینالمللی پول، گزارشهای سالانه اقتصاد منطقه خاورمیانه
۲.تحلیلهای سیاسی درباره بحران جانشینی: مرکز مطالعات کارنگی، گزارشهای تحلیلی درباره ساختار قدرت در ایران
۳.گزارشهای حقوق بشری درباره وضعیت زندانیان و اعدامها: سازمان عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر
۴.گزارشهای توسعه و اقتصاد ایران: بانک جهانی، شاخصهای تورم و رشد اقتصادی ایران







