آیا ایران محکوم به انتخاب میان جنگ و مماشات است، یا راه سومی مبتنی بر رأی مردم و گذار دموکراتیک وجود دارد؟
بحث درباره ایران اغلب به دو گزینه تقلیل داده میشود: ادامه تعامل با حاکمیت یا افزایش فشار تا مرز رویارویی نظامی. با این حال، تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که هیچیک از این دو رویکرد، بهتنهایی، پاسخی پایدار ارائه نمیدهد. مذاکرات دورهای گاه باعث کاهش تنش شدهاند، اما رفتار بنیادین حکومت را تغییر ندادهاند. از سوی دیگر، جنگ خارجی نمیتواند جایگزین اراده سیاسی و مشارکت مردم ایران شود.
بحرانی فراتر از سیاست خارجی
ریشههای بحران در نظامی نهفته است که به تمرکز قدرت، محدودیت جامعه مدنی، سرکوب سیاسی و استفاده مکرر از تنش خارجی متکی است. از دیدگاه حاکمیت، عقبنشینی معنادار در موضوع هستهای، سیاست منطقهای یا آزادیهای داخلی میتواند شکافهای درونی را تشدید کند. بنابراین، سرسختی آن را نباید همیشه نشانه اعتمادبهنفس تلقی کرد؛ گاهی این رفتار بازتاب ترس از پیامدهای اصلاحات واقعی است.
چرا جنگ راهحل نیست
مداخله نظامی خارجی، حتی اگر توان نظامی حکومت را کاهش دهد، هیچ تضمینی برای تحقق دموکراسی ایجاد نمیکند. ایران کشوری بزرگ و متنوع با پیوندهای عمیق منطقهای است. یک درگیری گسترده میتواند زیرساختها را نابود کند، غیرنظامیان را آواره سازد، بیثباتی را طولانی کند و سنگینترین بار را بر دوش مردم عادی بگذارد.
حاکمیت همچنین میتواند از تهدید خارجی برای امنیتیتر کردن جامعه، محدود کردن اعتراض و بازسازی انسجام در میان نیروهای خود استفاده کند.
چرا مجتبی خامنهای بار دیگر شیپور جنگ را به صدا در آورد؟
حقوق بشر در مرکز موضوع
سیاست خارجی ایران و وضعیت حقوق بشر در داخل کشور را نمیتوان دو موضوع جداگانه دانست. همان ساختاری که در خارج از کشور به فشار و بحرانآفرینی متکی است، در داخل نیز از زندان، سانسور، اعدام و محرومیت سیستماتیک استفاده میکند.
بیشتر بخوانید
برای نمونه، گزارشهایی از زندان قرچک از ازدحام بیش از حد، آب ناسالم، غذای ناکافی، محدودیت در دسترسی به خدمات پزشکی و رفتار تحقیرآمیز با زندانیان زن حکایت دارد.
زندان قرچک؛ زنان زندانی میان گرسنگی، تحقیر و محرومیت از ابتداییترین حقوق انسانی
این شرایط صرفاً ناشی از ضعف مدیریت زندانها نیست. آنها نشان میدهند که چگونه نهادهای قضایی و امنیتی بهعنوان ابزار کنترل سیاسی مورد استفاده قرار میگیرند. بنابراین، هر سیاست بینالمللی که حقوق بشر را از مذاکرات هستهای و منطقهای جدا کند، تنها بخشی از واقعیت ایران را مورد توجه قرار میدهد.
آیندهای بدون بازگشت به گذشته
آینده ایران نباید به انتخاب میان حکومت دینی کنونی و بازگشت سلطنت محدود شود. بخش قابلتوجهی از جامعه ایران، بهویژه نسلهایی که در اعتراضات اخیر فعال بودهاند، قدرت موروثی را راهحل نمیدانند. نظام سیاسی آینده باید از طریق رأی آزاد مردم، مجلس مؤسسان منتخب و رقابت آزاد شکل بگیرد؛ نه از طریق وراثت خانوادگی، حمایت قدرتهای خارجی یا توافق میان قدرتهای بیرونی.
چرا سازمانیافتگی اهمیت دارد
نارضایتی عمومی در ایران گسترده است، اما نارضایتی بهتنهایی برای یک گذار باثبات کافی نیست. اعتراضات خودجوش بدون شبکه، برنامه و استمرار ممکن است سرکوب شوند یا به خلأ سیاسی منجر شوند.
در این چارچوب، واحدهای مقاومت مرتبط با سازمان مجاهدین خلق ایران (PMOI/MEK) بخشی از واقعیت سیاسی ایران هستند. این شبکهها میکوشند در شرایط فشار شدید امنیتی، ارتباطات را حفظ کنند، تجربیات را انتقال دهند و فعالیتهای اعتراضی را استمرار بخشند.
هر نیروی سیاسی باید در برابر بررسی و انتقاد گشوده باشد. در عین حال، حجم منابع امنیتی و تبلیغاتی که علیه سازمان مجاهدین خلق و واحدهای مقاومت مرتبط با مجاهدین خلق به کار گرفته میشود، نشان میدهد که حاکمیت بیش از مخالفتهای پراکنده، از سازمانیافتگی مستقل هراس دارد.
چارچوبی برای دوران گذار
طرح دهمادهای مریم رجوی چارچوبی مبتنی بر جمهوری دموکراتیک، انتخابات آزاد، جدایی دین از دولت، حقوق برابر، حاکمیت قانون و ایرانی صلحجو و غیرهستهای پیشنهاد میکند.
ارزش چنین برنامهای در این است که میتوان آن را بهطور علنی بررسی و درباره آن بحث کرد. اصل تعیینکننده باید این باشد که اقتدار نهایی متعلق به مردم و نهادهای منتخب آنان است.
نقش جامعه بینالمللی
جامعه بینالمللی نباید برای ایرانیان حکومت انتخاب کند. نقش سازندهتر آن میتواند دفاع از حقوق بشر، پاسخگو کردن عاملان نقض حقوق بشر، حمایت از جریان آزاد اطلاعات و بهرسمیت شناختن حق مردم برای سازمانیابی و مشارکت سیاسی باشد.
کشورهای منطقه نیز از ایرانی باثبات، غیرهستهای و تحت حاکمیت قانون سود خواهند برد.
ایران میان جنگ و مماشات گرفتار نشده است. تعاملی که حقوق مردم را نادیده بگیرد میتواند زمان بیشتری برای سرکوب در اختیار حکومت قرار دهد؛ جنگ نیز میتواند جامعه را ویران کند، بدون آنکه آزادی به ارمغان بیاورد.
یک مسیر پایدار باید از درون جامعه شکل بگیرد و بر مشارکت عمومی، مقاومت سازمانیافته و یک برنامه روشن برای گذار دموکراتیک استوار باشد.
آینده ایران باید از طریق صندوق رأی تعیین شود؛ بهگونهای که هیچ فرد یا نهادی، به نام دین، وراثت یا قدرت نظامی، بالاتر از رأی مردم قرار نگیرد.
مقاله منتشر شده در سایت « آراوات » ارمنستان
۱۸ ژوئیه ۲۰۲۶
شاهرخ توکلی







