تقدیم به مادرانی که صدایشان پشت شیشهها شکست، اما امید خاموش نشد
هیچ لحظه ای چهره اشکبار مادرانی که فرزندانشان در آستانه اعدام قرار دارند از ذهنم محو نمی شود. از پشت میلههای سرد زندان، زمان شکل دیگری دارد. ثانیهها سنگینتر میگذرند و سکوت، بلندتر از هر فریادی شنیده میشود. در اتاقهای ملاقات، شیشههای کدر شاهد آخرین نگاههایی هستند که میان مادر و فرزند رد و بدل میشود. نگاههایی که گاهی حتی فرصت خداحافظی هم پیدا نمیکنند. این روزها، واژه «اعدام» تنها یک حکم قضایی نیست. اعدام، روایت مادرانی است که پشت تلفنهای زنگزده زندان، صدای فرزندشان را برای آخرین بار شنیدند. روایت خواهرانی است که تنها چند ساعت بعد، پیکر بیجان برادرشان را تحویل گرفتند. روایت خانوادههایی است که حکومت، حتی حق آخرین دیدار را نیز از آنان گرفت.
یکی از زندانیان سیاسی نوشته بود:
«هر بار که عبارت ملاقات زندانی را میشنوم، چهره شکسته مادرم پشت شیشههای لکدار مقابلم زنده میشود. صدایش از پشت گوشی میلرزد و ثانیهها با شتاب میگذرند. هنوز حرفی در گلو مانده، اما ناگهان ارتباط قطع میشود و جبر زندان، ما را دوباره از هم جدا میکند».
بیشتر بخوانید
بیمارستان الغدیر؛ چرا حرمت انسان اینگونه شکسته شد؟
این تصویر، امروز تنها خاطره یک زندانی نیست. این تصویر، بخشی از واقعیت تلخ هزاران خانواده ایرانی است. خانوادههایی که هر صبح با ترس شنیدن خبر یک اعدام از خواب بیدار میشوند.
اعدام؛ ابزار بقای استبداد
حکومت حاکم بر ایران، سالها است طناب دار را به ابزار قدرت تبدیل کرده است. از خیابانهای خوزستان تا کوچههای کردستان و سیستان و بلوچستان، از زندان قزلحصار تا اوین، سایه اعدام بر زندگی مردم افتاده است. هر روز نام تازهای منتشر میشود.
جوانی دیگر.
معترضی دیگر.
زندانیای دیگر که شب را زنده ماند، اما طلوع را ندید.
حاکمان میخواهند با اعدام، ترس را در جامعه تزریق کنند. میخواهند مادران از تولد قهرمانان بترسند.
میخواهند جوانان از اعتراض فاصله بگیرند. اما تاریخ، حقیقت دیگری را نشان داده است. هیچ حکومتی با طناب دار جاودانه نشده است. هیچ استبدادی نتوانسته صدای آزادی را خفه کند. در برابر هر اعدام، هزاران قلب خشمگینتر میشود. در برابر هر طناب، ارادهای تازه متولد میشود.
شیشههایی که شاهد آخرین وداع بودند
در سالنهای ملاقات زندان، شیشهها فقط جداکننده نیستند. آنها حافظ اشکهایی هستند که سالها پاک نمیشوند. مادری دستش را روی شیشه میگذارد. فرزندش آن سوی شیشه، دستش را بالا میآورد. نه آغوشی وجود دارد و نه بوسهی مادری بر صورت فرزند. تنها یک شیشه سرد میان عشق و مرگ ایستاده است. گاهی حتی همین لحظه کوتاه نیز از خانوادهها گرفته میشود. بسیاری از مادران، هرگز فرصت آخرین دیدار را پیدا نکردند. تنها تماس گرفتند تا برای تحویل پیکر فرزندشان مراجعه کنند. چه واژهای میتواند رنج مادری را توصیف کند که شب قبل، هنوز امید داشت؟ چه جملهای میتواند آن سکوت سنگین را شرح دهد وقتی خواهر جوانی، کفن برادرش را میبیند؟
اعدام فقط گرفتن جان نیست. اعدام، قتل امید در برابر چشمان خانوادههاست. اما امید هنوز زنده است. با همه این تاریکیها، مردم ایران امید را دفن نکردهاند. در دل همین شبهای سنگین، نسیمی جریان دارد. نسیمی که از مقاومت میآید. جوانانی در شهرهای مختلف، سکوت را شکستهاند. نام آزادی را زنده نگه داشتهاند. در کوچهها، دیوارها و خیابانها، رد پای اعتراض هنوز دیده میشود.
حاکمیت میداند که ترسش تنها از خیابان نیست. ترس اصلی، از نسلی است که دیگر به بقای استبداد باور ندارد. نسلی که میخواهد آینده را پس بگیرد. به همین دلیل، موج اعدامها گسترش یافته است. زیرا حکومت تصور میکند با حذف جوانان معترض، میتواند شعله اعتراض را خاموش کند. اما تجربه سالهای گذشته، نتیجهای معکوس نشان داده است.
هر جوانی که اعدام شد، به نمادی برای ادامه مبارزه تبدیل شد. هر نامی که خواستند از حافظه مردم پاک کنند، در ذهن جامعه ماندگارتر شد. درخت آزادی، با سرکوب خشک نمیشود. ریشههای آن در خشم و امید مردم گسترش پیدا میکند.
جدال میان دیکتاتور و آزادی
امروز ایران، صحنه یک جدال تاریخی است. جدال میان نسلی که آزادی میخواهد و حکومتی که بر ترس تکیه کرده است. دیکتاتورها همیشه میخواهند مردم خسته شوند. میخواهند جوانان باور کنند که هیچ تغییری ممکن نیست.
اما تاریخ بارها ثابت کرده است که هیچ دیواری ابدی نیست. در دوران اشغال اروپا توسط نازیها نیز، جوانان خاموش نماندند. مقاومت کردند. ایستادند و بهای آزادی را پرداختند.
امروز نیز آزادی، بهایی سنگین میطلبد. اما ملتی که برای آزادی برخیزد، شکست نمیخورد. حکومت میتواند جسمها را به دار بیاویزد، اما نمیتواند آرزوها را اعدام کند. نمیتواند رؤیای رهایی را از ذهن مردم پاک کند و شاید همین، بزرگترین ترس حکومت باشد؛ اینکه پشت تمام شیشههای سرد زندان، هنوز امید زنده است. امیدی که در چشم مادران داغدار خاموش نشد. امیدی که در قلب جوانان معترض ادامه دارد.
یاد تمام جانباختگانی که در ماههای گذشته زیر تیغ اعدام رفتند، زنده است. نام آنان در حافظه مردم باقی خواهد ماند؛ کبوترانی که از پشت میلههای سرد پر کشیدند و در آسمان آزادی جاودانه شدند.







