خودسوزی و درگذشت احمد بالدی دانشجوی عرب در اعتراض به تخریب دکه کسب و کار
احمد بالدی، دانشجوی ۲۰ ساله اهوازی، پس از تخریب دکه اغذیهفروشی خانوادگی توسط شهرداری حکومت خامنه ای، در اعتراض به سرکوب معیشتی اقدام به خودسوزی کرد و جان باخت.
درگذشت احمد بالدی نمادی از بحران فقر و استبداد در خوزستان
در سایههای سنگین استبداد، جایی که تنهای خسته زیر چکمههای بیرحم خامنهای له میشوند، گاهی شعلهای از خشم برمیخیزد، نه برای گرم کردن، که برای فریاد زدن علیه قفسی که زندگی را خفه میکند. این شعلهها، همچون آینههای شکسته، چهره واقعی حکومت را بازتاب میدهند، حکومتی که معیشت را میرباید و در برابر اعتراض، مرگ را هدیه میدهد. احمد بالدی، جوانی از اهواز، یکی از این شعلهها شد؛ شعلهای که خاموش نشد، بلکه بر تنش سوخت تا جهان ببیند.
جزئیات فاجعه: تخریب دکه و خودسوزی احمد بالدی
احمد بالدی، دانشجوی ۲۰ ساله عرب اهوازی، صبح یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴ (۲ نوامبر ۲۰۲۵) در پارک زیتون اهواز، در اعتراض به تخریب خشونتآمیز دکه اغذیهفروشی خانوادگیاش توسط مأموران شهرداری منطقه ۳و نیروهای انتظامی حکومت آخوندی، بنزین روی بدن خود ریخت و آتش زد. این دکه، که پدرش مجاهد بالدی بیش از ۲۵ سال با مجوز رسمی اداره میکرد، تنها منبع درآمد خانواده برای تامین هزینههای تحصیلی احمد و امرار معاش بود. احمد، که در ساعات خارج از دانشگاه به نانآوری کمک میکرد، ۷۰ درصد بدنش سوخت و پس از چند روز بستری در بیمارستان سوختگی طالقانی اهواز، روز سه شنبه ۲۰ آبانماه ۱۴۰۴جان سپرد.
در این فاجعه دلخراش مأموران حکومت با تمسخر به تهدید خودسوزی پاسخ دادند، شاهدان عینی از خشونت معاون خدمات شهرداری روایت میکنند.
زمینه سرکوب سیستماتیک در اهواز
تخریب دکه بدون اطلاع قبلی یا حضور مالک رخ داد. معاون خدمات شهرداری با رفتار خشن، همسر مجاهد بالدی را به بیرون پرتاب کرد. احمد بالدی، که داخل دکه تحصن کرده بود، در برابر چشمان بیتفاوت مأموران، که حتی تهدید خودسوزی او را مسخره کردند، اقدام به این عمل ناگزیر کرد. این رویداد، بخشی از سیاستهای سرکوبگرانه حکومت خامنهای علیه کسبوکارهای کوچک در میان اقلیتهای محروم عرب اهوازی است، که هزاران خانواده را به فقر و ناامیدی میکشاند.
واکنشهای اعتراضی و اقدامات نمایشی حکومت
خبر درگذشت احمد بالدی موجی از خشم برانگیخت. عصر همان روز، شهروندان، دانشجویان و بستگان در برابر بیمارستان تجمع کردند و خواستار برکناری شهردار اهواز، رضا امینی، و محاکمه عاملان شدند. استاندار خوزستان، محمدرضا موالیزاده، حاضر شد اما وعدههای رسیدگی قضایی اش بیثمر ماند. دادسرای اهواز شهردار و مسئول اجرائیات را بازداشت کرد، اما هر دو با وثیقه آزاد شدند؛ سه مأمور دیگر تحت تعقیب قرار گرفتند، اقدامی نمایشی برای حفظ ظاهر . همزمان، حکومت سه فعال رسانهای عرب، حسن سلامات، جواد ساعدی و سید صادق آلبوشوکه، را به جرم پوشش خبری بازداشت کرد، که گواهی بر وحشت از صدای اعتراض است.
مرگ احمد بالدی نه پایان، که آغاز بیداری است، فقر ابزار کنترل حکومت در خوزستان و سایر شهرهای ایران است.
نماد بحران معیشتی زیر استبداد خامنهای
این فاجعه، عمق بحران در حکومت تهران را آشکار میکند،جایی که نابرابری و سرکوب معیشتی، نه تصادفی، که استراتژیک است. احمد بالدی، امید یک نسل و نانآور خانواده، قربانی چرخهای شد که اعتراض مسالمتآمیز را با خشونت پاسخ میدهد. در اهوازِ خفهشده، مرگ او فریادی برای عدالت است. زمان آن رسیده که صدای سرکوبشدگان، همچون رودخانهای خروشان، دیوارهای دیکتاتوری را درهم بشکند. برای احمد، برای آزادی، برخیزیم.







