اکنون جنگ واقعی آغاز می شود
با اعلام آتشبس دو هفتهای میان ایران و آمریکا و البته اسرائیل در سحرگاه روز چهارشنبه ۱۹فروردین ۱۴۰۵، وارد مرحلهای تازه از تحولات شدهایم؛ مرحلهای که میتوان آن را آغاز واقعی «پسا جنگ» دانست. این آتشبس، نه پایان تضادها، بلکه تغییر شکل آنهاست. پرسش اساسی این است: در این شرایط، مسیر سرنگونی رژیم ایران چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا توقف جنگ به تثبیت رژیم میانجامد یا برعکس، شرایط را برای تعیینتکلیف نهایی توسط مردم و مقاومت سازمانیافته فراهم میکند؟
۱. پسا جنگ؛ فعالشدن همه تضادها و بحران سرنگونی
در دوران جنگ، رژیم ایران با تکیه بر فضای امنیتی و شرایط اضطراری، توانست جامعه را تا حدی در حالت مهار نگه دارد؛ مخالفان را سرکوب کند، شکافهای درونی را موقتاً بپوشاند و با سوءاستفاده از فضای «دشمن خارجی»، هر صدای اعتراضی را خاموش کند و اعدام زندانیان سیاسی را سرعت بدهد.
اما آتشبس، این پوشش را کنار میزند. در شرایط پسا جنگ، تمامی بحرانهای انباشتهشده با شدت بیشتری سر باز میکنند:
-بحران مشروعیت، بهویژه در پی سرکوبهای خونین
-بحران اقتصادی و اجتماعی ناشی از جنگ و ویرانی
-شکافهای درونی در حاکمیت
-انزوای منطقهای و بینالمللی
در رأس همه اینها، یک واقعیت تعیینکننده قرار دارد: بحران سرنگونی. جامعهای که هم زخم سرکوب را بر تن دارد و هم فشار جنگ را تجربه کرده، بهطور عینی در وضعیت انفجاری قرار میگیرد. این همان نقطهای است که پسا جنگ را برای رژیم بهمراتب خطرناکتر از خود جنگ میکند.
۲. هراس رژیم از قیام؛ تشدید سرکوب برای جلوگیری از پیوند جامعه و مقاومت
رژیم ایران بهخوبی میداند که تهدید اصلی در پسا جنگ، نه حمله خارجی، بلکه قیام داخلی است. بهویژه قیامی که اینبار میتواند در پیوند با یک نیروی سازمانیافته و پیشتاز، کیفیتی متفاوت و تعیینکننده پیدا کند.
از همین رو، سیاست اصلی رژیم در این دوره، تلاش برای جلوگیری از شکلگیری این پیوند است:
-تشدید اعدامها و سرکوب برای بالا بردن هزینه مبارزه
-گسترش فضای امنیتی و کنترل اجتماعی
-ایجاد رعب و وحشت برای جلوگیری از سازمانیابی
هدف این اقدامات، جلوگیری از اتصال «نارضایتی اجتماعی» به «سازمانیافتگی انقلابی» است. چرا که رژیم بهخوبی میداند خطر واقعی زمانی شکل میگیرد که این دو به هم برسند.
اما واقعیتی که از کنترل رژیم خارج است، سطح انباشت خشم اجتماعی و آمادگی جامعه برای عبور از وضعیت موجود است؛ شرایطی که سرکوب نهتنها آن را مهار نمیکند، بلکه میتواند به تسریع انفجار اجتماعی منجر شود.
۳. مسیر سرنگونی؛ نه جنگ خارجی، بلکه قهر انقلابی سازمانیافته
تحولات اخیر یک واقعیت را بهروشنی اثبات کرد: جنگ خارجی مسیر سرنگونی نیست. این جنگ، با همه هزینههایش، نتوانست تغییری تعیینکننده ایجاد کند و حتی نشان داد که اتکا به مداخله خارجی، نهتنها راهحل نیست، بلکه میتواند به انحراف مسیر مبارزه نیز منجر شود.
در مقابل، آنچه بهعنوان عامل تعیینکننده برجسته میشود، نقش مردم و نیروی سازمانیافته آنهاست. سرنگونی، پیش از هر چیز، ریشه در شرایط عینی جامعه و اراده مردم برای تغییر دارد. اما این اراده، زمانی به نتیجه میرسد که در قالب یک سازماندهی انقلابی و یک نیروی پیشتاز متبلور شود.
در این چارچوب، نقش کانونهای شورشی و ارتش آزادیبخش ، اهمیتی کلیدی پیدا میکند. این نیروها میتوانند: نارضایتیهای پراکنده را به حرکت هدفمند تبدیل کنند،فضای ترس را بشکنند و ابتکار عمل را به جامعه بازگردانند ،مراکز سرکوب را به چالش بکشند و توازن قوا را تغییر دهند
در شرایط پسا جنگ، جامعهای که از یکسو ملتهب و از سوی دیگر تجربهدیده است، بیش از هر زمان دیگری آمادگی پیوستن به چنین مسیری را دارد. این همان نقطهای است که قیام میتواند از حالت پراکنده به یک حرکت سازمانیافته و تعیینکننده ارتقا یابد.
۴. بازندگان واقعی جنگ؛ شکست استراتژیهای وابسته به مداخله خارجی
در کنار ضرباتی که این جنگ به رژیم وارد کرد، یک جریان دیگر نیز بهطور جدی متضرر شد: پروژههایی که تغییر را در گرو مداخله خارجی میدیدند. یعنی آلترناتیو دست سازی مثل رضا پهلوی که چشم به جنگ دوخته بود تا سوار بر تانکهای متخاصم وارد کشور شود، متوجه شد که کف آب است و به کناری خواهد رفت.
این جریان، با اتکا به سناریوی «تغییر از بیرون»، در انتظار آن بود که بدون پرداخت هزینه مبارزه، بر موج یک مداخله خارجی سوار شود. اما تحولات اخیر نشان داد که این استراتژی نهتنها تحققپذیر نیست، بلکه در تضاد با واقعیتهای جامعه ایران قرار دارد.
در نتیجه، این پروژهها با بحران جدی اعتبار مواجه شده و بهنوعی در بنبست سیاسی قرار گرفتهاند. شکست این رویکرد، در عین حال، مسیر را برای برجستهتر شدن راهحل واقعی-یعنی تغییر بهدست مردم و مقاومت سازمانیافته-هموارتر کرده است.
جمعبندی: آتشبس، آغاز شمارش معکوس برای سرنگونی
آتشبس کنونی، اگرچه موقت است، اما یک نقطه عطف محسوب میشود. این آتشبس، جنگ خارجی را متوقف میکند، اما تضاد اصلی،یعنی تضاد میان مردم و حاکمیت، را برجستهتر میسازد.
در شرایط پسا جنگ:
رژیم با بحرانهای عمیقتر و کنترلناپذیرتر مواجه است
جامعه در وضعیت انفجاری و آماده تغییر قرار دارد
سرکوب، بهجای مهار، میتواند به تسریع قیام منجر شود
و مهمتر از همه، مسیر سرنگونی بیش از هر زمان دیگری به نیروی مردم و سازمانیافتگی انقلابی آنها گره خورده است و راه حلهای پوشالی به کنار رفته است.
بر این اساس، میتوان گفت که پایان جنگ خارجی، نه پایان مبارزه، بلکه آغاز مرحله تعیینکننده جنگ واقعی بین مردم و رژیم حاکم است. مرحلهای که در آن، قهر انقلابی مردم و نیروی سازمانیافته آنها میتواند سرنوشت را رقم بزند.
در نهایت، آنچه از دل این تحولات بیرون میآید، نه پروژههای وابسته و نه مداخلات خارجی، بلکه همان شعاری است که سالها در متن مبارزه جاری بوده است: صلح و آزادی.
صلحی که با پایان جنگهای ویرانگر تثبیت میشود، و آزادیای که تنها از مسیر مبارزه مردم و مقاومت سازمانیافته آنان به دست خواهد آمد.







