دلایل چرخش ناگهانی خامنهای از مواضع سرسختانهاش علیه مذاکره با غرب، بهویژه آمریکا، چیست؟. این عقبنشینی که در تضاد با شعارهای دیرینه اوست، ریشه در فشارهای داخلی و خارجی و ضعف ساختاری حکومت لرزان او و تهدید مواجه شدن با جنگ و از سوی دیگر مواجه شدن با تهدید به جریان افتادن مکانیسم ماشه را دارد.
تهدید قیام داخلی، کابوس سرنگونی
خامنهای در سخنرانی عید فطر ۱۴۰۴به صراحت از «تهدید قیام» بهعنوان خطری جدی یاد کرد. جامعه ایران، در وضعیت انقلابی، به دلیل بحرانهای اقتصادی، سرکوب گسترده، و فقدان آزادیهای اجتماعی، به نقطه جوش رسیده است. اعتراضات سراسری سالهای اخیر، بهویژه خیزش ۱۴۰۱، نشان داد که نارضایتی عمومی دیگر قابل مهار با ابزارهای اعدام و سرکوب نیست. این فشار داخلی، خامنهای را وادار کرد تا برای کاهش تنشهای اجتماعی و جلوگیری از سرنگونی، بهسمت مذاکره حرکت کند. در واقع، ولی فقیه مذاکره را نه از سر اقتدار، بلکه از سر استیصال برگزید.
بحران اقتصادی، خزانه خالی و جامعه گرسنه
اقتصاد حکومت ایران به دلیل سیاست های مخرب منطقه باعث شد تحت تأثیر تحریمهای فلجکننده، سوءمدیریت، و فساد ساختاری، در آستانه فروپاشی قرار گیرد. تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده، و کاهش ارزش پول ملی، زندگی روزمره مردم را به شدت تحت فشار قرار داده است. خامنهای که سالها شعار «اقتصاد مقاومتی» سر میداد، حالا با واقعیتی تلخ مواجه شده است. بدون رفع تحریمها و بازگشت به اقتصاد جهانی، حکومت او قادر به تأمین نیازهای اولیه جامعه نیست. مذاکره، بهویژه در حوزه احیای برجام یا توافقات مشابه، به تنها راهحل ممکن برای تزریق منابع مالی به اقتصاد ورشکسته تبدیل شده است و به همین دلیل ولی فقیه وامانده، شرافتی را فروخت که چیزی در ماهیت او نبود.
انزوای دیپلماتیک، از اقتدار منطقهای تا تنهایی جهانی
حکومت خامنهای که زمانی خود را قدرت بلامنازع منطقه معرفی میکرد، اکنون در صحنه بینالمللی منزویتر از همیشه است. متحدان سنتی مانند چین و روسیه، به دلیل منافع خودشان، حمایت قاطعی به آن صورت غیر از حرف از تهران نشان ندادهاند. در مقابل، فشارهای دیپلماتیک غرب، بهویژه آمریکا، و ائتلافسازیهای منطقهای علیه ایران رژیم او را در تنگنا قرار داده است. مذاکره، در این شرایط، تلاشی برای شکستن این انزوا و بازسازی حداقل روابط بینالمللی است و تلاش برای نجات از گرداب بحرانهایی که چه به لحاظ داخلی چه به لحاظ منطقه ای بعداز شکست استراتژیک در آن گرفتار شده است.
فروپاشی هیمنه خامنه ای، ضربه به مشروعیت داخلی
شعار «نه مذاکره، نه تسلیم» سالها بهعنوان نماد اقتدار خامنهای و رژیمش تبلیغ میشد. اما چرخش بهسمت مذاکره، این تصویر را به شدت خدشهدار کرده است. حتی در میان باندهای وفادار به رژیم، این عقبنشینی با انتقادهای تند مواجه شده و خامنهای را در موضع ضعف قرار داده است. این موضوع نشاندهنده شکافهای عمیق در ساختار قدرت است که میتواند در آینده به بیثباتی بیشتر منجر شود. ولی فقیه نظام که زمانی مذاکره را «خیانت» و «بیشرافتی» میدانست، حالا خود در معرض اتهاماتی مشابه از سوی حامیانش قرار گرفته است.
در همین زمینه
خامنهای در تله مذاکره: اعتراف به بنبست با لحن دوپهلو!
فشار استراتژیک غرب، سمبه پرزور دشمن
تحریمهای اقتصادی، فشارهای نظامی منطقهای، و عملیاتهای سایبری و اطلاعاتی غرب، بهویژه آمریکا حکومت خامنهای را در موضع دفاعی قرار داده است. حملات مکرر به تأسیسات هستهای، کشتن فرماندهان نظامی، و افشای اسناد محرمانه، ضعف امنیتی رژیم او را عیان کرده است. در این شرایط، مذاکره بهعنوان راهی برای کاهش فشارهای خارجی و فرار از جنگ و خرید زمان برای بازسازی توان رژیم، اجتنابناپذیر شده است.
عقبنشینی از سر اجبار، نه اختیار
چرخش خامنهای از شعار «نه مذاکره، نه تسلیم» به پذیرش مذاکره، نه نشانهای از تغییر استراتژیک از سوی خامنهای ، بلکه نتیجه فشارهای خردکننده داخلی و خارجی است. تهدید قیام، اقتصاد ورشکسته، انزوای جهانی، و ضربات استراتژیک غرب، و شمشیر فعال شدن مکانیزم ماشه در بالای سرش؛ رژیم او را به نقطهای رسانده که چارهای جز تن دادن به مذاکره ندارد. این عقبنشینی، هیمنه خامنهای را فرو ریخته و او را در برابر حامیانش نیز آسیبپذیر کرده است. با این حال، این مذاکرات بعید است به راهحلی پایدار منجر شوند، چرا که ریشه مشکلات حکومت خامنهای در ساختار آن نهفته است و مذاکره تنها میتواند بهطور موقت از شدت بحرانها بکاهد اما نگرانی خامنه ای که سرنگونی و شرایط انقلابی جامعه است را برطرف نخواهد کرد.







