قیام ۱۴۰۱ نهتنها سیمای خیابانهای ایران را تغییر داد، بلکه زندانها را نیز به صحنهای تازه از مقاومت بدل ساخت. در حالیکه حکومت میکوشید با اعدام و سرکوب در زندانها ارادهی مردم را در خیابان بشکند، اما شعلهی اعتراض تنها به خیابان محدود نماند و به زندان نیز کشیده شد. شعار قیام کنندگان این بود «این آخرین پیامه، اعدام کنی قیامه» نشان داد که میان زندان و خیابان پیوندی ناگسستنی شکل گرفته است؛ پیوندی که امروز در کارزارهایی مانند «سهشنبههای نه به اعدام» خود را نشان میدهد و به یکی از مهمترین منابع الهام جنبش آزادیخواهانه مردم ایران تبدیل شده است.
پیوند دیرین زندان و خیابان
اگر خیابان را به معنای جامعه در نظر بگیریمزندان در ایران همیشه بازتاب مستقیم خیابان بوده و هیچگاه یک نقطهی خاموش نبوده است. اگر به دهه ۶۰ نگاه کنیم، وقتی خیابان زیر سرکوب سنگین قرار گرفت و گلههای پاسداران بدمستانه در خیابانها رژه می رفتند، زندان به کانون مقاومت تبدیل شد. هزاران زندانی سیاسی با اعتصاب غذا، با مقاومت در برابر سرکوب و حتی با مقاومت در برابر شکنجه، شعلهی آزادی را زنده نگه داشتند. در سال ۶۷ که خمینی بزرگترین جنایت تاریخ را علیه زندانیان سیاسی صورت داد زندانیان مجاهد بر کلمه مجاهد ایستادند و درس مقاومت به جامعه و نسل بعدی دادند. دیدیم که چگونه همین مقاومت در دهه بعد چگونه در قالب جنبش دادخواهی رژیم خامنهای را در کرنر قرار داد.
بنابراین باید گفت زندان حافظهی تاریخی و خیابان بازوی اجرایی این مقاومت بوده است. در غیاب خیابان، زندان پیام را زنده نگهمیداشت و در بازگشت خیابان، این پیام به عمل تبدیل میشد. این رابطهی دیالکتیکی را اگر نبینیم، نمیتوانیم جنبش امروز ایران را بفهمیم.
تاثیر قیام ۱۴۰۱
قیام ۱۴۰۱ فاز نوینی از پیوند زندان و خیابان بود زیرا برای نخستین بار زندان و خیابان به شکل علنی و آشکار به هم پیوند خوردند. در خیابانها شعار داده میشد: «این آخرین پیامه، اعدام کنی قیامه». این شعار نشان میداد که سرنوشت زندانیان و محکومان به اعدام مستقیماً با سرنوشت قیام گره خورده است. یعنی مردم میگفتند اگر شما در زندان سرکوب کنید، ما در خیابان پاسخ میدهیم.
از سوی دیگر، زندانیان سیاسی در داخل زندانهای اوین، گوهر دشت و دستگرد اصفهان بیانیههای مشترک صادر میکردند. پیامهای الهام بخش زندانیان سیاسی به صورت فردی یا جمعی خیلی سریع در شبکههای اجتماعی بازتاب مییافت و به شعارهای خیابانی تبدیل میشد. این چرخهی دوسویه یعنی صدای زندان در خیابان تکرار میشد و خیابان هم روحیهی زندانیان را بالا میبرد.
یادمان نرفته است که جریان قیام سراسری ۱۴۰۱، در شامگاه ۲۳ مهر ماه، وقتی زندانیان سیاسی درحمایت از قیام شروع به شعار دادن کردند از طرف نیروهای گارد و یگان ویژه با گلولههای جنگی و ساچمه مورد حمله قرار گرفته و تعدادی از زندانیان کشته شدند. باقیمانده زندانیان توسط نیروهای یگان ویژه و گارد زندان تا صبح با بدنهای مجروح به شدت و تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. این سرکوب در اوین همان در هم آمیختگی خون زندانیان با خون جوانان کف جامعه بود.
قیام ۱۴۰۱ همچنین نشان داد که دیگر رژیم نمیتواند زندان را پشت دیوارهای آهنین نگه دارد. هر اعدام، مثل اعدام محسن شکاری یا مجیدرضا رهنورد، موجی از اعتراض در خیابان بهراه انداخت. این یعنی زندان به قلب قیام منتقل شد و جدایی میان داخل و بیرون عملاً شکست.
سه شنبههای نه به اعدام کاکل این پیوند
می دانیم که کارزار سهشنبههای نه به اعدام از بهمن ۱۴۰۲ از یک زندان آغاز شد . خاستگاه این کارزار ایستادگی خود زندان در مقابل اعدام بود.این اعتصاب از یک زندان آغاز شد و اکنون در هشتاد و ششمین هفته خود به ۵۲ زندان گسترش یافته است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» یک نوآوری مهم در سنت مقاومت زندانها بود. پیشتر اعتراضها بیشتر فردی و پراکنده بود: یک زندانی اعتصاب غذا میکرد یا بیانیهای میداد. اما این کارزار اعتراض را جمعی و منظم کرد. زندانیان سیاسی در زندانهای مختلف توافق کردند که هر سهشنبه صدای واحدی بلند کنند.
این اقدام دو دستآورد داشت: اول اینکه داخل زندان به شکل یک صحنهی مقاومت منظم دیده شد و روحیهی همبستگی بالا رفت. دوم اینکه بیرون زندان هم به این روز حساس شد. خانوادهها، فعالان مدنی ، رسانههای اجتماعی و شبکههای خبری به ناچار به این کارزار پوشش خبری میدهند.
در زمستان ۱۴۰۲ وقتی خبر آمد که دهها زندانی در گوهر دشت بهطور جمعی به این کارزار پیوستهاند، همزمان در شهرهای مختلف هشتگ «#نه_به_اعدام» ترند شد. این پیوند نمادین بین داخل و بیرون نشان داد که زندان دیگر یک جزیرهی منزوی نیست، بلکه بخشی از پیکرهی جنبش اعتراضی است.
در همین زمینه
آنچه در قیام آبان در زندان و کف خیابان گذشت
تاثیر متقابل دو پدیده
خیابان به زندان امید و روحیه میدهد. وقتی در پاییز ۱۴۰۱ میلیونها نفر به خیابان آمدند، زندانیان سیاسی در نامههایشان نوشتند: «ما تنها نیستیم.» این حس همبستگی برای زندانی، که در شرایط طاقتفرساست، حیاتی است.
در مقابل، زندان مشروعیت رژیم را زیر سؤال میبرد. هر خبر از شکنجه، فشار بر زندانیان یا اعدام، خشم خیابان را شعلهور میکند. به یاد بیاورید بعد از اعدام محسن شکاری در آذر ۱۴۰۱، شعارهای شبانه در تهران و کرج شدت گرفت. یا وقتی خبر اعدام سه جوان اصفهانی منتشر شد، موجی از اعتراضات و فراخوانهای بینالمللی شکل گرفت.
زندان همچنین نماد مقاومت است. بسیاری از شعارهای خیابان، مثل «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» یا «از اوین تا کردستان، خون میچکد ز ایران» مستقیم به زندان اشاره دارد. این نشان میدهد که جنبش اعتراضی ایران هویت خودش را با مقاومت زندانیان در پیوند نزدیک مییابد.
البته باید این هشیاری را داشته باشیم که جریانهای فرصت طلب و در حقیقت پشتیبانان سیاسی فاشیزم دینی حاکم بر ایران گاهی با پارازیتهایی تلاش دارند این مقاومت را به جیب خود بریزند و یا از مسیر خود منحرف سازند.البته زندانیان سیاسی مبارز و مجاهد تاکنون در مقابل این ترفندها هشیار خواهند بود.
شما می توانید نمود این پایداری به هر قیمت را در مقاومت زنان زندانی سیاسی در اوین که به کرات با شعارهای شبانه سکوت شبانگاهی اوین را شکستند ببینید.
در جریان حمله به بند زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار در تاریخ ۴ مرداد امسال ما جلوه دیگری از این مقاومت به هر قیمت را دیدیم. در حالی که چند ده زندانی سیاسی بیمار که برخی از آنان بیش از ۲۰ سال را در شکنجه گاه گذراندند مورد هجوم گارد و وحشی زندان قرار گرفتند. جانانه در مقابل آنان مقاومت کردند. طوری که گارد وحشی زندان در نهایت با دست بند و پابند زدن به همه زندانیان سیاسی و انتقال همراه با ضرب و شتم آنان توانست دو زندانی سربدار مهدی حسنی و بهروز احسانی را از آنان برباید و برای اعدام ببرد.
پیام زندانیان سیاسی بهروز احسانی و مهدی حسنی وقتی حکم اعدامشان به آنان ابلاغ شد جلوه دیگری از همین مقاومت بود. آنان با یادآوری مقاومت خسرو گلسرخی در برابر دیکتاتوری شاه گفتند ما بر سر جان مان با کسی چانه نمیزنیم.
جلوه دیگر این پیوند بین مقاومت در زندان و کف خیابان را در اعتصاب سراسری مردم سمیرم در مقابل اعدام فرزند دلیرشان مهران بهرامیان میشد دید
بنابر این میتوان به قطع و یقین گفت که دیگر امکان قطع پیوند بین جامعه و زندان به سبک سال ۶۷ برای فاشیزم وجود ندارد.
به نظر من چشمانداز روشن است: رژیم دیگر نمیتواند زندان را به «سیاهچال خاموش» بدل کند. زندان به مرکز تولید مشروعیت برای جنبش اعتراضی و بیمشروعیتی برای حاکمیت تبدیل شده است. اگر خیابان موتور بیرونی تغییر است، زندان موتور درونی و پنهانی آن است. پیوند این دو میتواند در آینده معادلهی قدرت را به سود مردم تغییر دهد.







