سوختبری، یکی از پرخطرترین و پرمخاطرهترین مشاغل در استان سیستان و بلوچستان است. شغلی که هزاران نفر از اهالی این منطقه به آن روی آوردهاند، نه از روی علاقه یا انتخاب، بلکه از روی ناچاری و به امید کسب لقمهای نان برای خانوادههایشان. در این هفته، شنیدن خبرهای دردناکی از سوختبران محروم که در آتش سوختند موجب رنج مردم بلوچستان شد.
سوختبران یا در تصادفات جان باختند یا در اثر شلیک نیروهای سرکوبگر نظامی جان خود را از دست دادند. این فاجعه قلب همه را به درد آورد و اشکهای بیشماری از انسانها از جمله فرزندان و اعضای خانواده جان باختگان جاری شد و این سوال در اذهان خطور کرد که چرا؟
واقعیت تلخ زندگی در شغل سخت سوختبری
تصور کنید که صبح، پدری با لبخند از خانه بیرون میرود، به امید اینکه با بازگشت، دست پر و با لبخندی دوباره به خانه بازگردد. اما چه بسا این لبخند به اشک و سوگواری تبدیل شود. خانوادهای که چشمانتظار بازگشت عزیزشان هستند، ناگهان با خبر دردناک از دست دادنش روبهرو میشوند. این تنها یک داستان نیست؛ این واقعیت زندگی بسیاری از خانوادههای سیستان و بلوچستان است.خانوادههایی که فرزندانشان به شغل سوختبری مشغول هستند.
سوختبری برای نیاز به نان، نیاز به زندگی، نیاز به تأمین معیشت خانواده
چرا سوختبران به این کار خطرناک روی میآورند؟ پاسخ این سؤال در یک کلمه نهفته است،«نیاز». نیاز به نان، نیاز به زندگی، نیاز به تأمین معیشت خانواده. در مناطقی که فرصتهای شغلی کم و امکانات محدود است، مردم مجبور به انتخاب این راه پرخطر میشوند. آنان با علم به مخاطرات و دشواریهای این راه، تنها به امید زنده نگه داشتن خانوادههایشان، جان خود را به خطر میاندازند.
جان در مقابل نان. چقدر این عبارت دردناک و تأملبرانگیز است. جان دادن برای کسب لقمهای نان، برای زنده ماندن و برای زنده نگه داشتن عزیزان. این واقعیت تلخی است که جامعه ما باید به آن توجه کند و برای حل آن چارهای بیندیشد.
سوختبری نماد سختیها و مشقات مردم استان سیستان و بلوچستان
سوختبری تنها یک شغل نیست؛ نماد سختیها و مشقات مردمی است که با تمام وجود تلاش میکنند تا از پس زندگی برآیند. مردمی که علیرغم تمام مشکلات، با امید و عشق به زندگی، راهی پرخطر را انتخاب میکنند. جامعه این درد و رنج را درک میکند اما به جای نگاههای حسرت بار، باید مسیر مقاومت و مطالبات را با اعتراضات شان بگشایند.
ایجاد فرصتهای شغلی، بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی منطقه، و توجه به نیازهای واقعی مردم، تنها راهحلهایی هستند که میتوانند این درد را تسکین دهند و از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنند. این فاجعه با حکومت ضد مردمی و نامشروع خامنهای هرگز میسر نخواهد شد. باید امیدوار بود که این حاکمیت ستمگر سرنگون میشود و این غمها پایان مییابد.
بیشتر بخوانید
گزارشی از وضعیت سوختبران آنان که جانشان در آتش سوخت
در این هفته تعداد زیادی از جوانهایی که به شغل سوختبری مشغول بودند در حوادث مختلف جان خود را از دست دادند. روز شنبه ۱۳مرداد ماه ۱۴۰۳، حوالی ساعت ۱۵۳۰بعد ازظهر نیروهای نظامی یگان امداد یک دستگاه خودروی سوختبر را تحت تعقیب قرار دادند. این اقدام منجر به انحراف از مسیر و برخورد با خودروی سواری شد که علاوه بر کشته شدن دو سوختبر، سرنشینان خودرو سمند نیز که سه نفر از اعضای یک خانواده بودند در شعلههای آتش جان باختند.».
کشتن یک جوان که برای امرار معاش سوخت فروشی میکرد. روز جمعه ۱۲مرداد ماه ۱۴۰۳، یک شهروند بلوچ بنزین فروش کنار خیابان توسط افراد مسلح ناشناس در چهار راه یخسازی شهر چابهار مورد هدف گلوله قرار گرفت و جان خود را از دست داد. مردم محلی این قتلها را به نیروهای حکومتی نسبت میدهند.
آتش زدن دپویهای سوخت توسط افراد ناشناس که مردم این کار خائنانه را به نیروهای حکومتی نسبت میدهند. مردم بلوچستان برای اینکه بتوانند با سوختبری امرار معاش کنند بخشی از سوخت را که توان حمل آن را ندارند دپو میکنند. مامورین نیروی سرکوبگر این اماکن را شناسایی کرده و به آتش میکشند. در همین رابطه شامگاه روز جمعه ۱۲مرداد ۱۴۰۳، یک محل دپوی سوخت(مندی) در چاه جمال شهرستان ایرانشهر دچار حریق شد. لازم به یادآوری است که کلیه سوخت دپو شده در آتش سوخت و خسارت جبران ناپذیری را برای مردم این منطقه ایجاد کرد.
روز دوشنبه ۸مرداد ماه ۱۴۰۳نیروهای نظامی مرصاد با کمین در محور جکیگور شهرستان راسک و مسیر تردد سوختبران یک خودرو سوختبر را توقیف و بار سوخت وی را ضبط کردند.
روز جمعه ۵مرداد ماه ۱۴۰۳، «عمران بلوچزهی» نوجوان ۱۴ساله بلوچ که در روز شنبه ۳۰ تیر ماه ۱۴۰۳،پس از هفت روز در بیمارستان جان خود را از دست داد. او به همراه دو نوجوان سرنشین یک خودرو سوختبری در منطقه مرزی کلهگان از توابع شهرستان سراوان، توسط نیروهای مرصاد قبلی مورد هدف گلوله قرار گرفته بود. عمران و برادرش با اصابت گلوله بشدت مجروح شده و یک تن دیگر مورد ضرب و شتم قرار گرفت. اما عمران جان خود را از دست داد.
از این حوادث و کشتار و سوختن در آتش نمونههای فراوانی وجود دارد. مسئول این کشتار و بیرحمیها حکومت جنایتکار خامنهای است که مردم این استان محروم را هرچه بیشتر تحت ستم و سرکوب قرار میدهد. اخبار افرادی که در منطقه بلوچستان کشته میشوند تنها باید گفت فاجعهای است که تصور آن هم مشکل میباشد.
مسبب تمامی این دردها چه کشتار کسانی که سوختبری می کنند چه سوختبران که در حوادث جاده ای کشته می شوند حکومت آخوندی است که مردم این استان را کاملا فراموش کرده است. آنها در جزیرهای تنها در درد و رنج و غم و اندوه می سوزند. یک راه برای نجات این مردم و دیدن کرانه رهایی و آزادی وجود دارد و آن هم سرنگون کردن حاکمیتی است که خصیصه اصلی اش ضدمردمی و نامشروع می باشد و هرگز متعلق به مردم ایران نبوده است.







