آیا جنگ جاری سرنوشت رژیم را تعیین میکند؟
در آستانه پنجمین هفته از جنگ، نشانههای متعددی از تضعیف ساختاری در حاکمیت ایران مشاهده میشود؛ نشانههایی که از رأس قدرت تا بدنه اجرایی و امنیتی را در بر گرفته و همزمان با افزایش فشارهای خارجی، وضعیت داخلی را نیز به سمت بیثباتی سوق داده است. پرسش کلیدی این است که آیا این جنگ توانسته انسجامی برای حاکمیت ایجاد کند یا برعکس، به انباشت بحرانها و تسریع فرسایش آن انجامیده است؟
نخستین و مهمترین تحول، ضربه به رأس قدرت است. در شرایطی که نظام سیاسی ایران همواره بر محور تمرکز قدرت در جایگاه رهبری تعریف شده، حذف این نقطه کانونی میتواند پیامدهای عمیقی برای ساختار تصمیمگیری داشته باشد. تجربه نظامهای اقتدارگرا نشان میدهد که فقدان یک «مرکز ثقل» اغلب به بروز رقابتهای درونی و تشدید شکافهای جناحی منجر میشود. چنانکه در ادبیات علوم سیاسی نیز تأکید شده است: «در نظامهای شخصمحور، مرگ یا حذف رهبر میتواند به بحران سریع در انسجام نهادی بینجامد»¹.
در کنار این تحول، از دست رفتن بخشی از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی نیز به عنوان عاملی مکمل در تضعیف ساختار قدرت عمل کرده است. چنین رخدادهایی نهتنها به معنای حذف افراد کلیدی، بلکه به مفهوم اختلال در زنجیره فرماندهی و کاهش کارآمدی نهادهای سرکوب است. بهویژه در ساختارهایی که وابستگی شدیدی به افراد دارند، جایگزینی سریع و مؤثر نیروها امری دشوار است. در جنگ کنونی که منجر به کشته شدن شماری از فرماندهان اصلی سپاه و نیروهای امنیتی انجامیدکه این امر «توان عملیاتی و انسجام تاکتیکی این نهادها را تحت تأثیر قرار داده است»².
پیامدها داخلی جنگ
پیامدهای این وضعیت در سطح داخلی بهسرعت آشکار شده است. یکی از مهمترین نشانهها، بروز سردرگمی و تناقض در مواضع رسمی است. برای مثال، اختلافنظرها درباره نحوه مواجهه با تنگه هرمز یا اولویتهای امنیتی داخلی، بیانگر نبود یک استراتژی منسجم در سطح حاکمیت است. این وضعیت را میتوان مصداق آن چیزی دانست که در نظریههای بحران سیاسی بهعنوان «چندپارگی در تصمیمگیری» شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن نهادهای مختلف، سیاستهای متعارضی را دنبال میکنند و همین امر به تشدید بیثباتی میانجامد.
نگاهی تحلیلی به کارنامه یک سال پایداری مردم ایران و چشمانداز روشن
در همین حال، نشانههایی از ریزش در بدنه نیروهای امنیتی نیز گزارش شده است. مهاجرت یا فرار نیروهای امنیتی، اگرچه نیازمند بررسی دقیق آماری است، اما در صورت صحت، میتواند نشاندهنده کاهش انگیزه و افزایش احساس ناامنی در میان نیروهای وفادار به حاکمیت باشد. در این زمینه، یک تحلیلگر مسائل امنیتی میگوید: «وفاداری نیروهای سرکوب زمانی تضعیف میشود که آنها احساس کنند هزینههای ادامه حضور بیش از منافع آن است»³. گزارشها در مورد اینکه سپاه پاسداران از کودکان ۱۲ ساله برای ایست و بازرسی استفاده میکند بیانگر همین بحران نیرو در درون رژیم است.
در سطح منطقهای نیز تحولات اخیر به انزوای بیشتر رژیم ایران انجامیده است. واکنش برخی کشورهای منطقه، از جمله کاهش سطح روابط دیپلماتیک یا اخراج نمایندگان رسمی، نشاندهنده تغییر در موازنههای سیاسی است. این روند در حالی رخ میدهد که ایران پیشتر تلاش کرده بود با ایجاد شبکهای از متحدان منطقهای، نوعی بازدارندگی غیرمستقیم ایجاد کند. به گفته یک گزارش تحلیلی از شورای روابط خارجی: «کاهش نفوذ منطقهای ایران میتواند توان چانهزنی این کشور را در معادلات بینالمللی بهطور قابل توجهی محدود کند»⁴.
جنگ به مثابه نعمت!
با این حال، یکی از مهمترین ابعاد این بحران، نحوه مواجهه حکومت با شرایط جنگی است. تجربه تاریخی نشان میدهد که برخی حکومتها تلاش میکنند از جنگ بهعنوان ابزاری برای کنترل داخلی استفاده کنند. نمونه بارز این رویکرد را میتوان در دوران خمینی مشاهده کرد که جنگ را «نعمت» توصیف کرده بود؛ عبارتی که نشاندهنده نگاه ابزاری به بحران خارجی برای مدیریت داخلی است⁵. در شرایط کنونی نیز به نظر میرسد تلاشهایی برای حفظ فضای جنگی بهمنظور کنترل جامعه در جریان است.
با این حال، این راهبرد با محدودیتهای جدی مواجه است. جنگ، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به انسداد فضای سیاسی منجر شود، اما در بلندمدت میتواند فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی را افزایش دهد. بر اساس تحلیلهای اقتصادی، «جنگهای فرسایشی معمولاً به کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم و تشدید نارضایتیهای اجتماعی منجر میشوند»⁶.
در این میان، سناریوهای مختلفی برای آینده قابل تصور است. نخست، تداوم جنگ در قالب یک درگیری فرسایشی است که در آن هیچیک از طرفین به پیروزی قاطع دست نمییابند. دوم، تشدید درگیریها که میتواند به افزایش فشارهای داخلی و خارجی منجر شود. سوم، حرکت به سمت مذاکره که هرچند ممکن است از شدت بحران بکاهد، اما بهتنهایی قادر به حل ریشهای مشکلات ساختاری نخواهد بود.
آنچه در همه این سناریوها مشترک است، تداوم بحرانهای بنیادین در داخل کشور است؛ بحرانهایی که شامل مشروعیت سیاسی، وضعیت اقتصادی و انسجام نهادی میشود. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که حتی در صورت پایان جنگ، این چالشها همچنان پابرجا خواهند ماند. به تعبیر یک پژوهش در حوزه تحولات سیاسی: «پایان جنگ لزوماً به معنای پایان بحران نیست، بلکه میتواند آغاز مرحله جدیدی از مطالبات اجتماعی باشد»⁷.
در جمعبندی، میتوان گفت که جنگ جاری بیش از آنکه به تثبیت حاکمیت ایران کمک کرده باشد، به تعمیق شکافها و افزایش فشارها انجامیده است. تضعیف در رأس قدرت، ریزش در بدنه امنیتی و افزایش انزوای منطقهای، همگی نشانههایی از یک بحران چندلایه هستند. با این حال، تعیینکننده نهایی مسیر آینده، نه صرفاً تحولات نظامی یا دیپلماتیک، بلکه پویاییهای داخلی و میزان توانایی جامعه در سازماندهی و بیان مطالبات خود خواهد بود.
پاورقیها:
- لینز، خوان. سقوط رژیمهای اقتدارگرا، انتشارات دانشگاه جانز هاپکینز
- گزارش تحلیلی مؤسسه مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک، ۲۰۲۵
- مصاحبه با کارشناس امنیتی در اندیشکده چتم هاوس، ۲۰۲۴
- گزارش شورای روابط خارجی درباره نفوذ منطقهای ایران، ۲۰۲۵
- صحیفه امام، جلد ۱۹، سخنرانیهای خمینی
- بانک جهانی، گزارش «پیامدهای اقتصادی جنگهای طولانی»، ۲۰۲۳
- مقاله منتشرشده در مجله مطالعات خاورمیانه، ۲۰۲۴







