از خانه یک زن ۸۷ ساله در اسپانیا تا گورخوابی در ایران
داستان ماریکارمن آباسکال، زن ۸۷ ساله اسپانیایی، به یکی از نمادهای بحران مسکن در این کشور تبدیل شد. او حدود ۷۰ سال در خانهای در مادرید زندگی کرده بود، اما پس از تغییر مالکیت ملک، با افزایش شدید اجارهبها و سرانجام حکم تخلیه روبهرو شد. پس از چند بار تعویق، مأموران پلیس در ۲۳ سپتامبر او را از خانه خارج کردند و او با برانکارد به بیمارستان منتقل شد. دو هفته بعد، در ۷ اکتبر، درگذشت.
ماجرای او اما در سکوت تمام نشد. اعتراضات گسترده در مادرید و دیگر شهرهای اسپانیا شکل گرفت، در میدان پوئرتا دل سول چادرهای اعتراضی برپا شد و موضوع مسکن به یک بحران سیاسی تبدیل شد. دولت اسپانیا نیز برای مقابله با بحران مسکن اقداماتی را در دستور کار قرار داد و در نهایت، در پی شکست طرحهای مسکن در پارلمان، نخستوزیر اسپانیا انتخابات زودهنگام اعلام کرد.
ایران؛ بحران مسکن فراتر از اخراج مستاجران
در ایران ما اما، مسئله فقط اخراج یک مستأجر یا افزایش اجارهبها نیست. گزارشهای خود نهادهای حکومتی ابعاد بسیار گستردهتری از بحران را نشان میدهد.
مرکز پژوهشهای مجلس نرخ فقر در سال ۱۴۰۲ را ۳۰.۱ درصد اعلام کرده است. ۳۰ درصد آمار فقر در ایران مربوط به دو سال پیش است و برآوردهای کنونی نشان میدهند که به دنبال جنگ و تحریم و بحران داخلی، اکنون این عدد به بالای ۵۵ درصد رسیده است.
اما بحران مسکن از این هم عمیقتر است. بر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، در سال ۱۴۰۲ حدود ۴۰ درصد خانوارهای مستأجر گرفتار فقر بودهاند؛ این رقم معادل حدود ۲ میلیون خانوار یا ۷.۶ میلیون نفر برآورد شده است.
بیشتر بخوانید
مجلس حکومتی مصاحبه با رسانههای خارجی را بهعنوان جرم تعیین کرد
همچنین گزارشهای این مرکز نشان میدهد سهم اجاره در هزینه خانوارهای مستأجر در سال ۱۴۰۱ به حدود ۳۶ درصد رسیده و برای سه دهک نخست درآمدی، مدت انتظار برای خانهدار شدن بهطور متوسط به حدود نیم قرن رسیده است.
در تهران مدیرعامل سازمان خدمات و مشارکتهای اجتماعی شهرداری در سال ۱۴۰۳ تعداد افراد بیخانمان پایتخت را حدود ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر برآورد کرده است؛ هرچند همین آمار به دلیل تفاوت در تعریف بیخانمانی و پوشش مراکز، نمیتواند تصویر کاملی از ابعاد ملی این پدیده ارائه دهد.
تفاوت مهمتر؛ واکنش جامعه و حکومت
تفاوت مهم میان این دو تجربه فقط در میزان فقر یا گرانی مسکن نیست. در اسپانیا، اخراج یک زن ۸۷ ساله به موضوعی عمومی تبدیل شد؛ مردم به خیابان آمدند، اتحادیههای مستأجران و کارگران وارد میدان شدند، احزاب درباره سیاست مسکن با یکدیگر درگیر شدند و بحران مسکن به مسئلهای انتخاباتی و پارلمانی تبدیل شد. حتی دولت اسپانیا در اسناد رسمی خود صراحتاً ماجرای آباسکال را نقطه عطف بحران مسکن و نشانه ضرورت اصلاح سیاستهای حمایتی دانسته است.
در ایران، اما مسئله مسکن به مرحلهای رسیده که یک نهاد رسمی از گورخوابی، پشتبامخوابی و ماشینخوابی سخن میگوید؛ میلیونها نفر با فقر مسکن مواجهاند و میلیونها مستأجر در معرض سقوط به زیر خط فقر قرار دارند. با این حال، اعتراض به این شرایط در بسیاری موارد نه به یک روند اصلاح سیاسی و قانونی، بلکه با برخورد امنیتی و قضایی و کشتار خیابانی منجر میشود
بنابراین تفاوت اساسی را میتوان اینطور خلاصه کرد: در اسپانیا اعتراض به بحران مسکن بخشی از سازوکار مطالبهگری و فشار اجتماعی برای تغییر سیاستهاست؛ در ایران، اعتراض به بسیاری از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دقیقا با ماندگاری و بقای رژیم گره میخورد و به همین دلیل با بیرحمانهترین شکل سرکوب میشود.
در اسپانیا اما داستان ماریکارمن نشان داد که حتی سرنوشت یک زن سالمند میتواند به یک مطالبه عمومی، اعتراض گسترده و بحران سیاسی تبدیل شود.
در ایران، ارقام رسمی حکایت از آن دارد که میلیونها انسان زیر خط فقر قرار دارند. مردم برای تامین نان شب دچار مشکل هستند. بسیاری از مواد لازم برای تغذیه سالم از سفره مردم حذف شده است. بیکاری و بیدرآمدی به بحرانهای اجتماعی و دزدی و قاچاق دامن زده است. اما حکومت نه تنها مسئولیتی در مقابل این همه بحران احساس نمیکند بلکه هر اعتراضی را سرکوب میکند. و لاجرم برای مردم و تودههای ستمدیده چارهای جز نبرد قهرآمیز باقی نمیگذارد.






