در پهنه این سرزمین، پژواک نبردی دیرینه همچنان جاریست؛
نبردی که در آن، صخرهها چون تیغههایی استوار، سینه ابرها را میشکافند و عظمت اراده انسان را به تصویر میکشند.
اینجا قلهای سر بر آسمان دارد؛ قلهای به نام آزادی-رهایی از بند تردید، شکست و خاموشی.
دارایی این راه، نه زر است و نه زور؛
تنها ایمان است و باوری استوار به توان انسان- اینکه «میتوان و باید»، بر زخمها غلبه کرد.
هر گام، نفیِ شکست است؛ هر نفس، پیمانی تازه با امید.
راه سخت است، اما نگاهها همچنان به قله دوخته شدهاند.
در همین زمینه
در تپش هر قدم، صدای خاک به گوش میرسد-
گویی زمین در انتظار لحظهای بزرگ است.
گامها سبکتر از پرنده، اما ریشهدارتر از کوه، به سوی اوج رواناند.
پاسخ هر زمزمهی تسلیم، گامی بلندتر است و نفسی عمیقتر.
و در میان این فراز و فرودها، قله- خاموش، استوار و صبور-
در انتظار صعودکنندهای است که از خویش عبور کند.
آنگاه که واپسین گام برداشته میشود،
خورشید از پس ابرها طلوع میکند
و آسمان، آغوش بیکران خود را به روی او میگشاید.
این صعود، تنها فتح یک قله نیست؛
فتح خویشتن است-
و آغاز راهی که دیگر بازگشتی در آن معنا ندارد.
رهایی، پیش از رسیدن به قله آغاز میشود؛
آنجا که انسان زنجیرهای نامرئی درون خویش را میگسلد:
ترسها، تردیدها، عادتها و تمامی «نمیتوانم»هایی که سالها بر جان او سایه انداختهاند.
هر گام در این مسیر، نهفقط عبور از سنگ و صخره،
بلکه عبور از خویشِ محدود است.
و آنگاه که این بندها فرو میریزند،
انسان دیگر تنها صعودکننده یک قله نیست!
بلکه آفریننده افقی نو در وجود خویش است.
و تازه انسان آغاز می شود!







