اگر در ماههای اول جنگ زیاد روشن نبود، اما بعد از گذشت ششماه وضعیت خامنه ای در صحنه داخلی و بین المللی بطور کلی تغییر کرده است. در روزهای اول بحران خامنه ای و تمام سرانش تاکید میکردند دراین جنگ دخالتی ندارند. و تنها از نیروهای نیابتی حمایت میکنند. در این مدت هم تلاش کردند مدار آن را در سطح نیروهای نیابتیاش نگهدارند.
خامنه ای راه اندازی جنگ را تنها راه برون رفت خودش از قیام مردم ایران و همچنین بنبستهاي همهجانبه اقتصادي و اجتماعي و سياسي میدانست. او میخواست زیر سرپوش جنگ و پیروزی در آن، مساله خالصسازی نظام و انتخابات مجلس و خبرگان و مساله جانشینی را به آرامی و بدون دردسر از سر بگذراند. میخواست در پرتو جنگ قیام در تقدیر جامعه را به محاق ببرد.
ولی حاصل آن، تشدید جنگ باندها و افزایش شکافها و تنش جدی در بین سه جناح هار و وحشی خودش در مجلس، برای سهم گرفتن از قدرت و کوچکتر شدن قاعده نظام و از دست دادن نیروهای وفادار در بدنه نظامش شد. یعنی بر سر خودش خراب شد.
جنگ خود را بر خامنه ای تحمیل کرد؟
اما به رغم تمامی تلاشهای خامنه ای و مماشاتگران بین المللی کسی نتوانست مانع حرکت قانونمندی که شروع شده بود بشود. سرانجام جنگی که خامنه ای بانی آن بود و خودش جرقهاش را زده بود، دامن خودش را گرفت. خامنه ای خیلی تلاش کرده بود از آرمان فلسطین مایه بگذارد و قربانیانش را از میان کودکان و زنان غزه انتخاب کرده بود تا چهره پنهان کند.
اما با کشته شدن فرماندهان ارشد سپاه قدس در سوریه، خامنه ای مجبور شد در بامداد شنبه ۲۵فروردین با حمله گسترده صدها پهپاد و موشک به اسرائیل از پشت نیروهای نیابتی بیرون بیاید و مستقیم وارد جنگ شود. و خودش در دامی که برای فرار از قیام مردم ایران پهن کرده بود، گرفتار شود.
این درحالی است که حتی مماشاتگران غربی هم به این نتیجه رسیدند که «سرمار» در تهران است. الان برای همگان روشن شده که بانی جنگی که منطقه خاورمیانه و حتی اقتصاد جهانی را به خطر انداخته کسی جز خامنه ای نیست.
خامنه ای نتوانست از طریق نیابتیهایش دراین جنگ دست بالا پیدا کند و یا کشورهای عربی را وارد جنگ کند. برعکس شاهد بودیم اردن و چند کشور دیگر نیز علیه وی در این جنگافروزی وارد صحنه شدند.
بیشتر بخوانید
چرا خامنه ای فرمان سرکوب دوباره زنان را صادر کرد؟
خطای استراتژیک خامنه ای
خامنهای در جنگافروزی غزه و در جنگ مستقیم با اسراییل دچار خطای استراتژیک شده است. خطاهای استراتژیک پیامدهای استراتژیک به همراه دارند. به همین علت میتوان گفت که با تهاجم رژیم به اسراییل و متعاقبا پاسخ اسراییل یک نقطه عطف داخلي و منطقهاي و بينالمللي رقم خورده است. الان خامنه ای باید آماده پرداخت هزینه جنگ افروزی در تمامی زمینهها باشد. و هرچه که میگذرد انزوای رژیم در عرصه منطقهای و بینالمللی بیشتر میشود و بر محکومیتهای این رژیم افزوده میگردد.
در نتیجه باید قیمت و هزینه این خطا را به صورت استراتژیک یعنی در تسریع امر سرنگونی نظامش بپردازد.
حکومت خامنه ای در حمله گسترده خود به اسراییل تلاش کرده بود یک شوی تبلیغاتی برای سرپا نگاهداشتن نیروهایش براه بیندازد. اما این نمایش نیز به سرعت به یک شکست تبدیل شد.
عبداللهیان وزیر خارجه رییسی در نشست خبری به پشت پرده این ماجرای فضاحت آمیز اعتراف کرد و گفت: هدف ما «تنبیه» نیروهای متجاوز بود. از 72ساعت، قبل از حمله به همسایگان اطلاع داده بودیم! … ما هیچ مکان اقتصادی و یا جمعیتی را مورد هدف قرار ندادیم!
رویترز نیز از سفر امیرعبداللهیان در روز یکشنبه به کشور عمان خبر داد. متعاقب آن عبداللهیان گفت: در پیامی به کاخ سفید اعلام کردیم عملیات ما محدود است؛ و ما ۶ماه خویشتنداری کردیم. و گفت: «به امریکا تاکید کردیم دنبال هدف قرار دادن پایگاههای امریکا نیستیم.»
تله خودساخته
واقعیت این است که هر جنگی که تاکنون این حکومت راه انداخته برای سد بستن در برابر جنگ اصلی یعنی جنگ با مردم و مقاومت ایران بوده است. شکی نیست که تا روز سرنگونی این تنها جنگی است که اصیل و واقعی است. سایر جنگ افروزیهای حکومت برای منحرف کردن اذهان از همین جنگ مقدس بوده است.
بنابراین میتوان گفت که بعد از سالیان الان این حکومت در تله جنگهای منطقهای و اقدامات تروریستی خودش گیر افتاده است. چون این اقدامات محصول یک تصادف یا یک اشتباه تاکتیکی نیست پس نمیتواند براحتی آن را حل کند. یعنی پیچیدگی موضوعات بحدی است که هر چه جلوتر میرویم به این میرسیم که تنها با تغییرات بنیادین و رسیدن به راه حلهای اساسی این جنگ فیصله پیدا میکند و نمیشود شرایط را به عقب برگرداند.
نتیجه گیری نهایی
بنابراین باید به چند واقعیت متقن اذعان کرد:
۱.خامنه ای در شروع این جنگ منطقهای اشتباه استراتژیک کرد و باید بهای استراتژیک برای آن بپردازد.
۲.تک و پاتک بین حکومت تهران و اسراییل علامت فروغلطیدن کامل خامنه ای در جنگ است. اگر چه سیاست نجنگ هنوز بر مماشاتگران جهان حاکم است اما قانونمندیهای سرسخت را نمیتوان تغییر داد.
۳. آنچه به جنگ اصلی یعنی به نبرد بین مردم و مقاومت با رژیم بر میگردد، این واقعیت است که هنوز هم تهدید اصلی جهان در مقابل یک حاکمیت تروریستی و خونریز «نجنگ بودن» است. ۴. جهان دیر یا زود به این نتیجه خواهد رسید که تنها راه برقراری صلح و آرامش در منطقه مهار و ساقط کردن دیکتاتوری ولایت فقیه است. در آن صورت مقاومت ما و مردم ما متحدان واقعی هر رویکرد جهانی برای تغییر در ایران خواهند بود.
۵. «سرمار در تهران» اکنون یک واقعیت سرسخت است که کسی را یارای کتمان آن نیست. تحریمهای جدید اروپا و آمریکا علیه تهران گویای همین واقعیت است. اگر در این نبرد جهان غرب درطرف رژیم نباشد و بین مردم ما و دیکتاتوری، بیطرف! بماند برای ما کافی است. سرنگونی دیکتاتوری وظیفه و مسئولیت اخص جوانان و کانونهای شورشی و مقاومت ایران است نه کسی دیگر.







