سخنی صریح با نسلی که در جستجوی انقلاب است!
تردیدی نیست که رژیم و همفکرانش تمام تلاش خود را به کار میگیرند تا این طور القا کنند که قیام ۱۴۰۱ متعلق به گذشته است. دیگر صحبت از قیام و انقلاب نکنید! هر بار تلاش کردید شکست خوردید. کشته دادید و زندان رفتید و ما قویتر شدیم!پاسداران ما فربهتر و سلاحهای ما کشندهتر.
البته این القائات از طرف دیکتاتوری جای تعجب ندارد. این تجربه را از نیاکان خود و از دیکتاتورهای کوچک و درشت دیگر به ارث برده است. خودکامگان و دیکتاتورها تلاش دارند با تبلیغاتی که در پرتو سرکوب به راه می اندازند باورهای خود را به جامعه حقنه کنند.
از نظر خودکامگان، جامعه یک زندان و سلول بزرگ است و ملت هم همان زندانیان و اسرایی که او حق دارد هر دروغی را زیر سایه غل و زنجیر به او بباوراند.
اما تاریخچه تحولات انقلابی ایران نشان داد که نه تنها قیام ۱۴۰۱ نمرده و خاکستر نشده حتی انقلاب به سرقت رفته ۵۷ نیز در قانونمندیهای سیاسی تحولات ایران اثر گذار است. تردیدی نیست که قیام ۱۴۰۱ بذر قیامی دیگر را بر زمین پاشیده است. قیام در تقدیر از یک جامعه جوشان و آماده نبرد که قطعا نبرد آخرین با استبداد خواهد بود.
اما سوال این است که چه باید کرد؟ چگونه میتوانیم در چنین شرایطی این انقلاب و قیام در تقدیر را سرعت داد. من بهعنوان رزمنده و پیکارگر کف خیابان برای تولد جدید و خلق جدید چه باید بکنم؟ مگر از دست خالی من کاری بر می آید؟
در جستجوی قیام و انقلاب
پاسخ را در سطور پایین جستجو کنیم.
ما انسانها فارغ از رنگپوست، نژاد، قوم و طایفه در یک چیز مشترک هستیم، همه انسانها میخواهند که آزاد زندگی کنند و خودشان برای زندگی خود و میهنشان تصمیم بگیرند و نه بیگانگان یا دیکتاتورها، برای همین باید به پیشینه همه مبارزات انقلابی نگاه کرد، نقطه قوتها را بکار بست و نقطه ضعفها را برطرف کرد.
مثلا تئوری کانون شورشی یعنی فکر و نظریه کانون شورشی ابتدا توسط انقلابی بزرگ قرن بیستم ارنستو چه گوارا مطرح شد.
این پزشک جوان آرژانتینی با اینکه خودش در یک خانواده مرفه بدنیا آمده بود و در رشته پزشکی تحصیل میکرد اما ترجیح داد که زندگی راحت خانوادگی و حرفه پردرآمد و پرآوازه پزشکی را رها کند و مثل ما دنبال پاسخ این سؤال برود که چطور میشود انسانها را آزاد کرد؟
او جذب یک گروه انقلابی که برای آزادی کوبا میجنگیدند شد و همراه آنها به خاک کوبا آمد تا دیکتاتور آنزمان کوبا را سرنگون کنند این موضوع مربوط به دهه۵۰ قرن بیستم است.
آنها نیروی کمی داشتند همین ممکن بود که حتی خود انقلابیون فکر کنند که با این نیروی کم چطور میتوان حریف ارتش آماده و مسلح دیکتاتور کوبا، باتیستا بشوند. اینجا بود که چهگوارا با ارائه تئوری کانون شورشی عزم همه را جزم کرد و به همه تردیدها پایان داد. او در تعریف کانون شورشی گفت:
اگر زمینه انقلاب در کشوری آماده باشد و تودههای مردم حاکمیت را نخواهند، تعدادی عنصر از جان گذشته که او نام کانونهای شورشی را بر آن مینهاد، برای سرنگون کردن دیکتاتوری کافی است.
کانون شورشی چرا؟
و سه اصل برای این کانون شورشی بیان کرد
۱. یک نیروی نامنظم با همه کوچکیاش میتواند در یک نبرد نابرابر، بر ارتشی منظم پیروز شود.
۲. ما نباید به انتظار پیش آمدن موقعیت انقلابی بنشینیم، چنین موقعیتی را خود میتوانیم بهوسیله یک «کانون انقلابی» پدید آوریم.
۳. یک «کانون شورشی کوچک» (متشکل از تعداد کمی رزمنده که بر نظم موجود شورش کردهاند) میتواند بهعنوان یک «موتور کوچک» «موتور بزرگ» یعنی «جامعه» را به حرکت در بیاورد…..
اگر نگاهی سریع و نه لزوما عمیق به جامعه کنونی ایران بیندازیم می بینیم که ما برای طی کردن هر سه گامی که چگوارا در تئوری کانون شورشی خود بیان کرده شرایط لازم را داریم:
در همین زمینه
چرا قیام ۱۴۰۱ سرنگونی دیکتاتوری خامنهای را حتمی کرده است؟
۱.در جریان قیام ۱۴۰۱ در صحنههای اندکی که توسط دوربینها ضبط شده است دختران یا پسران جوانی را میبینیم که بهصورت یک کانون یا یک جمع سازمان یافته در حال سازماندهی جمعیت و هدایت آنان برای نحوه مقابله با پاسداران هستند. در تصاویر روشن است هرجا چنین کانونهای شورشی وجود دارند صحنه متفاوت است. سازمان یافتگی عنصر مردمی باعث برتری بر دشمن مسلح میشود. صحنههایی که پاسداران گیر میافتند، فرماندهان نیروی انتظامی تسلیم میشوند یا به شدت از مردم کتک می خورند و عقب نشینی میکنند جلوههای درستی از تئوری چگوارا است.
موقعیت انقلابی ایران
۲.واقعیت این است که از بعد از قیام ۱۴۰۱ که جامعه ایران هرگز به قبل از آن بر نمیگردد، موقعیت انقلابی در ایران وجود دارد. حتی از مقامات حکومتی هم دیگر کسی نمی تواند منکر شود که با یک جامعه به شدت ناراضی و انباشته از باروت مواجه هستندکه هر لحظه آماده انفجار است. این جامعه خشمگین و آماده انفجار تنها به یک جرقه نیاز دارد. کانون شورشی و نیروی شورشگر نقش همان آتشزنه و جرقه را باید بازی کند.
۳.درحال حاضر صدها و شاید هزاران کانون شورشی در سراسر خاک ایران در حال فعالیت هستند. صدها تن از آنان بازداشت و زندانی شدند و همین نقش را در زندان و اسارت به پیش می برند. بنا براین مسیر پیش رو ساده و شدنی و عملی است. هرکدام از ما که مشتاق و شیفته آزادی میهن و ملت به اسارت گرفتهشدهامان هستیم، کافی است به یک کانون شورشی تبدیل شویم با این ایمان و یقین که قطرات به ظاهر کوچک ما در دریای متلاطم خشم تودهها نقش تعیین کننده داریم. ما با کمک مردممان میتوانیم شتاب و سرعت و عمق قیام بعدی را بیشتر کنیم.
قیام در تقدیر جامعه ایران به زودی رخ خواهد داد. خوشا به حال ما که با ایمان به سرنگونی رژیم، آتشزنه قیام نهایی خلقمان باشیم.







