خیابان یک تهدید واقعی برای حکومت
پی بردن و درک این مسئله برای ناظرِ تحولات ایران دشوار نیست که حکومت در مرحلهای بیمانند از نگرانی و اضطراب به سر میبرد. بسیاری از معیارهایی که پیشتر بهصورت پراکنده و جداگانه ظاهر میشدند، امروز در یک نقطه با هم تلاقی یافتهاند: ترس از آینده. ترس از اقتصادی که در آستانه از دست دادن آخرین رمقهای توانِ تحمل خود است، ترس از خیابانی که از گرانی و فقر به ستوه آمده، ترس از قیام و اعتراضات جدید، و ترسی دیگر که در دالانهای خودِ قدرت در حال رشد است؛ مبنی بر اینکه مبادا بحرانهای انباشتهشده به لحظهای تبدیل شوند که دیگر کنترل آن امکانپذیر نباشد.
شاید چوبههای دار، آشکارترین و عریانترین نمود این ترس باشند.
چوبههای دار شاخص ترس رژیم
تنها طی چهار روز، بین ۲۳ تا ۲۶ اوت، رژیم ۲۳ فقره اعدام را به اجرا گذاشت؛ یعنی بهطور متوسط تقریباً یک اعدام در هر چهار ساعت، که در میان آنان سه زن نیز به چشم میخورد. این اعدامها در چند زندان و شهر مختلف ایران توزیع شده بود و در میان اعدامشدگان، زندانی قیام «مجید آدینه» نیز حضور داشت. به این تشدید سرکوب نمیتوان صرفاً به عنوان اجرای احکام قضایی نگریست؛ چرا که اعدام در سایه حاکمیتی که از بحران عمیق سیاسی و اجتماعی رنج میبرد، به ابزاری برای ارعاب عمومی و پیام امنیتی به جامعهای تبدیل میشود که در زیر پوست خود در حال جوشش است.
اما مشکلی که تهران با آن مواجه است این است که «ترس» نمیتواند یک سیاست پایدار باشد.
حکومتی که شمار چوبههای دار را بالا میبرد چون از خیابان میترسد، در واقع کاری جز اعتراف ضمنی به این حقیقت نمیکند که خیابان به یک تهدید واقعی تبدیل شده است. و حکومتی که از اعتراض شهروندان به قیمت بنزین، برق یا نان بیم دارد، برملا میسازد که حاشیه مانور آن چنان تنگ شده که یک تصمیم اقتصادی ساده میتواند به یک بحران سیاسی بدل شود.
نگاه متفاوت جامعه و حکومت
همین امر دقیقاً سبب شده که یاد و خاطره قیام نوامبر ۲۰۱۹ (آبان ۹۸) بهشدت در محاسبات حکومت حضور داشته باشد. در آن روزها، افزایش قیمت بنزین یک مسئله اقتصادی باقی نماند، بلکه به نقطه عطف و جرقهای تبدیل شد که اعتراضات گستردهای را برافروخت و ارکان حکومت را به لرزه درآورد. از این رو، هشدارهای امروز مسئولان حکومت درباره «بمب تورم» و «انفجار گرانی»، چیزی فراتر از اظهار نظرهای اقتصادی به نظر میرسد؛ این هشدارها در جوهر خود، هشدارهایی امنیتی است که از درونِ خودِ قدرت صادر میشود.
بیشتر بخوانید
حکومت میداند ایرانیِ مواجه با گرانی، بیکاری و افت قدرت خرید، به بحران آنگونه نمینگرد که حاکمیت مینگرد. برای شهروند، مسئله در ارقام بودجه نیست، بلکه در لقمه نان است. و هنگامی که فشار معیشتی به نقطه مشخصی برسد، اعتراض اقتصادی به یک مدخل طبیعی برای نفی و اعتراض سیاسی گستردهتر تبدیل میشود.
در اینجا حکومت خود را در برابر وضعیتی بس خطرناک میبیند: نیاز دارد قیمتها را افزایش دهد، یارانهها را کاهش دهد و بحرانهای مالی خود را درمان کند، اما میداند این اقدامات ممکن است همان جرقهای باشد که از آن میترسد. اگر چنین نکند، بحران مالیاش وخیمتر میشود، و اگر دست به این کار بزند، ریسک یک انفجار اجتماعی را به جان میخرد.
دام خودساخته حکومت
این دامی است که حکومت به دست خود ساخته است.
خطرناکتر آنکه این بحران دیگر محصور میان حکومت و جامعه نیست، بلکه شکاف انداختن در دیوار داخلی قدرت را آغاز کرده است. نزاع میان جناحهای حاکم، به ویژه میان جریانها و مراکز قدرتِ رقیب، افشا میسازد که خودِ مجموعه قدرت به دنبال مقصری برای شکست میگردد. هر جناحی تلاش میکند مسؤولیت فروپاشی اقتصادی و سیاسی را به گردن دیگری بیندازد، آن هم در زمانی که منابع در حال کاهش و فشارها در حال افزایش است.
این نشانهای مهم در رژیمهای اقتدارگراست: زمانی که مراکز قدرت به جای یافتن راهحل، شروع به متهم کردن یکدیگر میکنند، بدان معناست که بحران از توان و ظرفیت نهادها برای مهار و مهارسازی فراتر رفته است.
بنابراین، اعدامهای شتابان، هشدارهای مربوط به انفجار قیمتها و نزاع درون قدرت، رویدادهایی جدا از هم نیستند. اینها حلقههای یک زنجیرند: حکومتی بحرانزده که میکوشد با سرکوب برای خود زمان بخرد، در حالی که اسباب و عوامل خشم در جامعه در حال انباشت است.
سرکوب ممکن است در بهتأخیر انداختن انفجار موفق شود، اما نمیتواند علل آن را از بین ببرد. حکومت میتواند زندانیان را پشت میلهها بگذارد، اما نمیتواند میلیونها فقیر را پشت میلهها محصور کند. میتواند چوبههای دار را برپا سازد، اما نمیتواند برای گرانی، بیکاری، فساد و ناامیدی چوبه دار برپا کند.
از این رو، تصویر روشنتر میشود: هرچه ترس حکومت از آینده بیشتر شود، اتکای آن به ابزارهای گذشته یعنی اعدام، زندان، ارعاب و زور بیشتر میشود. اما جامعهای که محاسباتش تغییر کرده، لزوماً دیگر مانند گذشته به این ابزارها پاسخ نمیدهد.
خطرناکترین چیزی که حکومت ایران با آن روبروست، یک قیام مشخص یا یک تصمیم اقتصادی معین نیست، بلکه احتمال تلاقی همه بحرانها در یک لحظه واحد است: بحرانی اقتصادی که خیابان را شعلهور میسازد، خیابانی خشمگین که به نزاع جناحها دامن میزند، نزاعی داخلی که توانایی حاکمیت در تصمیمگیری را تضعیف میکند، و سرکوب خونینی که گسست میان حکومت و جامعه را عمیقتر میسازد.
در آن هنگام، مشکل در تعداد چوبههای داری که حکومت میتواند برپا کند نخواهد بود، بلکه در تعداد بحرانهایی است که دیگر قادر به مهار آنها نیست.
چوبه دار شاید بتواند یک انسان را خاموش کند، اما نمیتواند یک جامعه را ساکت سازد. اعدام شاید یک لحظه را به تأخیر اندازد، اما آیندهای نمیسازد.
از این رو، افزایش روزانه چوبههای دار در ایرانِ امروز، شاید بیش از آنکه دلیلی بر اعتماد حکومت به قدرتش باشد، از عمق ترس آن نسبت به آنچه در فردا منتظرش است پرده برمیدارد.
نظام میرمحمدی؛ حقوقدان – کارشناس مسایل ایران
منابع
- ایران پدیا – اعتراضات ۱۳۹۸ ایران
- سایت ایران آزادی – ۱۳ شهریور ۱۴۰۵. جمعبندی سرکوب و نقض حقوق بشر در ایران – اوت ۲۰۲۶







