چرا با وجود ذخایر عظیم نفت و گاز، ثروت ایران به رفاه عمومی تبدیل نشد؟
در داستان «کیمیاگر» مولانا، گنجی که سالها در جستوجوی آن هستیم، گاهی درست در جایی قرار دارد که از آن غافل ماندهایم. اقتصاد ایران نیز گرفتار وارونگی مشابهی شده است. سالها به نفت، گاز و معادن بهچشم گنج نگریستهایم، اما کمتر پرسیدهایم این گنج چگونه باید به رفاه انسان تبدیل شود.
مسئله اصلی درباره ثروت ایران، کمبود منابع طبیعی نیست. ایران از ذخایر بزرگ نفت و گاز و مجموعهای گسترده از منابع معدنی برخوردار است. با این حال، داشتن منابع زیرزمینی بهخودیخود رفاه نمیسازد. نفتی که در اعماق زمین باقی مانده، هنوز کالا یا خدمت قابل مصرف نیست. ارزش آن زمانی شکل میگیرد که دانش، سرمایه، فناوری، تجارت و نهادهای اقتصادی مناسب آن را به ارزش مصرفی تبدیل کنند.
منابع طبیعی؛ دارایی یا توهم ثروت؟
اقتصاد میان «دارایی» و «ثروت» تفاوت مهمی قائل میشود. یک دارایی زمانی برای جامعه ارزش واقعی ایجاد میکند که بتواند نیازهای انسان را بهتر و ارزانتر پاسخ دهد. بنابراین، معیار ثروت را نباید فقط در حجم ذخایر نفتی یا تعداد کارخانهها جستوجو کرد.
کشوری ممکن است منابع طبیعی فراوان داشته باشد، اما شهروندانش قدرت خرید پایینی داشته باشند. در مقابل، کشورهایی مانند ژاپن، سنگاپور و سوئیس با محدودیت جدی در منابع زیرزمینی، توانستهاند از دانش، تجارت، سرمایه انسانی و سازمان اقتصادی برای ایجاد رفاه استفاده کنند.
این تفاوت یک پیام روشن دارد: ثروت از دل خاک بیرون نمیآید؛ بلکه از توانایی جامعه برای تبدیل منابع، دانش و سرمایه به کالاها و خدمات مورد نیاز مردم شکل میگیرد.

در نظام ولایت فقیه اما درآمد نفتی برای دههها نقش مهمی در تأمین مالی دولت داشته است. این وابستگی، رابطه دولت با اقتصاد و جامعه را تغییر داده است. دولت بهجای آنکه عمدتاً به رشد فعالیتهای مولد و درآمدهای گسترده اقتصادی وابسته باشد، توانسته بخش مهمی از منابع خود را از فروش داراییهای طبیعی تأمین کند.
بیشتر بخوانید
نتیجه، شکلگیری اقتصادی است که در آن نفت میتواند جایگزین بخشی از سازوکارهای طبیعی تولید، مالیات، رقابت و پاسخگویی اقتصادی شود. چنین ساختاری زمینه گسترش رانت و تخصیص ناکارآمد منابع را فراهم میکند.

کارخانه همیشه ثروت تولید نمیکند
یکی دیگر از خطاهای رایج، برابر دانستن «تولید» با «ثروتآفرینی» است. ساخت کارخانه بهخودیخود نشانه توسعه نیست. کارخانه زمانی ثروت میسازد که محصول آن برای مصرفکننده ارزش ایجاد کند و هزینه منابع بهکاررفته را توجیه کند.
اقتصاد ایران طی دهههای گذشته سرمایهگذاری گستردهای در صنایع بزرگ انجام داده است. فولاد، پتروشیمی، خودروسازی و دیگر صنایع سنگین بخش مهمی از سرمایه کشور را جذب کردهاند. اما وجود کارخانههای بزرگ، بهتنهایی نمیتواند معیار موفقیت اقتصادی باشد.
اگر تولید در محیطی غیررقابتی انجام شود، قیمتها با دخالتهای گسترده تعیین شوند و بنگاهها از ارتباط طبیعی با بازارهای جهانی محروم بمانند، سرمایه ممکن است بهجای افزایش بهرهوری، در فعالیتهای کمبازده قفل شود.
در چنین شرایطی، جامعه ممکن است همزمان با داشتن کارخانههای فراوان، از کمبود کالاهای باکیفیت، قیمتهای بالا و کاهش قدرت خرید رنج ببرد. این همان جایی است که تفاوت میان «فعالیت اقتصادی» و «خلق ثروت» آشکار میشود.
تجارت؛ حلقه گمشده ثروت ایران
هیچ کشوری نمیتواند همه کالاها و خدمات مورد نیاز خود را با بهترین کیفیت و کمترین هزینه تولید کند. تقسیم کار، تخصص و تجارت به کشورها اجازه میدهد بر توانمندیهای خود تمرکز کنند و از دستاوردهای دیگران نیز بهره ببرند.
در این چارچوب، تجارت فقط جابهجایی کالا نیست. تجارت امکان دسترسی به فناوری، سرمایه، دانش، بازار و تجربه جهانی را فراهم میکند. محدود شدن این ارتباط، هزینه تولید را بالا میبرد و انتخابهای مصرفکننده را کاهش میدهد.
اقتصاد ایران در سالهای طولانی با محدودیتهای جدی در تجارت خارجی و ارتباط اقتصادی با جهان روبهرو بوده است. این وضعیت، علاوه بر کاهش فرصتهای صادراتی، هزینه واردات فناوری و سرمایه را افزایش داده و بنگاههای داخلی را از فشار رقابت جهانی دور کرده است.
نتیجه چنین ساختاری را میتوان در کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساختها و کاهش قدرت خرید مشاهده کرد. ثروت ایران زمانی میتواند به رفاه تبدیل شود که منابع طبیعی، سرمایه انسانی و فناوری در شبکهای گسترده از مبادلات اقتصادی قرار گیرند.

چرا منابع فراوان به رفاه عمومی تبدیل نشد؟
اقتصاد ایران با یک تناقض بنیادی روبهرو است. از یک سو، کشور از ذخایر بزرگ انرژی برخوردار است؛ از سوی دیگر، اقتصاد با کسری بودجه، تورم، مشکلات سرمایهگذاری، ناترازی بانکی و فرسایش زیرساختها دستوپنجه نرم میکند.
این تناقض نشان میدهد مشکل اصلی صرفاً مقدار منابع نیست. مسئله به کیفیت ساختار اقتصادی و نحوه تخصیص منابع بازمیگردد. درآمد نفتی میتواند برای مدتی فشارهای اقتصادی را پنهان کند، اما نمیتواند جایگزین نهادهای کارآمد، سرمایهگذاری مولد و ارتباط گسترده با اقتصاد جهانی شود.
حتی در حوزه انرژی نیز این تناقض آشکار است. کشوری که از ذخایر بزرگ نفت و گاز جهان برخوردار است، با مشکلات جدی در تأمین انرژی و سرمایهگذاری در زیرساختها مواجه شده است. این وضعیت نشان میدهد داشتن ذخیره با داشتن ظرفیت اقتصادی برای بهرهبرداری پایدار از آن تفاوت دارد.
ثروت واقعی در زندگی مردم سنجیده میشود
در نهایت، معیار واقعی ثروت ایران را باید در زندگی شهروندان جستوجو کرد، نه در عمق چاههای نفت. اگر درآمد خانوار قدرت خرید خود را از دست بدهد، اگر دسترسی به مسکن، آموزش، درمان و کالاهای باکیفیت دشوار شود و اگر سرمایهگذاری مولد کاهش یابد، اعلام حجم عظیم ذخایر طبیعی نمیتواند تصویر واقعی اقتصاد را تغییر دهد.
ثروت واقعی زمانی شکل میگیرد که منابع کشور به افزایش بهرهوری، درآمد، انتخاب و کیفیت زندگی مردم منجر شوند. نفت و گاز فقط امکان آغاز این فرایند را فراهم میکنند؛ خودِ ثروت نیستند.

مسئله ایران، بنابراین، کمبود گنج نیست؛ مشکل در سازوکاری است که گنج را به رفاه تبدیل نمیکند. تا زمانی که اقتصاد تحت حاکمیت رژیم ولایت مطلقه فقیه بر توزیع رانت، محدودیت مبادلات، سرمایهگذاری کمبازده و دخالت گسترده ساختار قدرت استوار باشد، منابع طبیعی میتوانند بهجای موتور توسعه، پوششی برای ناکارآمدی باشند.
آینده اقتصادی ایران را نمیتوان با شمارش بشکههای نفت یا محاسبه حجم ذخایر گاز سنجید. معیار واقعی، توان جامعه برای تولید ارزش، تجارت آزاد، جذب فناوری، ایجاد فرصت شغلی و افزایش قدرت خرید شهروندان است. ثروت ایران زمانی معنا پیدا میکند که از زیر زمین بیرون بیاید و در زندگی مردم دیده شود.
منابع:
اقتصاد ران، «توهم ثروت؛ چرا مخازن عظیم نفت و گاز برای مردم ایران رفاه نیاورد؟» ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
«جمعیت فقیر ایران تا پایان سال به 55 میلیون میرسد» تابناک ۳۰ آذر ۱۴۰۴
تجارتنیوز، «چرا ایران ثروتمند تا این حد فقیر است؟» ۵ اسفند ۱۴۰۲
چرا با این همه ثروت «مردم» فقیرند؟ دنیای اقتصاد ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰







