پهلویچیها با بزککردن ساواک و گذشته استبدادی، رؤیای بازگرداندن سرکوب و آزادیکشی را در سر میپرورانند.
در این بحث، ما را با شخص مش صادق کاری نیست؛ موضوع، بررسی و آنالیز علمی خود خر است و بیش از آن، نگاهی است به آنچه در امور امروزه خودمان یافت میشود در مورد موجودی به نام رضا پهلوی.
خر البته همیشه خر بوده و خواهد بود، لیک بحث خرشناسی را از دو منظر میتوان به پیش برد: از نظر فیزیولوژی، یعنی بدنشناسی، که ما بیتار نیستیم و کاری به آن نداریم؛ و از نظر پسیکولوژی، یعنی روح و روان و ایده و تفکر، که خر بنا به شهادت تاریخ فاقد آنهاست وگرنه خر نبود.
خر و خرسانان، چه در تواریخ گذشته و چه در عصر ما، یک فایده و کاربرد اصلی دارند و آن باربری است. خر اما ابزاری بر دهان دارد که در فیزیولوژیکش نیست، اما جزئی از وجودش است که به آن افسار گویند و دیگر بسته به آن است که آن افسار در کدامین دست باشد تا کدامین بار را به کدامین سو ببرد.
بیشتر بخوانید
اعدام سیاسی؛ چهره واقعی و سیاست کثیف دیکتاتوری حاکم بر ایران
خر البته منظور خودش نیست، که آن حیوانی نجیب است. اما در زمانه ما، که بسا ابزار علمی پدید آمده، هر ماهواره را که چنین دیتا به او دهی، فیالفور روی کوچولوی شاه زوم میکند که ناجیبانه خرقه ایرانی بر تن کرده، چشم به خرمن هنوز ناروییده ما دارد و خرامانخرامان آب بر جوی خرمهره نظام ولایت ریخته و خود مأوا در خرگاه بیگانگان دارد… . از این فعلاً بگذریم و پسیکولوژیمان را ادامه دهیم.
آشکار است که بمانند هر جانوری، خر هم پدر و مادر دارد که اگر آنها نبودند، خر نیز نبود که بتواند همین بار را ببرد. پس میگوید که به خاندان و اجدادش افتخار میکند.
با آنکه سالیان سال از دوران مادون«روحت شاد» گذشته و جهان با علم و صنایعش رنگ و رخ دیگر گرفته و اتومبیل و موتور و هواپیما جای خر را گرفته، اما خر همان خر است. هنوز نیز در جایجای همین ایران خودمان خر یافت شده و بهکار میرود و اینجاست که این خر میگوید همه ایران مرا میخواهند و میخوانند.
هر خر را دو آرزو بیش نیست: یکی آنکه خرانه بجوشند و بلولند و عیش و نوش کنند، و دیگر آنکه علوفهشان از نوع عالیاش برقرار باشد. و بر این دو مصرند و هر چه از دین و آیین و فرهنگ و تاریخ و وطن ما باشد، پای آن دو قربانی کنند. هرچند این مقولات از آن انسانهاست و سوژه سخن ما را با آنها کاری نباشد. اما باز هم پالان را وارونه میپوشند که کارنامه خود و خران گذشته خود را به دیگر رنگ آرایش کنند.
اما خر را یک ویژگی است که اصل صفتش باشد؛ همانا آنکه وقتی در دو آرزوی فوق موفق نگردد و روزگار بر وفق مرادش نباشد، صاحبش باشد یا دیگری، چنان جفتلگدی بر او خواهد نواخت… که نواخته است و انسانهایی که دیگر برنخاستند یا هنوز لنگانند.
آنجا که جمعی از مقربین دستگاه آریامهری در فلان دیار اروپایی، شنیع، پیراهن ساواک بر تن کنند و اطوار آیند، این دیگر همان است که آن دو آرزوی فوق برآورده نشده و اینان ایرانیان را به گذشته و لگدمال کردن حقوق و لگدکوب کردن آزادی و ایضاً سیاق لگدپرانیهایشان یادآور میسازند. آخر دیگر مسیری را نیاموختهاند و «سازندگی» و «شکوفایی»شان اگر مهمل و خنده حضار نبود، چنین نمیکردند.
تاریخچه ایل و تبار عقرب را کسی بر نوشتار نیاورده، اما سم گزنده آن بر همگان مکشوف است و هرگاه عقربی یافت شود، انسانی لنگه دمپایی خود سخت بر آن کوبد تا آسیب جامعه نباشد. حال آنکه تاریخچه ایل و تبار ساواک را بسیار نوشتهاند و بسیار بر ذهن دارند و بسیار نیز بر تن.
پیشینیانمان گفتهاند طرف را در ده راه نمیدادند، سراغ میدان آزادیاش را میگرفت. علت، از جمله همین پیراهن و شکنجه و کشتار و آزادیکشی ساواک بود که ایرانیان، در آن ۵۷ باشکوه، پهلوی و پهلویچیها را از این خاک بیرون انداختند. حال میگوید میخواهد رهبر شود. شیخ آنقدر کثافت شده است که این مردگان رودار شدهاند و خود اینگونه خراب کردهاند.
داستان این است که آن پهلوی اول که چکمه پوشیده، بسیار از اقوام وطن را قتلعام و بسیار اموال مصادره خود نمود، حال چند دههای بعد، که شناسنامهاش را هم حشرات خوردهاند، میخواستهاند با نام بیجانش نیز همان را ادامه دهند و «روحت شاد» میگفتند. همچنان که ساواک را، که در حیات پهلوی دوم بسا فریادها خفه نمود و گلوها پاره کرد و تنها بسوزاند، آزادیخواهان بکشت و اختناق و مرگ حاکم نمود، میخواهند با پیراهنش همان را ادامه دهند. آنها همینند و اینها همان. آنها که ۲۸ مرداد شکوفههای آزادی این وطن را قلعوقمع کردند و شب تاریک دیگری بر وطن حاکم، و اینها که تلاش دارند همان را دوباره بیاورند.
اما عظمت با خودمان است و آزادی زیبنده ما. برخاستهایم و برمیخیزیم و همگام با درو کردن شیخ، این مردگان آرایشکرده را نیز به تاریکلانههایشان در چند قرن قبل بازمیگردانیم. این وظیفه ماست و بدان شادیم.







