علی ربیعی شکنجهگر دیروز، مدعی امید امروز؛ این فرافکنی در اوج بحرانهای حکومت خامنهای بیانگر شرایطی است که به آن دچار شده اند و به هر طریق سعی دارند که خود را از گرداب سرنگونی نجات دهند اما تلاشی است بیهوده چون مردم شورشی ایران را در تغییر معادله ایران نادیده می گیرند.
در حالی که حکومت علی خامنهای در گرداب بحرانهای مرگبار غوطهور است، جنگ و جدالهای باندی میان مهرههای رژیم هر روز ابعاد تازهای به خود میگیرد. علی ربیعی، چهرهای که روزگاری بهعنوان بازجو و شکنجهگر در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی شناخته میشد، حالا با ژست اصلاحطلبی و قلم به دست، در جدالی آشکار با باندهای رقیب، از “امید” سخن میگوید. او در یادداشتی با عنوان «برای ثبت در تاریخ یأسآفرینی برای قدرت» که در روزنامه حکومتی اعتماد در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۴۰۳ منتشر شده، باند مقابل را به چالش کشیده و تلاش میکند خود را از باتلاق فساد و ناکارآمدی رژیم تبرئه کند.
دروغپردازی ربیعی در لباس امید
علی ربیعی در این یادداشت مدعی شده که «امید به تغییر» عامل افزایش مشارکت در انتخابات اخیر ریاستجمهوری بوده و حدود ۵۰ درصد مردم در آن شرکت کردهاند. او حتی پا را فراتر گذاشته و میگوید ۳۰ درصد از این مشارکتکنندگان با شنیدن حرفی جدید به پای صندوقها بازگشتهاند. اما این ادعاها در برابر واقعیتهای عیان رنگ میبازند. مردم ایران انتخابات نمایشی رژیم را بهطور گسترده تحریم کردند؛ خود مقامات حکومتی اعلام کردند که بیش از ۹۰ درصد در انتخابات ریاستجمهوری شرکت نکردند و حتی در انتخابات مجلس فرمایشی اسفند ۱۴۰۲، مشارکت زیر ۱۰ درصد بود. علی ربیعی اما با فرافکنی و دروغگویی آشکار، تلاش میکند این شکست مفتضحانه را به نفع خود مصادره کند؛ گویی دروغ در این رژیم نه خرج دارد و نه مالیاتی!
جدال بر سر قدرت در میان ویرانهها
در بخش دیگری از یادداشت، ربیعی بدون نام بردن مستقیم، انگشت اتهام را به سوی سعید جلیلی و باند تندروهای همسو با او نشانه میرود. او از دو رویکرد سخن میگوید: «یکی اصلاحات تدریجی که خود را نماینده آن میداند و دیگری جریانی که در عطش قدرت ، به منافع ملی و حتی انقلاب اسلامی بیاعتنا است. علی ربیعی مدعی است که این باند با ناامید کردن مردم از صندوق رأی، حیات خود را تضمین میکند و هیچ دلبستگی به ایران ندارد. اما این اتهامات بیش از آنکه نقدی واقعی باشد، بخشی از جنگ قدرت در درون رژیم رو به مرگ خامنهای است؛ جایی که هر باند برای بقای خود، دیگری را به چرخ گوشت منافع باندی میسپارد.
در همین زمینه
جدالهای باندی برسر سهم خواهی در کابینه پزشکیان
بنبست رژیم و ترس از سرنگونی
شرایط کنونی حکومت خامنهای، بنبستی لاعلاج است که هر دو باند را به وحشت انداخته است. علی ربیعی در پایان یادداشت خود با لحنی هشدارآمیز مینویسد که این متن را برای ثبت در تاریخ مینویسد تا آیندگان بدانند چه کسانی در این برهه حساس چگونه اندیشیدند و چه تأثیری بر زندگی مردم گذاشتند. اما این ژست تاریخنگارانه، چیزی جز تلاش برای تبرئه خود از جنایات گذشته و حال نیست. او که دستش به خون جوانان آزادیخواه آلوده است، نمیتواند با قلم و کاغذ، رد پای شکنجهگری و همدستی با رژیم را پاک کند.
واقعیت پشت پرده چیست؟
حقیقت این است که در این حکومت فاسد و در حال احتضار، هیچ باندی، چه باند ربیعی با رنگ و لعاب اصلاحطلبی و چه باند جلیلی با تندرویهایش، نمیتواند تغییری در زندگی مردم ایران ایجاد کند. بیش از چهار دهه فرصت داشتند تا نشان دهند به فکر مردماند، اما جز فقر، سرکوب و چپاول، چیزی برای این ملت به ارمغان نیاوردند. مردم ایران که در باتلاق معیشتی سرگردانند، دیگر فریب این بازیهای باندی را نمیخورند. تاریخ نه تنها جنایات علی ربیعی و امثال او را فراموش نخواهد کرد، بلکه خشم فروخورده مردمی را ثبت میکند که در آستانه انقلابی دیگر، آمادهاند این حکومت فاشیستی را به زبالهدان تاریخ بسپارند.
جدالهای باندی در رژیم خامنهای، نشانهای از سرنگونی این حکومت است. علی ربیعی با این یادداشت، نه تنها به دنبال تثبیت جایگاه خود در میان مهرههای رژیم است، بلکه میخواهد با فرافکنی، مسئولیت ناکامیها را به گردن رقبا بیندازد. اما این ترفندها در برابر آگاهی مردم و فشارهای داخلی و خارجی، رنگ باخته است. جنگ قدرت در این رژیم، دیگر نه برای پیشرفت، بلکه برای بقا در میان ویرانههایی است که خود ساختهاند و برای سهم خواهی بیشتر از این حکومت برای باند خودشان است. پایان این جدال، نه در دست ربیعی و جلیلی، بلکه در اراده مردمی است که تاریخ را با سرنگونی این نظام بازنویسی خواهند کرد.







