در سومین هفته جنگ گسترده با اسرائیل و آمریکا، رژیم ایران بدون علی خامنهای، مانند کشتیای بدون لنگر در میان طوفان و سونامی به این سو و آن سو میرود. خامنهای در نخستین روزهای بمباران مشترک ایالات متحده و اسرائیل کشته شد و مجتبی خامنهای، جانشین مورد نظر او، همچنان غایب و ناتوان از ایفای نقش واقعی است. این خلأ رهبری، رژیم را به نقطهای رسانده که نه توان تصمیمگیری متمرکز دارد و نه اهرمهای سابق باجگیری. سؤال اصلی این است: رژیم در این جنگ تسلیم خواهد شد؟ و اگر نه، خروجی بحران کجاست؟
تجربه سه هفته گذشته نشان میدهد رژیم هرگز به تسلیم بیقیدوشرط تن نمیدهد. تسلیم برای آن به معنای پایان موجودیت است. آمریکا و اسرائیل با هزاران بمب، موشک و پهپاد زیرساختهای کلیدی را هدف قرار دادهاند، اما رژیم هنوز سرنگون نشده. دلیل روشن است: سرنگونی واقعی در جنگهای مدرن نیازمند نیروی پیاده روی زمین است. آمریکا به خوبی میداند که درگیری زمینی با سپاه و بسیج، هزینهای گران دارد و هرگز چنین ریسکی نمیپذیرد. بنابراین جنگ هوایی، هر چقدر هم گسترده باشد، به تسلیم کامل رژیم ختم نمیشود.
در همین زمینه
استراتژی پر هزینه رژیم برای گسترش جنگ
رژیم برای جبران ضعف نظامی، استراتژی پرهزینهای را انتخاب کرده: حمله مستقیم به کشورهای عربی خلیج فارس. تهران ادعا میکند با هدف قرار دادن منافع آمریکا در منطقه (پایگاهها، تأسیسات نفتی و فرودگاهها) میتواند واشنگتن را تحت فشار قرار دهد.
واقعیت اما متفاوت است. طبق گزارشهای متعدد، رژیم ایران در روزهای نخست جنگ بیش از سه برابر اسرائیل به امارات، عربستان، قطر، کویت و بحرین موشک و پهپاد شلیک کرده. این حملات نه قدرتنمایی، بلکه نشانه عجز نظامی، ورشکستگی اخلاقی و انزوای سیاسی است. کشورهای عربی این اقدامات را «سند شکست استراتژی منطقهای تهران» نامیدهاند. رسانههای عربی تأکید کردهاند که «فلسطین دیگر نمیتواند پوشش سیاسی برای بیثباتسازی جهان عرب باشد». حتی عباس عراقچی، ناچار به صحبت از «همکاری منطقهای» شده تا هزینه سیاسی سنگین این سیاست را کم کند.
در داخل کشور، رژیم کاملاً متوجه است که جنگ خارجی هرگز نمیتواند آن را نجات دهد. سران نظام – از قالیباف گرفته تا فرماندهان سپاه – فقط یک کلمه تکرار میکنند: «خیابان». آنها میدانند قتلگاه واقعی رژیم در خیابانهای ایران است، جایی که یک مقاومت سازمان یافته و ارتش آزادیبخش و مردم مسلح با سادهترین سلاحها میتوانند دودمان آن را بر باد دهند. به همین دلیل، رژیم بیخیال جان مردم و اماکن تاریخی، تمام نیروی خود را صرف حفظ سپاه و بسیج کردهاند. نیروهای سرکوب را در بیمارستانها، مساجد، مدارس و حتی کنار زندانیان پنهان میکنند و با پرداخت میلیونها تومان به اوباش محلی، آنها را به عنوان بسیجی به خیابان میفرستند. رژیم مردم را دشمن اصلی خود میداند و از کشته شدنشان در بمباران استقبال میکند، چون جنگ خارجی ذهن جامعه را از قیام منحرف میسازد و نیروهای داخلی را متحد نگه میدارد.
تاکتیک خرید زمان
اما این تاکتیکها تنها خرید زمان است. رژیم اصلیترین سرمایه خود – خامنهای – را از دست داده. مجتبی به عنوان ولی فقیه، فاقد اعتبار و توان جانشینی است. زیرساختهای نظامی و اقتصادی ویران شده، اهرم باجگیری از بین رفته و فشارهای اقتصادی-اجتماعی مانند نارنجکی با ضامن کشیده آماده انفجار است. بعد از جنگ، رژیم هیچ آیندهای در تعامل با جهان و همسایگان نخواهد داشت. پرونده کشتار قیام دیماه امسال همچنان در حافظه مردم زنده است و ارتش آزادیبخش با عملیات «پتک آتشین» ضربه محکمی وارد کرده.
تنها خروجی واقعی این بحران، به رسمیت شناختن مقاومت سازمانیافتهای است که پرچمدار شعار «صلح و آزادی» است. همانگونه که وال استریت ژورنال نوشت: «مقاومت ایران را مسلح کنید». خانم مریم رجوی، رئیسجمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران، بارها تأکید کرده که راه حل سوم – سرنگونی به دست مردم و مقاومت – تنها گزینه است. کافی است جهان مقاومت را به رسمیت بشناسد و سلاحهای مصادرهشده ارتش آزادیبخش را بازگرداند. تا این رژیم باقی است، هیچ بحران منطقهای، جهانی، اقتصادی یا زیستمحیطی حل نخواهد شد. هر قدر جهان در حمایت از این مقاومت کوتاهی کند، به همان اندازه هزینه سنگینتری خواهد پرداخت.
منابع:
۱.وال استریت ژورنال -۱۳مارس
۲.شورای آتلانتیک ۲مارس ۲۰۲۶
۳.بی بی سی ۳مارس ۲۰۲۳
۴.شورای ملی مقاومت ایران ژانویه ۲۰۲۶







