شدتگیری رقابت قدرت در رأس حکومت
در حالی که ایران با بحرانهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم میکند، و سایه یک جنگ ویرانگر در حال ضربه زدن به پایههای قدرت حاکمیت است، مسئله جانشینی خامنهای به عنوان رهبر بعدی رژیم ایران به یکی از موضوعات محوری تبدیل شده است. گزارشها نشان میدهد که رقابت بر سر این جایگاه در درون حاکمیت شدت گرفته و سپاه پاسداران نقش کلیدی در تحمیل گزینه مورد نظر خود ایفا میکند. این انتقال قدرت نه تنها یک جابجایی ساده فردی است، بلکه نشانهای از ورود نظام به یک بحران بزرگتر به شمار میرود. رهبر بعدی با واقعیتهایی پیچیده روبهرو خواهد بود که میتواند ثبات کل ساختار ولایت فقیه را به چالش بکشد. بر اساس تحلیلهای موجود، انتشار خبر جانشینی مجتبی خامنهای، بیش از هر چیز بیانگر استراتژی بقا و کنترل امنیتی سپاه در شرایط جنگی و بحرانی کنونی است .
نقش سپاه پاسداران در فرآیند جانشینی
سپاه پاسداران به عنوان یکی از قدرتمندترین نهادهای نظامی و امنیتی ایران، در فرآیند جانشینی رهبر نقش محوری ایفا میکند. گزارشها تأکید دارند که مجلس خبرگان رهبری تحت فشار مستقیم فرماندهان سپاه، از جمله احمد وحیدی (فرمانده فعلی سپاه) در صدد انتخاب مجتبی خامنهای هستند. این فشارها نشاندهنده تسلط سپاه بر موضوع انتقال قدرت است و هدف اصلی آن حفظ کنترل امنیتی و نظامی در رژیم است (گزارشهای داخلی حاکمیت، ۱۴۰۴).
به گفته تحلیلگران، کاندیداتوری مجتبی بر اساس اهداف استراتژیک سپاه صورت گرفته است. سپاه نمیخواهد ریسک انتقال قدرت به چهرهای خارج از حلقه نزدیک بیت رهبری و سپاه را بپذیرد. مجتبی به دلیل روابط نزدیک و طولانیمدتش با سپاه، به ویژه اطلاعات سپاه و بیت رهبری، گزینهای امن و قابل کنترل محسوب میشود. این انتخاب همچنین تلاشی برای جلوگیری از فروپاشی سریع قدرت در شرایط فعلی است و خط خانوادگی بیت در رهبری را استمرار میبخشد، حتی اگر شائبه انتقال موروثی قدرت ایجاد کند.
علاوه بر این، نبود گزینههای جایگزین قوی که مورد اجماع عناصر بالای رژیم باشد، سپاه را به سمت این انتخاب سوق داده است. چهرههایی مانند علی لاریجانی، صادق لاریجانی، میرباقری یا اعرافی مطرح بودهاند، اما در فضای جنگی و فشار خارجی، سپاه ترجیح میدهد گزینهای با روابط محکم نظامی را برگزیند. این رویکرد بیانگر آن است که سپاه خط خود را پیش میبرد و اولویت را به حفظ ساختار نظام میدهد، نه مشروعیت عمومی (خبرهای داخلی رژیم، ۱۴۰۴).
در همین زمینه
سوابق و ویژگیهای مجتبی خامنهای
مجتبی خامنهای، متولد ۱۷ شهریور ۱۳۴۸ در مشهد و دومین علی خامنهای، یکی از چهرههای تأثیرگذار اما پشتپرده در ساختار قدرت ایران است. با وجود عدم داشتن سمت رسمی در حکومت، ارتباط مستقیم او با سپاه پاسداران، بسیج و نهادهای امنیتی، وی را در تصمیمگیریهای کلان سیاسی مؤثر کرده است. نام او نخستین بار در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ مطرح شد، زمانی که مهدی کروبی در نامهای رسمی اعلام کرد مجتبی در روند انتخابات دخالت کرده است (نامه مهدی کروبی، ۱۳۸۴).
پس از آن، در اعتراضات سال ۱۳۸۸، رسانههایی مانند گاردین گزارش دادند که مجتبی یکی از افراد مؤثر در تصمیمگیری برای سرکوب معترضان بوده است (گزارش گاردین، ۱۳۸۸). در قیامهای بعدی، از جمله اعتراضات ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، نام او به عنوان یکی از آمران سرکوب مطرح شده و به دلیل رابطهاش با سپاه، دست باز در این اقدامات داشته است (گزارشهای رسانهای، ۱۳۹۶-۱۴۰۱).
از سوی دیگر، پروندههای مالی گستردهای با نام مجتبی مرتبط است. خبرگزاری بلومبرگ در گزارشی تحقیقی در بهمن ۱۴۰۴ اعلام کرد که وی شبکهای از سرمایهگذاریهای خارجی به ارزش میلیاردها دلار اداره میکند. این گزارش به ۱۲ ملک گرانقیمت در لندن به ارزش صدها میلیون پوند اشاره دارد که در مناطق مختلفی مانند خیابان میلیاردرها خریداری شدهاند. همچنین، ویلاهایی در دبی، سرمایهگذاری در هتلهای لوکس در فرانکفورت و جزیره مایورکا، و املاک دیگری در اروپا بخشی از این شبکه هستند (گزارش بلومبرگ، بهمن ۱۴۰۴).
در موردی دیگر، سایت استاندارد اتریش در بهمن ۱۴۰۴ از تلاش برای معامله چند میلیون دلاری در وین برای خرید املاک مرتبط با فروشگاههای زنجیرهای اسپار خبر داد که مجتبی به عنوان طراح پروژه معرفی شده بود، اما پس از افشا، معامله متوقف شد (گزارش استاندارد اتریش، بهمن ۱۴۰۴). علاوه بر این، در سال ۱۳۸۷، پرونده انتقال ۱۸.۵ میلیارد دلار طلا و سرمایه به ترکیه مطرح شد که به شبکه مالی مرتبط با مجتبی نسبت داده میشود (رسانههای بینالمللی، ۱۳۸۷). این سوابق نشاندهنده ترکیبی از قدرت امنیتی و نفوذ اقتصادی است که با حمایت پدرش طی دو دهه شکل گرفته است.
ویژگیهای مجتبی، مانند سابقه پنهانکاری و فعالیت پشتپرده، او را برای سپاه مطلوب میکند. او کمتر در معرض انتقاد عمومی رسانهها قرار گرفته و روابط محکمی با سپاه و بسیج دارد که میتواند بحرانهای داخلی مانند اعتراضات و بحرانهای خارجی مانند جنگ فعلی را مدیریت کند
چالشهای پیش روی رهبری آینده
جانشین خامنهای، هر که باشد، با مجموعهای از بحرانهای عمیق روبهرو است. نخستین چالش، بحران شدید مشروعیت سیاسی است. در قیامهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و به ویژه دیماه ۱۴۰۴، بخش بزرگی از جامعه ایران ساختار ولایت فقیه را زیر سؤال برد. در سرکوب اعتراضات ۱۳۹۸، طبق گزارش خبرگزاری رویترز، حدود ۱۵۰۰ نفر کشته شدند (گزارش رویترز، ۱۳۹۸). در قیام دیماه ۱۴۰۴، سرکوب گستردهتر بود و چندین هزار نفر از معترضان کشته شدند. این پیشینه نشاندهنده گسل عمیقی میان جامعه و حاکمیت است.
چالش دوم، شکافهای درونی در ساختار قدرت است. مراکز متعدد مانند سپاه، بیت رهبری، شورای نگهبان و مجلس خبرگان، هر کدام منافع خاص خود را دارند و این میتواند رقابتها را تشدید کند .
چالش سوم، بحران اقتصادی عمیق است. خط فقر به حدود ۵۰ میلیون تومان در ماه رسیده، تورم بالا و سقوط ارزش پول ملی، بستر نارضایتی را ایجاد کرده است. علاوه بر این، فشارهای بینالمللی مانند تحریمها، پروندههای حقوق بشری، و تنشهای منطقهای ادامه دارد . مهمتر از همه اینکه اکنون جنگ در اوج خود قرار دارد و قدرتهای خارجی شرکت کننده در این جنگ نیز قطعا گزینههای خود را دارند.
آیندهای پر ابهام برای نظام ولایت فقیه
مسئله جانشینی خامنهای فراتر از تغییر یک فرد است و با جامعه معترض، اقتصاد بحرانزده، شکافهای درونی، جنگ و فشارهای خارجی همراه است. انتخاب مجتبی تحت فشار سپاه، بیانگر اولویت بقا و کنترل امنیتی است، نه انتقال طبیعی قدرت. آینده این ساختار با ابهام جدی روبهرو است و برای بسیاری، خاتمه کار نظام ولایت فقیه محتمل به نظر میرسد، زیرا بحرانها تنها با تغییر نظام به پایان میرسد. همه چیز حکایت از آن دارد که علی خامنهای آخرین ولی فقیه این نظام بوده و بعد از او دیگر فرصتی برای ولی فقیه دیگر باقی نماندهاست، ولو اینکه مدتی کسی را برای این سمت بگمارند.
