حماسه مبارزه زنان مجاهد و مبارز با هیولای ارتجاع
شهلا فردوست عضو تیم ملی تنیس زنان ایران یکی از زنان رزمنده ای است که نامی پر افتخار از خود بر جای گذاشته است. شهلا فرودست متولد شیراز یکی از قصههای ناگفته قهرمانی زنان ایرانی است.
هفته اول شهریورماه سال۶۱ زندان اوین شاهد یکی از رذیلانهترین جنایات دژخیمان خمینی بود. شماری از اسرای مجاهد و مبارز را در پایان محکومیت و در آستانه آزادی!! بر سر یک انتخاب مخیر کرده بودند: یا شرکت در جوخه اعدام و زدن تیرخلاص به یارانشان و آنگاه برخورداری از آزادی اهدایی دژخیمان، و در غیراین صورت قرار گرفتن در برابر جوخه اعدام و پذیرش شهادت!
انتخابی که بیتردید برای هر مجاهد و انقلابی، فقط شق دوم آن یعنی پذیرش انقلابی شهادت و ناکام گذاشتن دژخیمان در رسیدن به اهداف پلید و رذیلانهشان متصور بود.
بهدلیل مخالفت قهرمانانه با شرط جلادان خمینی برای آزادی از زندان، مجاهد دلیر شهلا فردوست (اکرم) به همراه تعدادی دیگر از یاران اسیرش پس از یکسال اسارت و تحمل شکنجههای بسیار قهرمانانه به پای جوخه اعدام شتافت، و سرفرازانه آخرین برگ از دفتر زرین حیات انقلابیش را با مقاومت انقلابی، تسلیمناپذیری و سرانجام با خون پاک خود رقم زد و بهشهادت رسید.
در همین زمینه
شهلا فردوست فارغالتحصیل رشته علوم تربیتی دانشگاه تهران بود که از دوران دانشجویی به فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی روی آورده بود. وی پس از پیروزی انقلاب بر مبنای شناختی که از مواضع انقلابی و توحیدی مجاهدین داشت، در رابطه با سازمان قرار گرفت و به انجام وظایف انقلابی خویش در قسمتهای مختلف مشغول شد.
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روز ۹مرداد سال۶۰ بهدنبال تهاجم پاسداران به یکی از پایگاههای مجاهدین، شهلا به همراه کودک ۲۰روزهاش دستگیر شد. پس از مدتها تلاش پیگیر، خانواده او توانستند «پرویز» شیرخوار را که در اثر شرایط بسیار بد زندان و سوءتغذیه و محیط آلوده و غیربهداشتی زندان ضعیف و بیمار شده بود، تحویل بگیرند.
شهلا تا بهمن ۶۰ در زندان اوین تحت بازجویی و شکنجه قرار داشت، پس از پایان دوران بازجویی اولیه و قطعی شدن حکم محکومیت یکساله به زندان قزلحصار منتقل شد.
اما چندی بعد مجدداً برای بازجویی به زندان اوین انتقال یافت، چند روز قبل ازپایان محکومیتش او در ملاقات با خانوادهاش بر اساس کارتی که به او نشان داده بودند (مبنی بر آزادی او در پایان محکومیت) به آنها اطلاع میدهد تا چند روز دیگر آزاد خواهد شد.
اما هنگامیکه خانواده برای استقبال از او در روز مشخص شده برای آزادی وی به زندان مراجعه میکنند، آدمکشان خمینی خبر اعدام او را به آنها میدهند.
شهلا فردوست طی دوران اسارت دوبار توانست کودک شیرخوار خود را ملاقات کند، او پشت قطعه عکسی که از کودک به همراه داشت نوشته بود:
دستنوشته مجاهد شهید شهلا فردوست پشت قطعه عکسی از کودک شیرخوارش
«عکس ۱۵ روزگی پرویز»
۶۰/۴/۲۸ تاریخ ورود من و پرویز به زندان اوین ۶۰/۵/۹ جمعه دو روز بعد من و پرویز را از هم جدا کردند تاریخ دیدار مجدد من و پرویز تپلی ۶۰/۶/۱۹ پنجشنبه در سلول انفرادی اوین + زهرا و حاج خانم
شهلا
امروز ۱۳۶۰/۷/۱۲ است و بازجو به من گفت به یک شرط میتوانم جسد شوهرت و یا عکس جسدش را بهت نشان بدهم ولی من که حرفی برای گفتن نداشتم.
پرویز جان امیدوارم این گریه آخرین گریه تو باشد قربانت: مادری که هنوز طعم خوب مادر بودن را نچشیده و تو را به سینهاش نفشرده است… ».
یادش گرامی باد







