نگاهی به سرگذشت معلم شهید فرزاد کمانگر
۱۹اردیبهشت سالروز اعدام جنایتکارانه معلم مبارز فرزاد کمانگر و ۴تن از یارانش است. فرزاد، تکرار صمد بهرنگی در آسمان سیاسی – ادبی ایران بود. معلمی از جنس صمد که همه عشقاش دانش آموزانش در مناطق روستایی کردستان بود. فرزاد کمانگر از فرزندان دلیر کامیاران که نامهها و پیامهای صوتی او از زندان، یادگارهای درخشانی از ایستادگی نسلی در مقابل دیکتاتوری آخوندی است. او روز ۱۹اردیبهشت۱۳۸۹ بههمراه چهار تن دیگر از مبارزان کرد، در زندان اوین اعدام شدند.
فرزاد کمانگر متولد سال ۱۳۵۴ بود. پسری بود «از جنس آزاد چشیدهگان بالای شهر که الفبای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زندگیشان است… اهل کامیاران بود، شهری که پایین و بالا ندارد، چهار سوی آن رنج و درد است…»
مدرک آموزگاری در مقطع دبستان را که گرفت، چهار سال به تدریس کودکان کامیارانی در روستاها مشغول شد. بعد به دانشگاه پیام نور سنندج رفت و لیسانس روانشناسی گرفته دوباره به کامیاران و میان دانش آموزانش برگشت.
در عکسهایی که از فرزاد قهرمان بهیادگار مانده، او را میبینیم که همچون الگویش صمد بهرنگی در میان دانش آموزانش ایستاده است. با همان صمیمیت و گرمای صمد.
هنگامی که در مرداد ۱۳۸۵ برای پیگیری مسئله درمان بیماری برادرش به تهران آمده بود، به اتهام عضویت در یک گروه کردی مخالف دستگیر شد.
اما فرزاد را باید از میان شعرها و نامههایی که از زندان بیرون فرستاده شناخت. نامههای پرشور و انگیزاننده او به دانش آموزان و دوستانش یادگارهایی جاودانه و ماندگار است. نامههایی که هر کدام به اندازه یک کتاب قطور و یک زندگی شرافتمندانه حاوی درسهای عشق و دوستی، وفا و پایداری و مبارزه به هر قیمت است.
در همین زمینه
بیاد فرزاد کمانگر و یارانش؛ ۱۳ سال بدون مدفن و مزار!
شهید احسان فتاحیان از زبان فرزاد کمانگر
فرزاد پس از شنیدن خبر اعدام احسان فتاحیان در زندان اوین نوشت:
«چگونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابهلای جنگلهای سوختهی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچکدام از اینها که جرم نیست، اما میدانم «تعلق به این خلق، تلخ است و گریز از آنها نامردی» ….
و تو به گریز و نامردمی کردن «نه» گفتی و سر بدار سپردی تا راست قامت بمانی.
رفیق آسوده بخواب…
که مرگ ستاره، نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیرِ خواب چوبهی داری که هر شب در سرزمینمان خواب مرگ میبیند، تولد کودکی است بر دامنهی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا میآید.»
فرزاد قهرمان در باره معلم بودن و رسالت معلمی گفته بود: مگر میتوان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمان فرزندان این آب و خاک خیره شد و سکوت کرد؟ مگر میتوان راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ مگر میتوان در قحطسال عدل و داد معلم بود و الفبای امید و برابری را تدریس نکرد؟ حتی اگر راه به اوین و مرگ ختم شود؟ مگر میتوان در سرزمین صمد معلم باشی و همراه الف جاودانه نگردی؟
و اینگونه بود که فرزاد روز۱۹اردیبهشت۱۳۸۹، با مرگ سرخش راه دریا را به شاگردانش نشان داد.
نسلی که در قیام ۱۴۰۱ در کامیاران بهمیدان آمد و زمین را زیر پای دیکتاتور به لرزه در آورد از همان شاگردان فرزاد بود.
فرزاد کمانگر با چمدانی پر از ستاره
فرزاد در اوج شوق و شعر و شیدایی برای آزادی گفته بود: دیریست مثل ستارهها چمدانم را از شوق ماهیان تنهایی خودم پر کردهام ولی مهلت نمیدهند که مثل کبوتری در شط صبح پر بگشایم و با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم. اما من تا عاقبت این راه خواهم رفت. پروانه که با شط میرفت این سؤال را برای دلم… بگذار در هر جای دنیا بیسنگ و صلیب با گوری شکسته گمنام بمانم، بگذار با خاک یکی شوم. بگذار نشانشان سروی آزاده باشد که ریشه در قلب آنها دارد و سر به آسمان میساید. بگذار بی نشان بمانم. آینده از آن بیکفن خفتهگان است.






