کودکی که هیچ ندارد و همه چیز میٰخواهد
اگر خود سوژه تجربهاش نبودهایم، در کنارمان دیدهایم که وقتی کودکی زبان به دشنام و ادبیات آن چنانی باز میکند، والدینش یا در جا پشت دستش میکوبند یا گوشش گرفته گوشهای میبرندش و توبیخ لسانیاش میکنند. به هر شیوهاش باشد اما همگان واقفیم که چنین کودکی اگر به مناسبت متنبه نشود و کردارش مستدام ماند، عاقبت چنان خواهد شد که «گردکان بر گنبد است».
و اما وطن و آنچه بر سرش آمده و میآید آزمایشگاهی است بزرگ برای اثبات این فرضیه. آقایان و خانمها، دوشیزگان و نوباوگان دوستدار آقا محمدخان ـ بالاخره آقامحمدخان هم شاه مملکت بود ـ اینان همگی از این جملهاند. در پس تاریخ افتادهاند، خوشند و دم و بازدم را نشانه حیات میدانند. مرقومیات و اوراق اینان را که مینگری و نطقشان که میشنوی همان کودکان نااهل بینی که حالا سایز لباسشان بزرگتر گشته است.
از طفولیت در مزبله روئیدهاند و در ناتمیز محیطشان دچار عارضه چشم شدهاند و رنج و مسکنت ایرانیان، که برهنه پا در سنگلاخ جادهها بهدنبال آزادی و کشور گم شده خود بودهاند، را ملتفت نشدهاند. تفاسیرشان از تاریخ و جغرافیا و علمالاجتماع ایران سخنرانیهای کودکان را ماند که گاه شیرین گفتار طفلانه می نمایاند، اما عمقش از یک تبسم بابا فراتر نمیرود.
در تداوم آنکه آن اعلیحضرت سابق نگارشهای تاریخ ایران را «کتب ضاله» مینامید، امروزیانشان نیز امر به ممنوعیت آنها میدهند و تاریخ را بهخواسته و مزه دهان خود می نویسند. و قهرمانان ایران، همچون میرزای جنگل و مصدق کبیر ، که جای در قلب میلیونها دارند را تروریست و نابکار میخوانند. در کودکانه ادبیات خود چیزی برای عرضه ندارند و تمامت دارایی ما میخواهند.
کودکی رو به ندبه
از بزرگ کودکشان بشنویم که نظر کرده دیوار ندبه است. نان به قیمت امروز میخورد و در رسای فرو ریختن کاخ استبدادی سوریه اشعار میگوید. حال آنکه خود زاده و رشد یافته همان گونه کاخ است. خود را از آن میداند و نامش چه بچه باشد چه کینگ، زمزمه «محبتها»ی بابا و بابابزرگشان است.
ایشان را هر کار کنی باز از همان دودمان «گردکان بر گنبد» است.
با صاحبان اصلی این سرزمین، که بیشتر از قرن جان و مال بر سر آزادی وطن گذارده و می گذارند، با همان شلاق و دشنه سخن میراند. لیک پاسداران سیدعلی و مدافعان حرمش را خطاب نموده که: «شما نگهبانان این مرز وبوم جاویدید، سرنوشت ایران بهدستان شما رقم خواهد خورد» !! خدایمان را شکر، اگر کسی شکنجهگران صیدنایا را حافظ سوریه بداند یا قطعه کم دارد یا احساس خویشاوندی میکند.
پاسداران سیدعلی هم الان هم در «نگهبانی» چیزی کم نمیگذارند و مشغولند تا صاحبان این مرز و بوم مبادا بهم سازند و….. .و دیگر نخواهد بود که «سرنوشت ایران بهدستان ایشان رقم بخورد». آقای کینگ رضا که گویا در روداری هنرجوی ولایت بودهاند سخن ادامه میدهند که: «این وظیفه تاریخی ماست که آیندهای آزاد و آباد برای کشورمان بسازیم».
باز هم خدای خودمان را شکر! اگر «وظیفه تاریخی» را در خود ایشان جستجو بزنیم، بدون نیاز به هوش مصنوعی، میرسیم به تپههای اوین و به قلدرخان و پسا قلدرخان، و اگر جستجو در «نگهبانان این مرز و بوم» باشد از سیدعلی و امام راحل را که ادامه دهیم آخرش میرسد به اسامی آشنا در تاریخ اسلام از جمله پسر ذیالجوشن. این چنین «وظیفه تاریخی» را سیدعلی خودش بالاتر از همتای آریامهریش در خرداد و مرداد و آبان و دی و … نشانمان داده است.
در همین زمینه
سید علی و رقابت نزدیک کینگ رضا و آقازاده مجتبی ( طنز سیاسی)
بوی کباب از کدام سو میآید؟
حالا روزگار را ببین که ما ایرانیان بیتربیت پنجاه و هفتی گیر دو موجود از یک قبیله افتادهایم. سیدعلی بسان کودکی که از آمپول میترسد، می فرماید: «در داخل اگر کسی در تحلیلی در بیانی جوری حرف بزند که معنایش خالی کردن توی دل مردم باشد این جرم است باید دنبال بشود یک عدهیی البته همتشان این است که توی دل مردم را خالی کنند، این نباید اتفاق بیفتد».
و پرستندگان آقا محمدخان نیز فرمایش دارند که هرکس بر کینگ ما درشت سخنی بگوید چنان است و چنین. اینان را اکنون از آن جاه و جبروت و چکمه گذشته جز مندرس جامهای بیش نمانده ، که اگر داشتند بر ما چه می رفت. و اکنون نیز حرز خود بر دیوار ندبه آویختهاند.
توضیح بر شرایط موجود را سیدعلی خود در خطابه اخیرش گفت که: «بوی کباب شنیده اند» ، اما نگفت که کی کباب شده است و چه کسانی آتش و منقل مهیا نموده و بر سیخش زده و کبابش کردهاند. شاید نمیداند که این کبابی تازه کارش رونق گرفته و دودش دارد به چشم نوادگان آقا محمدخان میرود.. … میرویم کمی هیزم جمع کنیم.







