انتقال قدرت از علی به مجتبی خامنهای نه نشانه ثبات، بلکه بیانگر بنبست عمیق و تشدید بحرانهایی است که راه برونرفت از آن تنها با اراده مردم و یک مقاومت سازمانیافته گشوده میشود.
تحولات اخیر در رأس هرم قدرت در ایران و جانشینی مجتبی خامنهای، بیش از آنکه نشانه ثبات باشد، بیانگر ورود نظام به مرحلهای تازه از بحران و بنبست سرنگونی است. واقعیت آن است که حاکمیت حتی در دوران رهبری علی خامنهای نیز در مسیر فرسایش و سقوط قرار گرفته بود؛ اکنون در شرایطی که ضربات متعدد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر آن وارد شده، انتقال قدرت به مجتبی خامنهای نه راهحل بحران بلکه تشدید همان بنبستهاست.
رژیم سالهاست با بحرانهای عمیق و درهمتنیده روبهروست: بحران مشروعیت، فروپاشی اقتصادی، شکافهای درونی در ساختار قدرت و مهمتر از همه فاصله عمیق میان حاکمیت و جامعه. این عوامل سبب شدهاند که نظام وارد دورهای پرشتاب از سرنگونی شود؛ دورهای که هر تلاش برای حفظ بقا، خود به تشدید بحرانها میانجامد.
در این رژیم فشارهای نظامی خارجی به سرنگونی منجر نمیشود. از همین رو تصور برخی محافل که گمان میکردند فشار یا جنگ خارجی میتواند بهسرعت به فروپاشی حکومت بیانجامد، در عمل تحقق نیافت.
این تحولات همچنین بسیاری از نظریههای دیگر درباره آینده سیاسی ایران را نیز زیر سؤال برده است؛ از فرضیه فروپاشی خودبهخودی گرفته تا سناریوهای گذار مسالمتآمیز یا تغییر قدرت از درون ساختار حاکمیت. با چنین سناریوهایی بدون حضور و نقش تعیینکننده جامعه و نیروهای اجتماعی نمیتوانند به تغییر رژیم منجر شوند.
ولایت موروثی؛ بن بست لاعلاج
در چنین شرایطی، مطرح شدن مجتبی خامنهای بهعنوان جانشین، بیش از هر چیز نشاندهنده تلاش برای تثبیت نوعی ولایت موروثی با الگوی سلطنت موروثی است. انتقال قدرت از پدر به پسر، نشانه بنبست لاعلاجی است که دیگر هیچ مشروعیتی ندارد
پرسش اساسی این است که آیا مجتبی خامنهای میتواند این نظام را از بحران نجات دهد؟
پاسخ روشن است: نظام حتی در دوران خود خامنهای نیز در باتلاق بحرانهای لاعلاج فرو رفته بود و حالا بعد از مرگ خامنهای بسا ضعیفتر شده مضاف بر اینکه مجتبی ادامهدهنده سیاستهای پدرش است و همان راهی را طی می کند که پدرش در آن به بن بست رسیده بود. ضمن این که خامنهای پدر موقعیت تثبیت شدهای در درون باندهای حکومتی داشت اما خامنهای پسر فعلا پا در هواست وصرفا رو دست سپاه می چرخد و قطعا به فرض باقی ماندن در این موقعیت فردا با موج تشتت درونی مواجه خواهد شد. لذا هرگز نمی تواند از باتلاق سرنگونی سالم بیرون بیاید.
بنابراین آینده تحولات ایران نه در میدان جنگ خارجی تعیین میشود و نه در سازش و مماشات و نه در سناریوهای طراحیشده توسط امثال بچه شاه که به همراه حامیان استعماریاش میخواهد از این شرایط برای سرقت انقلاب بهره ببرد . بلکه سرنگونی در نهایت با اراده مردم و یک مقاومت سازمان یافته و سراسری محقق می شود که جامعه ایران را به سمت دموکراسی و یک جمهوری سکولار هدایت می کند.
ی. یزدی







