حسین هاشمی از بازداشت شدگان آبان ۹۸ است
زندانی سیاسی حسین هاشمی از جوانان بازداشت شده در آبان خونین ۹۸ است. او به اتهام توهین به مقدسات! و اخلال در نظم عمومی به ۶ سال زندان محکوم شد.
حسین هاشمی در نامهیی به تاریخ ۳۱ اردیبهشت با توصیف شرایط هولناک زندان تهران بزرگ نوشته بود: «ما نه جاسوس دولت متخاصم هستیم و نه وطن فروش. تنها کارگرانی بودیم که دیگر به تنگ آمده بودیم از این همه ظلم و این همه بیعدالتی. خسته شدیم از بس درجا زدیم و هیچمان به همان هیچ تبدیل شد. خسته شدیم از بس جوانانمان را در سطلهای زباله دیدیم، یا معتاد در کف خیابان یا خفته در گور. خسته شدیم از زنانی که تن خود را فروختند برای لقمهای نان. خسته شدیم از این همه مغزی که فراری دادند. ما برای غایت انسان در ایران جنگیدیم!».
خبرها حاکی است که پس از این نامه، فتحی رئیس زندان تهران بزرگ این زندانی سیاسی را تهدید کرد که «صدایت را میبریم تا ببینیم چطور میخواهی وضع زندان را گزارش کنی». پس از این تهدید این زندانی سیاسی را به بند زندانیان خطرناک منتقل کردند.

درباره علیرضا شیرمحمدعلی بیشتر بخوانید
زندانی سیاسی علیرضا شیرمحمدعلی محبوس در زندان تهران بزرگ به قتل رسید
متن نامه خداحافظی حسین هاشمی
حسین هاشمی بعد از انتقال به بند جدید، دست به اعتصاب غذای خشک زد و نامه خداحافظی زیر را نوشت: «نزدیک ۱۹ ساعت است که دست به اعتصاب غذای تر و خشک زدهام. آخرین چیزی که خوردهام یک لیوان چای با آب پر از از سیلیس تیپ ۲ اندرزگاه ۱۰ سالن بچههای سیاسی آبان ۹۸ بود و تا این لحظه از خوردن و آشامیدن دست کشیدهام. صبح زود به بهانه بازجویی مرا از بند سیاسی بیرون کشیدند. به افسر نگهبانی که رسیدم برای انتقالم کاملا آماده بود. همچنان مسئولین زندان میگفتند که برای بازجویی باید به خارج از تیپ دو بروم. به ناچار سوار ون شدم مرا به تیپ ۴ آوردند. در میان زندانیان جرائم خشن و متهمان قتل و سرقت مسلحانه. حدود ۲ سال پیش علیرضا شیرمحمدعلی را به همین بهانه از تیپ خارج کردند و بعد از ۳ روز خبر مرگ او را شنیدند. من حسین هاشمی از بازداشتیهای آبان ۹۸ محکوم به ۶ سال حبس و دقیقا در موقعیت دو سال پیش علیرضا قرار دارم. با این تفاوت که دست به اعتصاب غذای تر و خشک زدهام. قبل از کشته شدنم دست به این اقدام زدهام که صدایم را به شما ملت ایران برسانم.
در شرایط سخت هم میتوان تغییر کرد!
ملت ایران! زیر انواع شکنجهها دوام آوردم. از آبان ۹۸ با خود زخمهای روحی و جسمی را حمل کرده که فکر میکنم در این لحظه هر سنگی را به صدا در میآورد. در زندان سعی کردم سالم زندگی کنم! باعث شدم خیلی از بچههای سیاسی از خطر مواد و اعتیاد رهایی پیدا کنند. خودم هم سیگار را در زندان ترک کردم که نشان بدهم در بدترین شرایط هم میشود تغییر کرد.
چند روز قبل شاپور احسانی راد، به پای این اقدام آخرین فندکی را که با آن آخرین نخ سیگارش را روشن کرده بود به من هدیه داد و گفت خوشحال است که من در زندان هم در حال مبارزه هستم و شاید این حرکت باعث شود خیلی از بچهها از من انگیزه بگیرند.
قلبم را سیستان و بلوچستان هدیه کنید!
حدود ۲۴ ساعت دیگر به احتمال زیاد وارد اغما خواهم شد و این آخرین سخنی است که با شما در میان میگذارم. بعد از اغما ریههایم را به خوزستان هدیه کنید که بعد از ۴۰ سال نفس تازهای چاق کنند و کسی که در خوزستان نیاز به ریه دارد ریههایم را هدیه کنید. قلبم را به بچههای سیستان و بلوچستان هدیه کنید قلب هم همیشه برای آنها و برای زخم آن مردمان میتپید. باقی اعضایم را به هر انسان ایرانی که برای ایران دلش میتپد هدیه کنید. به فرودستانی مثل خودم که هر چه تلاش کردند، نشد! خواستند اما نتوانستند و دست آخر جسدم را به دانشگاههای علوم پزشکی هدیه کنید جهت پیشرفت علم. سالهای بعد وقتی که جسدم مستهلک شد آن را در جنگلهای بلوط زاگرس در دیاری که در آن زاده شدهام بسوزانید و خاکسترم را در آن جنگلها پراکنده کنید که در رگ و ریشههای درختان بلوط ریشه بدوانم و از ارتفاع کویر کوه سالهای بعد به خوشبختی شما خیره شوم و خوشحال شوم.
مردم ایران! من بیگناهم! و تنها ۷۲ ساعت مانده که مرگ را در آغوش بگیرم. این آخرین صدای من است که در زندان با شما سخن میگویم. به یاد قهرمان غایب فرزاد کمانگر که گفت یادتان نرود به شعر به آواز به لیلاهاتان پشت نکنید!
حسین هاشمی. روز سهشنبه ۱۱ خردادماه ۱۴۰۰. تیپ ۴ زندان تهران بزرگ»







