معدن زخمهای این ملت کجاست؟
“كسی نمانده بود از من حمايت كند
این جمله توی یه کتاب یا داستان بوده ، و این قدر توی قلب و ذهنم عمیق اثر گذاشته بود که هی نوشتمش، هی نوشتمش. کاش این جمله و معناش، تا ابد، فقط توی کلمات و کاغذ بمونه، و توی زندگی آدما اتفاق نیفته. اونایی که تکیه کلامشون در واکنش به بدبختی و تحتِ ظلم بودن دیگران این شده که: “به من چه. خب این که مشکل من نیست. ایشالا خدا! کمکشون کنه”!
یکی نیست بهشون بگه اشکالی نداره، هرچقدر خواستی این قدر احمق و پَست بمون، ولی یه روز توام اطرافتو که نگاه می کنی میبینی اینکه پشت هیچکس نموندی و حمایت نکردی، باعث این شده که الان هم کسی باقی نمونده باشه که پشتِ تو باشه!جان دادن برای “مخارجِ خانه”. برنامهی زندگی یک کارگر این است…
از صبح که خبر معدن رو دیدم به هم ریختم و از خودم متنفر شدم که دارم با گرمای اشکهای روی صورتم فقط خبر رو “می خونم” و “اونجور که باید” کمک کننده و تغییر دهندهی شرایط نبودم… اونم توی همهی این سالها. حتی تک تک اون اشکهای از سرِ خستگی کارگرها، ذره به ذرهی خستگیِ کارِ تک تک اندام های کارگرها، تمام این به همهی آدمها مربوطه، دیگه چه برسه به جانِ آدمها… و شرایطی که منم با سکوتم و انتظاراتی که دارم، در ساخته شدنش _مستقیم یا غیر مستقیم_ نقش داشتم. ساخته شدن شرایطی که یه عده آدم، برای زندگی مجبور باشن بمیرن. مرگِ کارگر، برای زندگی…
گویا برای عدهای زیستن سخت ساده شده. و در واقع اینو انتخاب کردن که زیستن سخت، ساده باشه براشون. در واقع، به قول شاملو
“ساده است ستايش گلي، چيدنش و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد
ساده است بهره جويي از انساني…
ساده است لغزشهاي خود را شناختن، با ديگران زيستن، به حساب ايشان و گفتن كه من اين چنينم
باري زيستن سخت ساده است”.
میخواهم بمیرم
میخواهم یک میلیارد بار بمیرم
و در جهانی برخیزم
که همسایگان یکدیگر را بشناسند
و مردم
همه رنگها را دوست بدارند
میخواهم در جهانی برخیزم
که عشق، به قیمت لبخند باشد
مردان نَمیرند
زنان نگریند…
عدالت، باغی باشد
که مردم در آن سیبهای یکسان بخورند
و یکسان بمیرند
میخواهم یک میلیارد بار بمیرم و در جهانی برخیزم
که هیچ انسانی، بیش از یک بار نمیرد.
مرگ، برای خیلیا فقط یه بار نیست.
مرگ دیگه حتی در نبود زندگی یا پایان دهنده به اون نیست; بلکه خیلی از آدمها، خیلی بیشتر از یک بار میمیرن، اونم وقتی زندهان. توی زندگی شون.
هنرمندی یه بار توی یکی از گفتگوهاش گفته بود:
“یاﺩﻡ ﻫﺴﺖ ﺭﻭﺯﻱ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﻴﻦ، ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﻦِ ﺷﺎﻋﺮ، ﻗﺎﺗﻞ ﻣﻲﺳﺎﺯﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﻭقتی ﺑﻤﺐ ﻣﻲﺍﻓﺘﺪ ﻭ ﻣﺤﻠﻪ ﺑﻐﻠﻲ ﺭﺍ ﻭﻳﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﺭﻭﻱ ﺳﺮ ﻣﻦ ﻧﻴﺎﻓﺘﺎﺩ!”
به همین سادگی. کلمات، همین کلمات ساده به روشنی سقوط آدم رو از انسانیتش داد میزنن و باعث میشن به نمایش گذاشته شه.”خوب شد روی سر من نیفتاد” و محلهی بغلی رو ویران کرد و آدماش رو کشت، نه من رو. خوب شد ما مجبور نیستیم توی معدن کار کنیم… خوب شد ما کارگر نیستیم…
چنین است که روز معمولیای در جامعهی بورژوازی که کارگرها را به بردگی کشیده با چنین خبری شروع میشود:
“خبرگزاریهای رسمی ایران با انتشار تصاویری از خارج کردن پیکرهای بیجان شش کارگر محبوس در معدن «طزره» دامغان خبر دادند.
استانداری سمنان شامگاه یکشنبه از انفجار معدن «طزره» دامغان خبر داده بود. با انتشار خبر خارج کردن پیکرهای بیجان کارگران محبوس در معدن، گمانهزنیها در مورد سرنوشتِ «نامعلوم» قربانیان پایان یافت.”
سرنوشتِ نامعلوم کارگر چندین دهه است که با پیدا شدن اجسادشان معلوم میشود؟
بمبِ زمان ما، که نباید در برابرش گفت”خوب شد روی سر من نیفتاد”، همین وضعیتیه که باعث جان دادن یه عده آدم می شه و اشک رو میاره به صورت کارگرا و عزیزهاشون.
راه رهایی، کلمه نیست. تاوان فقط “یک روز” و نه حتی “یک تاریخ” کارگران و زندگی کارگرها، به خاک کشیدن و محبوس کردن بورژوازی توی یه معدن است، و دادن تجربهی یک انفجار در عمق ٤٠٠کیلومتری تونلی به عمق ٧٠٠ کیلومتر است تا همانطور که در مورد پیدا شدن جسدهای منفجر شدهی کارگرها گفته شد، اینها هم بالاخره “سرنوشتشون معلوم شه.”
در همین زمینه
کارگران معدن؛ قربانیان غارتگری و توحش سرمایهداران حکومتی
سکوت، بی تفاوتی ست.
“صدا، صدا، ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺪﺍ…ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺪﺍﺳﺖ ﮐﻪ میماند.”
و تا این نباشه سکوت تو سری خوری خوردن، ابدیه.
واقعا خیلی جاها سکوت، سکوت نیست. در واقع همون شانه بالا انداختنه و گفتن به من چه مربوط. همونجور که ﺩﺯﻣﻮﻧﺪ ﺗﻮﺗﻮ به قشنگی و مستقیم گفته،” ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺑﯽ ﻋﺪﺍﻟﺘﯽﻫﺎ ﺑﯽﻃﺮﻑ ﻫﺴتید، ﺑﺪﺍنید ﮐﻪ ﻃﺮﻑ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪاید”.
بعضی آدما اینقدر ضعیفن که به جای مبارزه با شرایط قاتلِ یه عده انسان تحت نامِ “کارگر”، پشت سپر کلمات: ” خب چیکار میتونم بکنم، و به من چه و… “قایم میشن.
انسانیت، گفتنی و با کلمات نیست… در عمله. اونم نه هر عملی. بلکه اعمالی که اونقدر موثر و بلند و صدادار و حل کنندهی مسائل باشن که دیگه به پنهان شدن پشت “سپرِ دروغین کلمات” نیازی نباشه.
معدن زخمهای این ملت کجاست؟
❊ مسئولیت محتوای مطالب وارده برعهده نویسنده است.







