وقتی عدد جای واقعیت را میگیرد
پدیدهای که این روزها در فضای سیاسی ایران بیش از پیش به چشم میآید، رقابت پنهان اما معنادار میان دو جریان ظاهراً متضاد است؛ یکی در کسوت «شیخ» و دیگری در لباس «شاه». هر دو، با وجود اختلافات ظاهری، در یک نقطه به شکل عجیبی به هم میرسند: عددسازی، کمپینسازی و ادعای حمایتهای میلیونی.
پویش «جانفدا» و آمارسازیهای پیرامون آن، در کنار کمپینهای مشابهی که پیشتر از سوی جریان سلطنتطلب مطرح شده بود، نمونههای روشن این روند هستند. این وضعیت را میتوان نوعی «مسابقه جانفداسازی» نامید؛ رقابتی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر بحران مشروعیت و استیصال است.
خبرگزاری تسنیم وابسته به نیروی تروریستی قدس روز جمعه ۲۸ فروردین مدعی شد با گذشت ۱۹ روز از راه اندازی پویش مردمی «جانفدا»، ۲۶ میلیون و ۹۴۵ هزار و ۱۰۱ نفر یعنی نزدیک به ۲۷ میلیون در آن شرکت کردهاند.
بیشتر بخوانید
چرا رضا پهلوی «حرف نزدن» یاد نمیگیرد؟
نظیر چنین حرکتی را در کمپینهایی مانند «وکالت میدهم» یا فراخوانهای حمایتی از رضا پهلوی در شبکههای اجتماعی، با ادعاهای گسترده از همراهی میلیونی همراه بودهاند. رضا پهلوی در سخنان خود بارها باد به غبغب انداخته بود که هدف این کنشها «سازماندهی حمایت پراکنده مردم ایران» و ایجاد یک نیروی انتقالی برای گذار سیاسی است! اکنون که متوجه میشود شاهزاده دیگر یعنی کینگ مجتبی خامنهای در این کمپین از او جلو زده است معلوم نیست به کدام درخت توجیه خود را آویزان خواهد کرد!
ارزش عددسازی از نظر علوم اجتماع
با این حال، از منظر جامعهشناسی سیاسی، مسئله اصلی نه صحت تکتک این اعداد، بلکه منطق تولید عدد در میدان رقابت مشروعیت است؛ جایی که عدد به جای واقعیت اجتماعی، به ابزار اصلی روایت قدرت تبدیل میشود.
در سطح نظری، این پدیده را میتوان با مفاهیم کلاسیک جامعهشناسی قدرت توضیح داد. ماکس وبر، قدرت را «احتمال تحمیل اراده خود بر دیگران، حتی در برابر مقاومت» تعریف میکند، اما مشروعیت را شرط پایدار شدن آن میداند. در شرایطی که مشروعیت دچار فرسایش میشود، بازیگران سیاسی به سمت جایگزینهای نمادین حرکت میکنند. عدد در اینجا نقش «جایگزین قابل نمایش مشروعیت» را ایفا میکند. به تعبیر پییر بوردیو، قدرت سیاسی همواره نیازمند «سرمایه نمادین» است؛ سرمایهای که در نبود سنجشهای نهادی معتبر، میتواند از طریق نمایش، رسانه و بازنمایی تولید شود. در چنین چارچوبی، کمپینهای میلیونی-چه در ساختار رسمی شیخ و چه در ساختار معیوب شاه – بیش از آنکه بازتاب دقیق جامعه باشند، بخشی از «تولید سرمایه نمادین» هستند. به همین دلیل است که راستیآزمایی این ارقام اغلب دشوار یا ناممکن باقی میماند، زیرا هدف اصلی آنها نه توصیف واقعیت بلکه بازآفرینی واقعیت مطلوب خود است.
عددسازی نازیسم هیلتری
از منظر تاریخی نیز این نوع «عددسازی سیاسی» سابقه طولانی دارد. یکی از نمونههای کلاسیک آن در قرن بیستم، استفاده تبلیغاتی رژیم نازی آلمان از تجمعات عظیم و آمارهای اغراقشده برای نمایش حمایت مردمی از آدولف هیتلر بود.
جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات رایش سوم، اصل معروفی داشت که میگفت: «اگر دروغی را به اندازه کافی بزرگ بگویید و آن را تکرار کنید، مردم در نهایت آن را باور خواهند کرد.» این منطق تبلیغاتی، بر نمایش تودههای عظیم در گردهماییهایی مانند نورنبرگ و استفاده از تصویر جمعیت بهعنوان نشانهای از مشروعیت استوار بود. هرچند زمینههای تاریخی ایران با آلمان نازی قابل قیاس نیست، اما از منظر تحلیل رسانهای، شباهت در «کارکرد نمادین عدد» قابل توجه است؛ یعنی استفاده از جمعیت یا ادعای جمعیت بهعنوان ابزار تولید اقتدار سیاسی. در هر دو سوی طیف سیاسی ایران نیز، عدد نه صرفاً یک داده، بلکه یک پیام سیاسی است: «ما بزرگ هستیم، پس مشروع هستیم.»
در سطح تحلیل معاصر، این پدیده با نظریه «سیاست نمایشی» نیز قابل توضیح است. گای دبور، نظریهپرداز فرانسوی، در کتاب جامعه نمایش استدلال میکند که در جوامع مدرن، «آنچه دیده میشود، بر آنچه هست غلبه میکند». در این چارچوب، سیاست نیز به صحنهای تبدیل میشود که در آن تصویر، جایگزین واقعیت میگردد. ارقام میلیونی، هشتگهای گسترده و کمپینهای دیجیتال، بخشی از همین منطق هستند؛ منطق «نمایش بهجای تجربه». در چنین فضایی، حتی اگر مشارکت واقعی محدود باشد، امکان تولید «حس مشارکت گسترده» از طریق رسانه و شبکههای اجتماعی وجود دارد. از این منظر، هم پویشهایی مانند «جانفدا» و هم کمپینهای حمایتی شاهزداده، در یک ساختار مشترک رسانهای عمل میکنند، هرچند اهداف سیاسی آنها به ظاهر متضاد است.
آنچه در این رقابت عددی میان شیخ ملعون و شاه مدفون مشاهده میشود، بیش از آنکه نشانه قدرت واقعی اجتماعی باشد، بازتاب بحران مشروعیت سیاسی و ضعف نهادهای اعتمادساز است. همانطور که هانا آرنت تأکید میکند، قدرت واقعی در توانایی «کنش جمعی پایدار» نهفته است، نه در نمایشهای مقطعی. هنگامی که این کنش جمعی قابل مشاهده و سنجش نباشد، سیاست به سمت جایگزینهای نمادین مانند عددسازی حرکت میکند. در چنین شرایطی، عدد چه در گفتمان آخوندها و چه در گفتمان طرفداران سلطنت به زبان مشترک رقابت تبدیل میشود؛ زبانی که بیش از آنکه حقیقت اجتماعی را بیان کند، تلاش دارد آن را بسازد. به همین دلیل، این پدیده را میتوان نه صرفاً یک رقابت تبلیغاتی میان دو دیکتاتوری تاریخ مصرف گذشته، بلکه نشانهای از گذار سیاست از عرصه واقعیت به عرصه نمایش دانست؛ گذاری که در آن، مشروعیت بیش از آنکه تجربه شود، تولید، بزرگنمایی و بازهم بزرگنمایی و سپس مصرف میشود. اما شیخ و شاه از یک حقیقت غافلند؛ خلقی که فاشیزم سلطنتی را نزدیک به نیم قرن پیش راهی زبالهدان تاریخ کرده و تلاش دارد در همین ایام فاشیزم دینی را هم راهی عدم کند، این عددسازیهای رسوا را به پیشیزی نخواهند خرید.







