لومپنپرولتاریا در ایران؛ از خیابانهای ۲۸ مرداد تا شبکههای قدرت پس از انقلاب
در تاریخ سیاسی، خیابان گاهی به صحنهای تبدیل میشود که بازیگران اصلی پشت پرده آن را طراحی کردهاند. در نمایشنامه «مکبث»، شکسپیر نشان میدهد که قدرت فقط با شمشیر پادشاه ساخته نمیشود؛ شبکهای از ترس، وفاداری و خشونت نیز آن را حفظ میکند. سیاست مدرن نیز بارها از نیروهایی استفاده کرده که خود در مرکز قدرت نیستند، اما میتوانند خیابان را تغییر دهند.
لومپنپرولتاریا در ایران دقیقاً در همین نقطه به مسئلهای مهم تبدیل میشود. این مفهوم در اصل یک اصطلاح تحلیلی بود، اما در منازعات سیاسی بهتدریج به ناسزا تبدیل شد. هرگاه استدلال سیاسی دشوار میشد، نسبت دادن «لومپن بودن» میتوانست جای تحلیل را بگیرد.
اما پشت این واژه، یک پرسش واقعی وجود دارد: گروههای حاشیهای چگونه وارد سیاست میشوند و چه زمانی به ابزار بسیج قدرت تبدیل میشوند؟
لومپنپرولتاریا؛ فقیر یا حاشیهای؟
در ادبیات مارکسیستی، لومپنپرولتاریا با طبقه کارگر یکی نیست. مارکس این اصطلاح را برای توصیف بخشهایی از جامعه به کار برد که از سازمانیابی منظم در فرایند تولید و مبارزه طبقاتی فاصله داشتند.
بنابراین، فقیر بودن، بیکار بودن یا زندگی در حاشیه شهر بهتنهایی فرد را لومپن نمیکند.
این تمایز در ایران اهمیت زیادی دارد. میلیونها نفر در دورههای مختلف با فقر، بیکاری و ناامنی اقتصادی زندگی کردهاند. نسبت دادن عنوان لومپن به همه آنها، هم از نظر علمی نادرست است و هم به تحقیر گروههای فرودست منجر میشود.
مسئله اصلی باید رابطه میان حاشیه اقتصادی، سازمانیابی اجتماعی و بسیج سیاسی باشد.
گروهی که از نهادهای مستقل، امنیت شغلی و سازمانیابی پایدار محروم است، ممکن است در شرایط خاص به شبکهای سیاسی وابسته شود. اما این یک امکان تاریخی است، نه یک سرنوشت طبقاتی.

۲۸ مرداد؛ خیابان چگونه وارد اقتصاد سیاسی قدرت شد؟
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نمونهای مهم برای بررسی این مسئله است، اما باید از روایتهای ساده پرهیز کرد.
اسناد منتشرشده وزارت خارجه آمریکا نشان میدهند که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در عملیات براندازی دولت مصدق نقش سازمانیافته داشت. اسناد رسمی همچنین از تلاش برای هماهنگ کردن نیروهای سیاسی مخالف مصدق، شبکههای تبلیغاتی و نیروهای خیابانی سخن میگویند.
در یکی از اسناد داخلی، توانایی ایجاد تظاهرات و آشوب خیابانی بهعنوان بخشی از ظرفیت عملیاتی بررسی شده بود. سند دیگری نیز نشان میدهد که عملیات نهایی فقط به جمعیت خیابانی محدود نبود و واحدهای نظامی سازمانیافته نیز نقش اساسی داشتند.
بنابراین، نمیتوان گفت «لومپنها کودتا کردند». چنین عبارتی تاریخ را تقلیل میدهد.
بیشتر بخوانید
خردهبورژوازی در ایران؛ یک مفهوم طبقاتی یا یک ناسزای سیاسی؟ – فصل پنجاه و دوم
اما نمیتوان نقش بسیج خیابانی و گروههای غیررسمی را نیز نادیده گرفت. پژوهشهای دانشگاهی درباره ۲۸ مرداد نشان دادهاند که در کنار عملیات خارجی و شبکه نظامی، نیروهای اجتماعی و سیاسی داخلی نیز در خیابان فعال بودند.
در نتیجه، ۲۸ مرداد را باید حاصل برهمکنش شبکه خارجی، مخالفان داخلی، نیروهای نظامی، روحانیت و بسیج خیابانی دانست؛ نه محصول یک طبقه واحد.

از شعبان جعفری تا مسئله سازماندهی حاشیه
نامهایی مانند شعبان جعفری در حافظه تاریخی ایران با نیروهای خیابانی ۲۸ مرداد پیوند خوردهاند.
اما شخصیتهایی از این دست نباید به کل گروههای فرودست تعمیم داده شوند. اهمیت تاریخی آنها در جای دیگری است: نشان دادن اینکه چگونه یک فرد یا گروه اجتماعی حاشیهای میتواند در شرایط بحرانی به شبکهای از قدرت سیاسی متصل شود.
در اینجا مسئله اصلی «لومپن بودن» نیست.
مسئله، قابل بسیج شدن است.
وقتی یک ساختار سیاسی بتواند منابع، حمایت، حفاظت و منزلت را در اختیار گروههایی قرار دهد، بخشی از این گروهها میتوانند در ازای آن وارد شبکه بسیج سیاسی شوند. این رابطه میتواند موقت، شخصی یا سازمانیافته باشد.

انقلاب ۵۷؛ یک جامعه متکثر، نه یک «توده لومپن»
یکی از خطاهای رایج در تحلیل انقلاب ۵۷، نسبت دادن آن به یک گروه اجتماعی واحد است.
انقلاب ائتلاف گستردهای از نیروها بود. بازار، روحانیون، کارگران، دانشجویان، روشنفکران، کارمندان، گروههای مذهبی و اقشار مختلف شهری در آن حضور داشتند.
حتی درباره بازار نیز نباید سادهسازی کرد. پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که بازاریان در ماههای پایانی انقلاب در تشکیل کمیتههای رفاهی و سازمانهای محلی نقش داشتند. بخشی از این شبکهها بعدها به کمیتههای انقلابی تبدیل شدند. این واقعیت با مفهوم لومپنپرولتاریا تفاوت دارد.
بازار یک شبکه اقتصادی و اجتماعی ریشهدار بود. مسجد یک نهاد مذهبی بود. کمیته انقلابی یک ساختار سیاسی جدید بود. قرار دادن همه آنها زیر عنوان لومپن، تفاوتهای مهم میان این نهادها را از بین میبرد.
پس از انقلاب؛ تغییر شکل شبکههای بسیج
پس از انقلاب، ساختارهای رسمی و غیررسمی قدرت همزمان گسترش یافتند. پژوهشهای تاریخی درباره سالهای نخست نشان میدهند که کمیتههای انقلاب، سپاه و بسیج و همچنین بنیادهای جدید، بخشی از ساختارهای قدرت در حال شکلگیری بودند. این روند اهمیت زیادی دارد. قدرت دیگر فقط از طریق دولت اداری اعمال نمیشد. شبکههایی در محله، مسجد، نهاد مذهبی، سازمان بسیج، بنیاد اقتصادی و ساختارهای امنیتی شکل گرفتند. در چنین ساختاری، مفهوم کلاسیک لومپنپرولتاریا دیگر بهتنهایی توضیحدهنده نیست. ما با شکل پیچیدهتری از بسیج وابسته روبهرو هستیم. افراد ممکن است از نظر طبقاتی حاشیهای باشند، اما از طریق شبکه قدرت به منابع، شغل، منزلت یا امکان اعمال نفوذ دسترسی پیدا کنند.
آیا حاشیهنشینان ذاتاً حامی قدرتاند؟
قطعاً نه.
این شاید مهمترین نتیجه مقاله باشد.
فقر، حاشیهنشینی و ناامنی اقتصادی هیچکدام بهتنهایی انسان را حامی اقتدارگرایی نمیکنند. اتفاقاً گروههای محروم میتوانند در شرایطی به موتور اصلی اعتراض تبدیل شوند. آنچه اهمیت دارد، ساختار سازمانیابی است.
اگر فرد محروم به اتحادیه مستقل، انجمن مدنی، رسانه آزاد و سازمان اجتماعی مستقل دسترسی داشته باشد، امکان تبدیل نارضایتی اقتصادی به مطالبه سیاسی مستقل افزایش مییابد. اما اگر همین فرد تنها از طریق شبکه قدرت بتواند به منابع دسترسی پیدا کند، رابطه وابستگی شکل میگیرد. پس مسئله اصلی، فقر نیست؛ فقر همراه با فقدان استقلال سازمانی است.
از لومپنپرولتاریا تا اقتصاد سیاسی وابستگی
در اینجا باید از مفهوم کلاسیک یک گام جلوتر برویم. در ایران امروز، بهتر است به جای جستوجوی یک «طبقه لومپن»، شبکههایی را بررسی کنیم که افراد حاشیهای را به قدرت سیاسی پیوند میدهند. این شبکهها ممکن است اقتصادی، مذهبی، امنیتی یا محلی باشند. قدرت زمانی پایدارتر میشود که بتواند برای گروههای مختلف نقش تعریف کند. به یک گروه منزلت میدهد، به دیگری شغل، به دیگری امکان فعالیت اقتصادی و به گروهی دیگر امکان اعمال قدرت خیابانی. در چنین شرایطی، وابستگی فقط ایدئولوژیک نیست. منافع مادی نیز میتواند به استمرار وابستگی کمک کند. این همان جایی است که اقتصاد سیاسی، مفهوم بسیج اجتماعی را از سطح جامعهشناسی سیاسی به سطح ساختار قدرت میآورد.
چرا این بحث برای آینده ایران اهمیت دارد؟
اگر بخواهیم ساختار سیاسی آینده ایران را بفهمیم، نباید فقط نخبگان سیاسی و اقتصادی را مطالعه کنیم. باید بدانیم قدرت چگونه در پایینترین سطوح جامعه بازتولید میشود. چه کسانی در محلهها شبکه دارند؟ چه کسانی منابع توزیع میکنند؟ چه کسانی امنیت یا شغل فراهم میکنند؟ چه کسانی میتوانند گروهی را در مدت کوتاهی بسیج کنند؟
این پرسشها بسیار مهمتر از آن است که یک گروه را «لومپن» بنامیم.
در یک نظام دموکراتیک، نیروهای اجتماعی حاشیهای نیز باید امکان تبدیل شدن به شهروندان مستقل را داشته باشند. سیاست دموکراتیک نمیتواند گروهی از مردم را به دلیل فقر یا گذشته اجتماعیشان حذف کند. هدف باید شکستن رابطه وابستگی باشد، نه حذف انسانهایی که در این شبکهها گرفتار شدهاند.

نتیجه؛ مسئله، انسانهای حاشیهای نیستند
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که گروههای حاشیهای و نیروهای خیابانی در برخی بحرانهای سیاسی نقش داشتهاند. ۲۸ مرداد نمونهای مهم است، اما نقش آنها را باید در کنار عملیات خارجی، نیروهای نظامی و شبکههای سیاسی داخلی بررسی کرد.
پس از انقلاب نیز شبکههای بسیج اجتماعی و سیاسی شکل تازهای پیدا کردند. برخی نهادهای جدید توانستند ارتباط میان منابع اقتصادی، سازمان اجتماعی و قدرت سیاسی را برقرار کنند.
بنابراین، مفهوم لومپنپرولتاریا هنوز میتواند پرسشهایی مهم ایجاد کند، اما پاسخ امروز را نمیتوان با تعریف قرن نوزدهمی آن به دست آورد.
پرسش بنیادیتر این است:
قدرت چگونه انسانهایی را که از امنیت اقتصادی و سازمانیابی مستقل محروماند، به شبکههای وابستگی سیاسی متصل میکند؟
اگر این پرسش را درست مطرح کنیم، از یک ناسزای سیاسی به یک مسئله جدی اقتصاد سیاسی رسیدهایم.
و شاید همین تغییر زبان، برای فهم تاریخ ایران ضروری باشد: نباید حاشیهنشین را مقصر ساختار قدرت بدانیم؛ باید سازوکاری را بشناسیم که حاشیهنشینی را به وابستگی سیاسی تبدیل میکند.
آرمین بهاری
منابع
- اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا، Foreign Relations of the United States، 1952–1954، Iran، اسناد مربوط به عملیات TPAJAX و نقش CIA در ۲۸ مرداد.
- پژوهش درباره علل کودتای ۱۹۵۳ و نقد روایتهای تکعلتی: Mark J. Gasiorowski
- پژوهش درباره نقش نیروهای نظامی و شبکههای بسیج خیابانی در کودتای ۱۳۳۲: Mark Gasiorowski
- پژوهش درباره بازار و نقش اقتصادی-سیاسی آن در انقلاب ۱۳۵۷ Encyclopaedia Iranica
- پژوهش درباره جنبشهای سیاسی-مذهبی و شکلگیری کمیتههای انقلاب، سپاه، بسیج و بنیادهای جدید پس از انقلاب. Encyclopaedia Iranica
- بحث درباره لومپنپرولتاریا و سیاست تودهای: Karl Marx، The Eighteenth Brumaire of Louis Bonaparte







