شاه و شیخ؛ دو جریانی که سرنوشت سیاسی خود را به جنگ گره زده بودند
پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای آمریکا و شکست سنگین جمهوریخواهان در یک واقعیت تغییری ایجاد نخواهد کرد؛ اینکه سرنگونی رژیم حاکم بر ایران حتمی است و این سرنگونی توسط مردم ایران صورت خواهد گرفت. با این وجود این تحول میتواند محاسبات سیاسی نیروهایی را نیز برهم بزند که آینده خود را به سیاست خارجی آمریکا و بهویژه جنگ نظامی با رژیم ایران گره زدهاند.
در میان نیروهای سیاسی ایران، دو جریان بیش از دیگران از این تحول متضرر میشوند؛ رژیم حاکم بر ایران و جریان سلطنتطلبی به رهبری رضا پهلوی.
این دو جریان، اگرچه از نظر اهداف و پایگاه سیاسی ظاهرا در دو جبهه کاملاً متضاد قرار دارند، در یک نقطه وحدت دارند: هر دو برای جنگ، ظرفیت و کارکرد سیاسی قائل بودهاند و هر یک به شکلی متفاوت، از آن برای تأمین آینده سیاسی خود حساب باز کردهاند. رژیم جنگ را فرصتی برای بقای ساختار ولایت و سرکوب داخلی میبیند و سلطنتطلبان پیرامون رضا پهلوی، جنگ را سکویی برای رسیدن به قدرت میبینند. یعنی با الگوی عراق و چلبی.
رژیم ایران؛ جنگ برای حفظ قدرت
واکنش مقامهای رژیم به نتایج انتخابات آمریکا، بهخوبی نشان میدهد که آنها چگونه میکوشند شکست سیاسی ترامپ را بهعنوان پیروزی خود معرفی کنند.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس رژیم، پس از اعلام نتایج انتخابات نوشت: «مردم آمریکا به جنگ نه گفتند و ما هم این پیام را تأیید میکنیم. اگر دولت آمریکا به خواست عمومی مردم خود خیانت کند، پاسخ ما به کابوسی برای دولت آمریکا تبدیل خواهد شد.»
غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه رژیم نیز با لحنی تهدیدآمیز نوشت: «ترامپ هم در جنگ شکست خورد و هم در سیاست. قطعاً شکستهای بیشتری بر او تحمیل میکنیم.»
این مواضع در حالی بیان میشود که رژیم ایران طی سالهای گذشته با سیاستهای منطقهای، برنامه موشکی و هستهای و اقدامات تنشزای خود، در شکلگیری جنگ کنونی و کشاندن پای قدرتها به منطقه نقش اصلی داشته است. اکنون مقامات رژیم ایران میکوشند از مخالفت بخشی از جامعه آمریکا با هزینههای جنگ، برای تقویت موقعیت تبلیغاتی و سیاسی خود بهرهبرداری کنند.
برای حکومتی که با بحران مشروعیت، نارضایتی اجتماعی، فشار اقتصادی و مطالبات فزاینده مردم روبهروست، جنگ خارجی میتواند کارکردی فراتر از یک رویارویی نظامی داشته باشد: امنیتیکردن فضای جامعه، محدود کردن اعتراضات اجتماعی، بسیج نیروهای حکومتی و انتقال توجه افکار عمومی از بحرانهای داخلی به تهدید خارجی. این کارکرد اصلی جنگ برای رژیم بوده است.
البته باید یادآور شد که شکست جمهوریخواهان به معنای پایان خودکار سیاست فشار بر رژیم نیست. چون تضاد کنونی بین رژیم ایران و جامعه جهانی به نقطه بازگشتناپذیر رسیده است. نقطهای که هیچ کدام از دو طرف امکان عقبنشینی ندارند.
رضا پهلوی؛ رویای رسیدن به قدرت به سبک چلبی!
اما بازنده دیگر این تحولات، جریان سلطنتطلبی است؛ جریانی که در ماههای اخیر، بهویژه در مواضع رضا پهلوی، آشکارا به مداخله نظامی آمریکا و حملات خارجی بهعنوان عاملی برای سرنگونی رژیم ایران امید بسته است.
اظهارات مستقیم رضا پهلوی در رسانههای معتبر بینالمللی بهاندازه کافی گویاست.
خبرگزاری رویترز در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶، در گزارشی با عنوان «پسر آخرین شاه ایران خواستار مداخله نظامی آمریکا در ایران شد»، از مصاحبه اختصاصی خود با رضا پهلوی در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ خبر داد.
بیشتر بخوانید
رضا پهلوی در این مصاحبه درباره حمله احتمالی آمریکا گفت:
«امیدواریم این حمله روند را تسریع کند تا مردم سرانجام بتوانند به خیابانها بازگردند و کار را تا سرنگونی نهایی رژیم پیش ببرند.»
در ۲۷ فوریه ۲۰۲۶، شبکه ABC استرالیا در مصاحبه اختصاصی با رضا پهلوی، مواضع او درباره مداخله نظامی آمریکا را منتشر کرد.
پهلوی در این مصاحبه گفت:
«این مداخله از این جهت حیاتی است که میتواند واقعاً یک مداخله بشردوستانه! برای حفاظت از جانهای بیشتری در ایران باشد که در غیر این صورت ممکن است از دست بروند.»
او در ادامه تصریح کرد که حمله آمریکا به تأسیسات هستهای و دستگاه حکومتی رژیم میتواند آن را بیش از پیش تضعیف کند و به مردم فرصت دهد بار دیگر به خیابانها بازگردند.
– اظهارات رضا پهلوی در مصاحبه ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶ با جیک تپر، مجری سیانان، حتی صریحتر است.
او درباره چگونگی کمک آمریکا به مخالفان رژیم گفت:
«تنها شانس این است که یک نیروی کمکی از راه برسد. ما تا حدی میتوانیم مقاومت کنیم، اما در یک نقطهای به پوشش هوایی نیاز داریم و این موازنه را به سود مردم تغییر خواهد داد.»
این مجموعه اظهارات مستند رضا پهلوی به خوبی نشان میدهد که وی استراتژی خود برای رسیدن به قدرت را روی پارامتر جنگ و تهاجم خارجی سوار کرده است.
شاه و شیخ دو پدیده مکمل نه متضاد
اکنون میتوان به پرسش اصلی بازگشت: چرا انتخابات آمریکا برای رژیم ایران و جریان سلطنتطلبی اهمیت ویژه داشت؟
پاسخ در تفاوت منافع و در عین حال اشتراک محاسبات آنها درباره جنگ نهفته است.
رژیم ایران در شرایطی که با بحرانهای عمیق داخلی روبهروست، میتواند از جنگ برای حفظ ساختار قدرت، تشدید فضای امنیتی و به حاشیه راندن مطالبات مردم استفاده کند. در مقابل، رضا پهلوی مداخله نظامی را ارزانترین و بیهزینهترین روش رسیدن به قدرت میبیند.
به این ترتیب، یکی جنگ را برای حفظ قدرت و دیگری برای رسیدن به قدرت میبیند
پیروزی دموکراتها در انتخابات آمریکا بهتنهایی نه به معنای پایان جنگ است و نه تضمینی برای تغییر سیاست واشنگتن در قبال تهران. خود ترامپ نیز پس از شکست انتخاباتی جمهوریخواهان تأکید کرد که از تصمیمش درباره جنگ پشیمان نیست.
در این میان، مسئله اساسی برای مردم ایران نه پیروزی جمهوریخواهان است و نه دموکراتها؛ برای مردم ایران اصلیترین مساله سرنگونی رژیم ولایت فقیه است و این امر تنها با سازماندهی قیام توسط یک مقاومت سازمانیافته امکانپذیر است.
مردم ایران نه باید گروگان بقای رژیم باشند و نه ابزار تحقق رؤیای قدرتگیری استبداد گذشته.
شاه و شیخ، با همه تضادهای صوریشان، در یک نقطه به هم میرسند: هر دو میخواهند معادله قدرت ایران را از مسیر جنگ رقم بزنند؛ یکی برای حفظ تخت ولایت و دیگری با رؤیای بازگشت تاج و تخت. اما این مردم و مقاومت ایران هستند که سرنوشت ایران را رقم خواهند زد.
منابع اصلی برای استناد و انتشار:
- رویترز – ۱۴ فوریه ۲۰۲۶: درخواست مداخله نظامی آمریکا از سوی رضا پهلوی
- ABC استرالیا – ۲۷ فوریه ۲۰۲۶: مصاحبه اختصاصی با رضا پهلوی
- CNN – ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶: درخواست پوشش هوایی
- بیبیسی فارسی – ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵: فرصتی برای سرنگونی رژیم







