چرا شکنجه و اعدام به ابزار حیاتی برای رژیم تبدیل شدند
به قلم: نظام میرمحمدی حقوقدان و کارشناس مسایل ایران
رژیم ولایت فقیه با زندانیان سیاسی نه به عنوان مخالفان در یک چارچوب قانونی بلکه به عنوان گروگانهایی در جنگی تمام عیار علیه کل جامعه ایران رفتار میکند. زندانها از اوین و قزلحصار تا فشافویه و لاکان رشت به آزمایشگاههای شکنجه و سرکوب تبدیل شدهاند که در آن هر شیوهای برای درهم شکستن اراده معترضان و ایجاد رعب در میان خانوادههای آنان آزمایش میشود. به این معنا زندانها یک نهاد صرفا تنبیهی نیستند بلکه بخشی از دستگاه حاکمیت و ابزاری برای حفظ وحشت سیاسی و اجتماعی هستند.
شرایط نگهداری در بسیاری از زندانهای ایران تا حد شکنجه ساختاری بالا رفته است. سلولهای انفرادی تنگ بدون تخت و توالت. بندهای فوق العاده شلوغ تا مرز خفگی. نبود آب آشامیدنی سالم و کمبود عمدی غذا و هوای تازه. همراه با اینها بازجوییهای خشن، ضرب و شتم و توهینهای مذهبی و جنسی که هدف همه آنها خرد کردن کرامت زندانی سیاسی و وادار کردن او به اعتراف اجباری یا تبری از مقاومت است. آنچه جریان دارد تخلفهای فردی چند جلاد نیست بلکه یک سیستم کامل برای درهم شکستن انسان از نظر روحی و جسمی است.
یکی از وحشیانهترین روشها استفاده از محرومیت از درمان به عنوان ابزار شکنجه تدریجی است. بسیاری از زندانیان سیاسی که به بیماریهای قلبی، تنفسی یا بیماریهای جدی دیگر دچارند عمدا بدون دارو و بدون انتقال به بیمارستان رها میشوند. درخواستهای مکرر برای درمان با بی اعتنایی، تمسخر یا تشدید فشار و تهدید پاسخ داده میشود. این سیاست در جوهر خود صدور احکام اعدام تدریجی برای زندانیان از پشت دیوارها و بدون نیاز به دادگاه و طناب دار است.
خشونت مضاعف علیه زندانیان سیاسی
زنان زندانی سیاسی با لایهای از خشونت مضاعف روبه رو هستند. علاوه بر شکنجه جسمی و روانی با تحقیر عمدی بر مبنای جنسیت و باجگیری دائمی از طریق خانواده و فرزندانشان مواجهند. تبعید زنان زندانی به زندانهایی که از محل سکونت خانوادههایشان دور است به عنوان سلاح اضافی برای مجازات و قطع ارتباط با دنیای بیرون به کار میرود. شهادتهای زیادی از سالهای طولانی زندان بدون حتی یک روز مرخصی و از حبس انفرادی طولانی و بازجوییهای شبانه مکرر حکایت میکند که همه با هدف وادار کردن زندانی به تسلیم یا همکاری با دستگاه سرکوب انجام میشود.
در زندانهایی مانند فشافویه، لاکان رشت و خورین چهره عریانتر این رژیم دیده میشود. فقدان بهداشت و شیوع بیماریهای گوارشی و پوستی. به کارگیری زندانیان در کارهای اجباری. قاطی کردن زندانیان سیاسی با مجرمان خطرناک برای افزایش فشار و تهدید. در موارد زیادی فضای داخل این زندانها به عنوان «آخر دنیا» توصیف میشود جایی که نه قانون هست نه نظارت و نه امید. شهادتهای زندانیان آزادشده و خانوادههای قربانیان تصویر سیاهی از ضرب و شتم جمعی، شکنجههای شبانه و رها کردن زندانیان در سرمای شدید یا گرمای خفه کننده به عنوان نوعی مجازات جمعی ترسیم میکند.
ابزارهای فشار علیه زندانی
این سیاست در داخل زندانها به طور تنگاتنگ با سیاست اعدامهای گسترده در بیرون گره خورده است. آمار سالانه اعدام در ایران از بالاترین ارقام در جهان است و اغلب موجهای اعدام برای ایجاد رعب در جامعه پس از هر قیام یا حرکت اعتراضی بزرگ به کار میرود. بسیاری از متهمان در پروندهها جوانانی هستند که در تظاهرات شرکت کردهاند یا به هواداری با مجاهدین خلق و حمایت از قیامهای مردمی متهم شدهاند. به این ترتیب زندانها و چوبههای دار به طور همزمان به ابزار اداره جامعه و خاموش کردن هر نشانهی تمرد یا فعالیت سازمانیافته علیه رژیم تبدیل میشوند.
از دیدگاه مقاومت ایران نمیتوان با این جنایتها به عنوان حوادث پراکنده برخورد کرد بلکه باید آنها را به عنوان یک سیاست سازمانیافته در سطح جنایت علیه بشریت ارزیابی کرد. لازم است پرونده زندانها و نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران به شورای امنیت ملل متحد ارجاع شود و هیأت تحقیق مستقل بینالمللی برای بازدید بدون قید و شرط از زندانها و دیدار با زندانیان و خانواده قربانیان تشکیل شود. اما تجربه نشان داده است که چرخه این جنایتها تا زمانی که خود جلادان در قدرت هستند متوقف نخواهد شد. به همین دلیل مقاومت ایران راه حل سوم خود را مطرح میکند که نه جنگ، نه مماشات بلکه سرنگونی رژیم ولایت فقیه به دست مردم ایران و مقاومت سازمانیافته و محاکمه مسئولان شکنجه و اعدام از رأس حاکمیت تا عاملان اجرای اعدامها و قتلهای حکومتی و شکنجه سیستماتیک در زندانهای سراسر ایران است.







