شکنجه، جرمی علیه بشریت است که آثار ویرانگری بر قربانیان و جامعه برجای میگذارد. میگویند در دوران جمهوری رم، گواهی برده قبل از شکنجه ارزشی نداشت و آن برده ابتدا حتماً باید شکنجه میشد تا در زیر شکنجه به واقعیت اعتراف کند و بعد ممکن بود از شهادتش در دادگاه استفاده شود. تاریخ شکنجه در ایران روایت پردردی است که در زمان رضاخان به نحو هولناکی گسترش یافت. دیکتاتور بعدی با تاسیس ساواک آن را سیستماتیک کرد و سپس رژیم ولایت فقیه آن را پیشرفته کرد.
اکنون حاکمیت ولایت فقیه در ۴۶مین سال عمر خود است و عجبا که شکنجه به وحشیانهترین شکل در حال چنگ و دندان نشان دادن به مردم است.
تاریخچه شکنجه در نظام ولایت فقیه
شکنجه بهصورت امری سیستماتیک وگسترده در نظام جزایی ولایت فقیه وجود داشته و دارد و تا پایان عمرش وجود خواهد داشت. هنوز در سالهای ۵۸ و ۵۹ فاز سیاسی و فعالیت نسبتا آزاد احزاب و گروهها بود که خمینی شکنجه را در زندانها شروع کرد. او در مقابل اعتراضات عمومی یک هیات تحقیق تحت عنوان شایعه شکنجه راه انداخت که در نهایت این هیات نتیجهگیری کرد که نهتنها در زندانها و بازداشتگاههای آخوندها شکنجه وجود ندارد بلکه خیلی هم رفتار اسلامی و انسانی است!
الان نزدیک به نیم قرن از آن روزها گذشته است. اما شکنجه بهصورت یک امر سیستماتیک تحت عنوان تعزیر و حد در نظام قضایی رژیم وجود دارد. اما آن چه که طی هفته گذشته شاهد آن بودیم فصلی از فجیعترین و تراژیکترین بروز شکنجه در ایران تحت حاکمیت آخوندها بود.
۱. روز اول شهریور یک جوان گیلک به نام سید محمد میرموسوی، توسط ماموران نیروی انتظامی پاسگاه لنگرود در زیر شکنجه به قتل رسید. انتشار فیلم پیکر شکنجه شده این جوان باعث واکنش گسترده در فضای مجازی شد. طوری که رژیم در هراس خشم مردم اعلام کرد که ۵افسر مربوطه را بازداشت کرده و فرمانده نیروی انتظامی لاهیجان را از کار برکنار کرده است.
۲. جوان دیگر کمیل ابوالحسنی نام داشت که از جوانان قیام و یک کارگر زحمتکش بود. او هم در روز ۸شهریور توسط نیروی سرکوبگر تنکابن بازداشت و روز ۹شهریور پیکر بی جان او تحویل خانواده اش داده شد.
۳. روز پنجم شهریور این بار فیلمی از شکنجه خیابانی یک جوان توسط نیروی انتظامی منتشر شد که ماموران تلاش دارند با حداکثر خشونت به شکل تحقیرآمیزی جوان را داخل صندوق عقب خودروی پلیس جا بدهند و او مقاومت می کند.
۴. در این هفته اطلاعیه ای از طرف مقاومت ایران انتشار یافت که در آن بر اعمال شکنجه مستمر علیه زندانیان سیاسی از طریق زجرکش کردن بیماران اشاره کرده بود. در این اطلاعیه از چندین زندانی سیاسی نام برده شده است که به دلیل ممانعت از درمان تحت فشارهای طاقت فرسا هستند و در معرض شکنجه سیستماتیک قرار دارند. زندانیانی مثل غلامحسین کلبی، افشین بایمانی و ایوب پرکار با ۳۰سال، ۲۴سال و ۱۶سال سابقه زندان شدیداً بیمار و نیاز به معالجه فوری دارند. یا خانم فاطمه ضیایی و یا خلیل صدیقی همدانی که با بیماریهای خطرناک مواجه هستند به واسطه بیماری تحت فشار و شکنجه قرار دارند.
در همین زمینه
ماهیت شکنجه در ایران
۱. شکنجه در ایران یک امر تنبیهی نیست که مثلا فلانی را برای تنبیه شدن شکنجه کنید تا دیگر مرتکب فلان عمل نشود. در فرهنگ آخوندی و نظام قضایی آن، شکنجه ابزاری برای درهم شکستن و له کردن شخصیت انسانی زندانی است. هدف بازجو و شکنجهگر حتی صرفا اعترافگیری و اعتراف اجباری گرفتن نیست بلکه او آن قدر شکنجه می کند تا تو تسلیم اراده او شوی. از هویت انسانی خودت خالی شوی. از خودت بیگانه شوی. روایتهای نوید افکاری د رمورد شکنجه بخشی از واقعیت ماجرا بود.
۲. شکنجهگر ها و ماموران حکومتی در شکنجه دست باز دارند. سید محمد میرموسوی صرفا به این دلیل که تسلیم نشد و سرخم نکرد آن قدر شکنجهاش کردند که زیر شکنجه جان باخت. شما به همان ماموران شکنجهگر وسط خیابان نگاه کنید هیچ نگرانی بابت ضرب و شتم زندانی ندارد. می داند که از مصونیت کامل برخوردار است. به این میگویند یک نظام مبتنی بر شکنجه.
این رژیم به همان دلیل که از اعدام نمی تواند دست بردارد از شکنجه هم نمی تواند دست بکشد. به همان دلیل که نمیتواند اندکی از غلظت سرکوب کم کند. دلیل آن هم روشن است. پایه ماندگاری رژیم بر همین سرکوب و اعدام و شکنجه استوار است و هرگز نمی تواند از آن دست بردارد.







